تبليغاتX
دختـروپسـرا
تصـــــــوير
مديريت وب

Make Your HomePage    Send Email To Admin    Add to Favorites

پيغام مدير : سلام دوست عزيز اميدوارم از مطالب وبلاگ راضي شده باشيد اگر نظر يا انتقادي داري نظرت رو به ما انتقال بده

با تشکر   

لينك دوستان

بزرگترين سايت دانلود موزيک

?زيباترين قالبهاي وبلاگ? پایگاه سرگرمی
سولي حميد 2
زهير
ورود آقایان ممنوع فقط بانو
عشق و دیوانگی
(روی ماه خداوند را ببوس)
دل نوشته
موزیک باران
بزرگترین سایت موسیقی ایران
::سرزمين دانلود::

براي تبادل لينک ابتدا لينک ما رو با نام:دختـروپسـرا در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،

سپس از طريق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.

چت بامديـــــر
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

مطالب قبليمو خوندي ؟

هفته اوّل دی 1388
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته دوم اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته دوم اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته سوم اسفند 1384
هفته دوم اسفند 1384
هفته چهارم بهمن 1384
هفته سوم بهمن 1384
هفته دوم بهمن 1384
هفته اوّل بهمن 1384
هفته چهارم دی 1384
هفته سوم دی 1384
هفته دوم دی 1384
هفته اوّل دی 1384
هفته چهارم آذر 1384
هفته سوم آذر 1384
هفته دوم آذر 1384
هفته اوّل آذر 1384
هفته دوم آبان 1384
هفته اوّل آبان 1384
هفته چهارم مهر 1384
هفته دوم مهر 1384
هفته اوّل مهر 1384
هفته سوم شهریور 1384
هفته اوّل شهریور 1384
هفته دوم مرداد 1384
هفته چهارم تیر 1384
هفته سوم تیر 1384
هفته چهارم خرداد 1384
هفته دوم خرداد 1384
هفته دوم اردیبهشت 1384
هفته اوّل فروردین 1384
هفته سوم اسفند 1383
هفته چهارم بهمن 1383
هفته سوم بهمن 1383
هفته دوم بهمن 1383
هفته اوّل بهمن 1383
هفته چهارم دی 1383
هفته سوم دی 1383
هفته دوم دی 1383
هفته اوّل دی 1383
هفته چهارم آذر 1383
هفته سوم آذر 1383

طراح قالب
چه‌طور میزبان کاملی باشیم؟

 

برای این‌که یک مهمانی رؤیائی برگزار کنید، لازم است که مهارت‌های یک میزبان کامل را در خود پرورش بدهید. نکات زیر شما را در رسیدن به این هدف یاری می‌کنند.

● لباس مناسب بپوشید
لحظه‌ای که مهمانانتان به آستانه در خانه شما می‌رسند با دیدن شما می‌فهمند که مهمانی شما چگونه خواهد بود. لباسی که می‌پوشید همان‌قدر مهم است که آراستگی اتاق اهمیت دارد. اگر منظور شما یک مهمانی رسمی است باید این را به مهمانانتان نشان بدهید و باید مطابق همین هدف لباس بپوشید. میزبان باید بیش از مهمانان لباس پوشیدن بنابر سبک مهمانی را رعایت کند.

● به مهمانان خوشامد بگوئید
دم در به استقبالشان بروید و مهمانان را به داخل راهنمائی کنید. بخواهید که کت‌هایشان را به شما بدهند. حتماً باید اتاق جداگانه‌ای در نظر بگیرید تا لباس‌های روئی که مهمانان درمی‌آورند در آن‌جا نگه دارید.

● از همه پذیرائی کنید
وظیفه شما که میزبان هستید این است که مطمئن بشوید همه پذیرائی شده‌اند. میزبان کامل زیرچشمی‌ همه را زیر نظر دارد که از همه چیز بخورند. میزبان باید هر وقت لازم باشد خودش برای بزرگ‌ترها یا مهمانان مهم خوراکی بگذارد. البته این روش خوبی هم هست که متوجه بشوید کسی بیش از حد چیزی نخورد و سهم همه رعایت بشود. در مهمانی رسمی پسندیده نیست که کسی خودش چیزی بردارد و بخورد و البته اگر شما میزبان کاملی باشید آنها نیازی به این کار ندارند.

● مهمانان را با هم آشنا کنید
میزبان کامل باید باهوش باشد و بتواند بی‌معطلی همه مهمان‌ها را با هم قاطی کند. با این‌حال بازهم شاید گروه‌هائی تشکیل بشود. اگر متوجه شدید دسته‌دسته شدن مهمان‌ها به فضای مهمانی دارد لطمه می‌زند حتماً وظیفه دارید که آنها را باهم مخلوط کنید. دو نفر را پیدا کنید که خوب است باهم آشنا بشوند و آنها را به‌هم معرفی کنید. آن دو نفری که آن گوشه باهم حرف می‌زنند هم می‌توانند قربانی بعدی شما باشند.

● متوجه باشید
هنر میزبان کامل بودن در این است که به جزیئات دقت کنید. هر از چندی نگاهی به دور و اطراف اتاق پذیرائی بیندازید و مطمئن بشوید هرکس هرچه نیاز دارد در اختیار دارد. اگر دیدید کسی تنها نشسته، پیش او بروید، با او صحبت کنید و او را به چند نفر دیگر از مهمانان معرفی کنید.

● نماینده انتخاب کنید
اگر مهمانی بزرگی برگزار کرده‌اید، ممکن است نتوانید خودتان از عهده همه‌چیز به‌تنهائی بربیائید. در چنین موقعیتی باید به اعضاء خانواده یا دوستان نزدیک و مورد اعتمادتان تفویض اختیار کنید. البته به یاد داشته باشید زیادی کمک نگیرید تا کارها از کنترلتان خارج نشود.

● لذت ببرید
مهمانان برای این‌که با موج مهمانی همراه بشوند به شما که میزبانید نگاه می‌کنند. اگر ببینند که شما خسته یا مضطرب هستید آنها هم احساس خوشایندی ندارند. برعکس، اگر ببینند شما راحت هستید و از مهمانی خودتان لذت می‌برید آنها هم از شما تبعیت می‌کنند. اگر از قبل خوب همه چیز را آماده کرده باشید، فرصت خوبی می‌شود که شما هم آرام باشید و از مهمانی لذت ببرید.
 

[+] نوشته شده توسط حمید در 8:57 قبل از ظهر | |

زن

 

1-اگر یک زن سیگار بکشد:

در امریکا به او می گویند :زنیکه سیگاری

در ایران به او می گویند : زنیکه معتاد فاحشه خیابانی لجن!

و در عربستان او را سنگسار می کنند!

 

2-اگر یک زن برای برابری حقوق زن و  مرد تلاش کند:

در امریکا به او می گویند : فمنیست

در ایران به او می گویند :تهمینه میلانی

و در عربستان او را سنگسار می کنند!

 

3-اگر یک زن مورد تجاوز قرار بگیرد :

در امریکا او را به آسایشگاه روانی می برند تا او را به زندگی اجتماعی باز گردانند.

در ایران او را به آسایشگاه روانی می برند و او در آنجا خودکشی می کند!

و در عربستان او را سنگسار می کنند!

 

4-اگر جسد زنی در یکی از میدان های شهر و درون یک کیسه پلاستیکی پیدا شود:

در امریکا : احتمالاً او یک زن خیابانی و بی خانمان بوده.

در ایران:احتمالاً شوهر غیرتی اش او را کشته

در عربستان: صد در صد بر اثر جراحات وارده ناشی از سنگسار به قتل رسیده است!

 

5-زنان:

در امریکا اجازه دارند در  پزشکی ، حقوق ، مهندسی و ... تحصیل نمایند.

در ایران اجازه دارند در پزشکی ، حقوق ، مهندسی و .... به شرط تفکیک جنسیتی تحصیل نمایند

در عربستان اجازه دارند از بین بی سوادی و سنگسار یکی را برگزینند!

 

6-

در امریکا: مادر و پدر مسئول نگه داری و تربیت و بزرگ کردن فرزندان هستند.

در ایران: مادر مسئول نگه داری و تربیت و بزرگ کردن فرزندان است.

در عربستان:فرقی نمی کند که مادر مسئول چیست چون در هر صورت سنگسار می گردد.

 

7- اگر زنی بخواهد از شوهرش جدا شود:

در امریکا:درخواست طلاق می دهد و نیمی از سرمایه شوهرش به او میرسد( زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی:دو هفته)

در ایران:در خواست طلاق می دهد و در صورتی که هیچ ادعایی نسبت به نفقه و مهریه نداشته باشد میتواند از همسرش جدا گردد(زمان بین درخواست طلاق و اتمام مراحل قانونی: 14 الی 15 سال!)

در عربستان:درخواست طلاق میدهد و شوهرش اجازه دارد او را سنگسار کند

 

8-یک دختر 18 ساله:

در امریکا نیازی به اجازه کسی برای انجام کارهایش ندارد.

در ایران تنها برای دست شویی رفتن و تنفس نیازی به اجازه کسی ندارد!

در عربستان اصولاً هیچ اجازه ای ندارد!!!

 

9-تبریک میگم شما پدر شدید.بچتون یه دختره

در امریکا:Oh God Thanks

در ایران: خاک بر سرت حلیمه! بازم دختر زاییدی؟!؟!

در عربستان: نعم؟البنت؟ لا لا لا! أنا بد بخت! سنک سار یا زنده فی القبر هذه الدختر!

 

10-زنی به شوهرش خیانت کرد....

در امریکا: طلاق ....

در ایران: فحش، کتک ، اسید ، چاقو ، قتل ناموسی.....

در عربستان: به دلیل دلخراش بودن صحنه ها از بیان آن عاجزیم!

[+] نوشته شده توسط حمید در 7:33 قبل از ظهر | |

LoVe SmS

انگشت اشارتو به انگشت شصتت بچسبون زود باش سر كاري نيست چسبوندي ! دلم برات اونقدر تنگ شده
 
--------------------------
يكي بو يكي نبود يه روز زمين عاشق خورشيد ميشه و ميگه دورت بگردم بعد تا ابد تو رو در وايسي مي مونه
 
--------------------------
غم و شادي در يك خانه زندگي ميكنند به آهستگي شادي كن كه غم بيدرا نشود
 


چقدر سخت است گل آرزوهايت را در باغ ديگري ببيني و هزار بار در خودت بشكني و آن وقت آرام زير لب بگوئي گل من باغچه نو مبارك
 


تو خود گفتي كه در قلب شكسته خانه داري/ شكسته قلب من جانا به عهد خود وفا كن
 


ديشب خواستم واسه خودم فال بگيرم وقتي فال نامه رو باز كردم چشمم به شعري افتاد كه هيچ ربطي به دل من نداشت تازه فهميدم كه دل مال خودم نيست
 


تو ميروي و من فقط نگاهت ميكنم تعجب نكن كه چرا گريه ميكنم بي تو يك عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو همين يك لحظه باقي است
 


ببخشي من از اداره برق مزاحمتون ميشم شما شاكي خصوصي دارين برق چشماتون يه نفر رو كشته
 


زندگي به من آموخت چگونه گريه كنم ولي گريه نياموخت چگونه زندگي كنم ، تو به مكن آموختي دوستت بدارم اما نياموختي چگونه فراموشت كنم
 

 
عاشقانه ترین نگاهم را روی قایقی از باد نشاندم وپارو زنان سوی تو فرستادم وقتی به ساحل نگاه تو رسید تو چشمانت را بستی و قایقم ، غرق شد



مزرعه ی زردی گندم زار…مترسک می دانست تا او باشد…کلاغ ها از گرسنگی خواهند مرد…فردایش مترسک خود را کشته بود…او تازه کلاغ ها را فهمیده بود ...


باغبان ز من آزرده مشو غنچه نچیدم ……پاره های جگر است اینکه به دامن دارم


قلب من به اندازه ي دست مشت کرده ام است….من در عجبم که تو با اين همه عظمتت چگونه در آن جاي گرفتي؟…چنان جاي گرفتني که تا ابد خيال رفتن نداري..


با تو دارد گفت و گو شوریده مستی…مستم و دانم که هستم من…ای همه هستی ز تو…آیا تو هم هستی...؟؟!


خوش است اندوه تنهایی کشیدن اگر باشد امید باز دیدن
 
 
تو مرا می فهمی من تورا می خواهم و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است
تو مرا می خوانی من تورا ناب ترین شعر زمان می دانم
و تو هم می دانی تا ابد در دل من می مانی


دگر حس شقایق را نداری
هوای قلب عاشق را نداری
واز چشمان خونسرد تو پیداست که شور عشق سابق را نداری


به دریا شکوه بردم از شب دشت، وز این عمری که تلخ تلخ بگذشت، به هر موجی که می گفتم غم خویش؛ سری میزد به سنگ و باز می گشت .!


من غروب عشق خود را در نگاهت دیده ام.... من بنای ارزو ها را زهم پاشیده ام.... آنچه باید من بفهمم این زمان فهمیده ام.... در دل خود من به عشق پوچ تو خندیده ام


فقط کسی معنی دل تنگی را درک می کند که طعم وابستگی را چشیده باشد پس هیچوقت به کسی وابسته نشو که سر انجام آن وابستگی دلتنگیست


در اندرون همه ما خزانه‌ای بیکران از عشق و شادمانی و نعمت هست که می‌تواند آنچه را که در آرزوی آنیم، برایمان فراهم کند


دوست خوب داشتن بهتر از تنهایی و تنهایی بهتر از با هر کس بودن است


اگر بدانم که خواب تو را بیشتر خواهم دید برای همیشه دیدن تو هرگز بیدار نمی شوم
اگر بدانم که مردگان تو را بیشتر خواهند دید برای همیشه دیدن تو قید زنده بودن راخواهم زد

آره زندگیم همینه !دیگه چاره ای ندارم !صبح تا شب این شده کارم یا تو باشی و بخندم یا نباشی و ببارم
 
با تشکر از کوچولو

[+] نوشته شده توسط حمید در 3:13 بعد از ظهر | |

خلق زن

فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : چرا اين همه وقت صرف اين يکی می فرماييد ؟!

خداوند پاسخ داد :  دستور کار او را ديده ای :  

او بايد کاملا قابل شستشو باشد، اما پلاستيکی نباشد.

بايد بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند .

بايد دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد .

بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشيده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.

و شش جفت دست داشته باشد!!!


 فرشته از شنيدن اين همه مبهوت شد.
گفت : شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟!!


خداوند پاسخ داد : فقط دست ها نيستند. مادرها بايد سه جفت چشم هم داشته باشند !
يک جفت برای وقتی که از بچه هايش می پرسد که چه کار می کنيد، از پشت در بسته هم بتواند ببيندشان.
 يک جفت بايد پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!!

و جفت سوم همين جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند، بتواند بدون کلام به او بگويد او را می فهمد و دوستش دارد ...

 

 فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگيرد : اين همه کار برای يک روز خيلی زياد است. باشد فردا تمامش بفرماييد !

خداوند فرمود : نمی شود! چيزی نمانده تا کار خلق اين مخلوقی را که اين همه به من نزديک است، تمام کنم. او می تواند هنگام بيماری، خودش را درمان کند، يک خانواده را با يک قرص نان سير کند  و يک بچه پنج ساله را وادار کند دوش بگيرد.

فرشته نزديک شد و به زن دست زد :اما ای خداوند، او را خيلی نرم آفريدی !

-  بله نرم است، اما او را سخت هم آفريده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد .

فرشته پرسيد : فکر هم می تواند بکند ؟

 خداوند پاسخ داد : نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد .

آن گاه فرشته متوجه چيزی شد و به گونه زن دست زد : ای وای، مثل اينکه اين نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در اين يکی زيادی مواد مصرف کرده ايد !!!

خداوند مخالفت کرد : آن که نشتی نيست، اشک است !

 فرشته پرسيد : اشک ديگر چيست ؟!

خداوند گفت : اشک وسيله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا اميدی، تنهايی، سوگ و غرورش.

فرشته متاثر شد  : شما نابغه ايد ای خداوند، شما فکر همه چيز را کرده ايد، چون زن ها واقعا حيرت انگيزند ...  


 

زن ها قدرتی دارند که همه را متحير می کند.    

 سختی ها را بهتر تحمل می کنند.

 بار زندگی را به دوش می کشند، ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.

وقتی می خواهند جيغ بزنند، با لبخند می زنند.

وقتی می خواهند گريه کنند، آواز می خوانند.

وقتی خوشحالند گريه می کنند.

و وقتی عصبانی اند می خندند.

برای آنچه باور دارند می جنگند.

در مقابل بی عدالتی می ايستند.

وقتی مطمئن اند راه حل ديگری وجود دارد، « نه » نمی پذيرند.

بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هايشان کفش نو داشته باشند.  

برای همراهی يک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.  

بدون قيد و شرط دوست می دارند.

وقتی بچه هايشان به موفقيتی دست پيدا می کنند گريه می کنند و وقتی دوستانشان پاداش می گيرند، می خندند.  

در مرگ يک دوست، دلشان می شکند.

در غم از دست دادن يکی از اعضای خانواده اندوهگين می شوند، با اين حال وقتی می بينند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.

قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد.

می دانند که بغل کردن و بوسيدن می تواند هر دل شکسته ای را التيام بخشد.

کار زن ها بيش از بچه به دنيا آوردن است، آنها شادی و اميد به ارمغان می آورند.

زن ها چيزهای زيادی برای گفتن و برای بخشيدن دارند.  

و خداوند بزرگ  ، داناي اسرار است …

[+] نوشته شده توسط حمید در 4:32 بعد از ظهر | |

دوست داری با کلاس بشی؟

اگر شما ذاتا" انسان با کلاسی هستید که هیچ !!! در غیر این صورت باید از هر فرصتی برای نشان دادن این موضوع استفاده کنید . شاید باورتان نشود ولی شما می توانید از جراحت خود نیز برای کلاس گذاشتن استفاده کنید فقط کافیست جواب های زیر را با اندکی قیافه موجه بیان کنید:

اگر شصت پای شما زیر اجاق گاز گیر کرده و شما ان را باند پیچی کرده اید هر گاه علت آن را از شما جویا شدند باید جواب دهید : "موقع تکان دادن پیانوی بابام پام مونده زیرش"

اگر صورت شما بر اثر جوشکاری زیر آفتاب سوخته باید بگویید : "از اسکی آخر هفته نمی توانم بگذرم"

اگر به خاطر تک چرخ زدن با موتور براوو جلوی مدرسه دخترانه به زمین خورده اید در جواب باید بگویید : "با موتور هزار داداشم تو جاده چالوس تصادف کردیم"

اگر انگشت دست شما به ماهیتابه پیاز داغ چسبیده علت آن را چنین بیان کنید : "دیشب با قهوه جوش اینجوری شد"

اگر بر اثر ضربه ی چکش ناخن شما شکسته باید بگویید : "به سیم گیتارم گیر گیر کرده"

اگر بر اثر زد و خورد در صف روغن کوپنی زیر چشم شما کبود شده جوابتان این باشد : "چند روز پیش توپ تنیس به صورتم خورد"

اگر صورت شما بر اثر خوردن خرمای خیرات و چای و شیرینی مملو از جوش شده علتش را چنین وانمود کنید: "که خواهرتان از هلند شکلات زیادی اورده است"

اگر مینی بوس شما در جاده خاکی چپ کرد و حسابی مجروح شدید بسیار عصبانی بگویید : "الکی می گویند زانتیا ایربگ داره "

اگر کف دست شما به قوری سماور چسبید بگویید:"حواسم نبود میله ی شومینه زیادی داغ شد"

اگر موها و ابروهای شما در چهار شنبه سوری سوخت جواب دهید:"بچه همسایه را از میان شعله های آتش بیرون کشیدم!

[+] نوشته شده توسط حمید در 4:31 بعد از ظهر | |

دخترک

در مطب دكتر به شدت به صدا درآود
دكتر گفت ك در را شكستي! بيا تو..
در باز شد و دختر كوچولوي نه ساله اي كه خيلي پريشان بود به طرف دكتر دويد: آقاي دكتر! مادرم ! و در حالي كه نفس نفس مي زد ادامه داد: التماس مي كنم با من بياييد! مادرم خيلي مريض است!
دكتر گفت : بايد مادرت را اينجا بياوري ٬ من براي ويزيت به خانه كسي نمي روم.
دختر گفت : ولي دكتر من نمي توانم . اگر شما نياييد او مي ميرد.
و اشك از چشمانش سرازير شد.
دل دكتر به رحم آمد و تصميم گرفت همراه او برود. دختر دكتر را به طرف خانه راهنمايي كرد٬ جايي كه مادر بيمارش در رختخواب افتاده بود.
دكتر شروع كرد به معاينه و توانست با آمپول و قرص تب او را پايين بياورد و نجاتش بدهد. او تمام طول شب را بر بالين زن ماند تا صبح كه علايم بهبود در او ديده شد.
زن به سختي چشمانش را باز كرد و از دكتر به خاطركاري كه كرده بود تشكر كرد.
دكتر به او گفت : بايد از دخترت تشكر كني. اگر او نبود حتما مي مردي؟
مادر با تعجب گفت: ولي دكتر دختر من سه سال است كه از دنيا رفته و به عكس بالاي تختش اشاره كرد.
پاهاي دكتر از ديدن عكس روي ديوار سست شد.
اين همان دختر بود!!!
فرشته اي كوچك و زيبا!!

 

[+] نوشته شده توسط حمید در 11:13 بعد از ظهر | |

اس ام اس

تو مرا می فهمی من تورا می خواهم و همین ساده ترین قصه ی یک انسان است
تو مرا می خوانی من تورا ناب ترین شعر زمان می دانم
و تو هم می دانی تا ابد در دل من می مانی

----------------------------------------------------
دگر حس شقایق را نداری
هوای قلب عاشق را نداری
واز چشمان خونسرد تو پیداست که شور عشق سابق را نداری
 

----------------------------------------------------

به دریا شکوه بردم از شب دشت، وز این عمری که تلخ تلخ بگذشت، به هر موجی که می گفتم غم خویش؛ سری میزد به سنگ و باز می گشت .!

----------------------------------------------------

من غروب عشق خود را در نگاهت دیده ام.... من بنای ارزو ها را زهم پاشیده ام.... آنچه باید من بفهمم این زمان فهمیده ام.... در دل خود من به عشق پوچ تو خندیده ام

----------------------------------------------------
فقط کسی معنی دل تنگی را درک می کند که طعم وابستگی را چشیده باشد پس هیچوقت به کسی وابسته نشو که سر انجام آن وابستگی دلتنگیست

----------------------------------------------------
در اندرون همه ما خزانه‌ای بیکران از عشق و شادمانی و نعمت هست که می‌تواند آنچه را که در آرزوی آنیم، برایمان فراهم کند

----------------------------------------------------
دوست خوب داشتن بهتر از تنهایی و تنهایی بهتر از با هر کس بودن است

----------------------------------------------------
اگر بدانم که خواب تو را بیشتر خواهم دید برای همیشه دیدن تو هرگز بیدار نمی شوم
اگر بدانم که مردگان تو را بیشتر خواهند دید برای همیشه دیدن تو قید زنده بودن راخواهم زد

----------------------------------------------------
آره زندگیم همینه !دیگه چاره ای ندارم !صبح تا شب این شده کارم یا تو باشی و بخندم یا نباشی و ببارم

 

----------------------------------------------------

عاشقانه ترین نگاهم را روی قایقی از باد نشاندم وپارو زنان سوی تو فرستادم وقتی به ساحل نگاه تو رسید تو چشمانت را بستی و قایقم ، غرق شد

----------------------------------------------------

باغبان ز من آزرده مشو غنچه نچیدم ��پاره های جگر است اینکه به دامن دارم

----------------------------------------------------
قلب من به اندازه ي دست مشت کرده ام است�.من در عجبم که تو با اين همه عظمتت چگونه در آن جاي گرفتي؟�چنان جاي گرفتني که تا ابد خيال رفتن نداري..

----------------------------------------------------
با تو دارد گفت و گو شوریده مستی�مستم و دانم که هستم من�ای همه هستی ز تو�آیا تو هم هستی...؟؟!

----------------------------------------------------
خوش است اندوه تنهایی کشیدن اگر باشد امید باز دیدن

 

----------------------------------------------------

کاش رویاهایمان روزی حقیقت می شدند تنگنای سینه ها دشت محبت می شدند سادگی، مهر و صفا قانون انسان بودن است کاش قانون هایمان یکدم رعایت می شدند اشکهای همدلی از روی مکر است و فریب کاش روزی چشمهامان باصداقت می شدند گاهی از غم می شود ویران دلم، ای کاش بین دلها غصه ها مردانه قسمت می شدند

 

[+] نوشته شده توسط حمید در 11:12 بعد از ظهر | |

مطالب پيشين