
پيغام مدير : سلام دوست عزيز اميدوارم از مطالب وبلاگ راضي شده باشيد اگر نظر يا انتقادي داري نظرت رو به ما انتقال بده
با تشکر
براي تبادل لينک ابتدا لينک ما رو با نام:دختـروپسـرا در
وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،
سپس از طريق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.
هفته اوّل دی 1388
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته دوم اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته دوم اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته سوم اسفند 1384
هفته دوم اسفند 1384
هفته چهارم بهمن 1384
هفته سوم بهمن 1384
هفته دوم بهمن 1384
هفته اوّل بهمن 1384
هفته چهارم دی 1384
هفته سوم دی 1384
هفته دوم دی 1384
هفته اوّل دی 1384
هفته چهارم آذر 1384
هفته سوم آذر 1384
هفته دوم آذر 1384
هفته اوّل آذر 1384
هفته دوم آبان 1384
هفته اوّل آبان 1384
هفته چهارم مهر 1384
هفته دوم مهر 1384
هفته اوّل مهر 1384
هفته سوم شهریور 1384
هفته اوّل شهریور 1384
هفته دوم مرداد 1384
هفته چهارم تیر 1384
هفته سوم تیر 1384
هفته چهارم خرداد 1384
هفته دوم خرداد 1384
هفته دوم اردیبهشت 1384
هفته اوّل فروردین 1384
هفته سوم اسفند 1383
هفته چهارم بهمن 1383
هفته سوم بهمن 1383
هفته دوم بهمن 1383
هفته اوّل بهمن 1383
هفته چهارم دی 1383
هفته سوم دی 1383
هفته دوم دی 1383
هفته اوّل دی 1383
هفته چهارم آذر 1383
هفته سوم آذر 1383
نام:علی دایی
لقب:.....70 ساله!
ویژگی های بارز شخصیتی:لجبازی-.باند بازی-انتقام طلبی-مصالح ملی را فدای مسائل شخصی می کند...
سن:خیلی!
افتخارات:بسیار زیاد
درجه محبوبیت:صفر!
جمله معروف:ببخشید آقای فردوسی پور!
اپیزود اول:
در روزگاران قدیم در دیار اردبیل کودکی پا به جهان گذاشت که نام وی علی گماردند. علی از کودکی علاقه زیادی به توپ داشت و شعار معروف اسطوره ورزش فوتبال یعنی جناب سوباسا اوزارا همیشه در ذهن این کودک بود:� توپ دوست ماست�
روزگاران گذشت و علی بزرگ شد و دست تقدیر یاری کرد و او را در جایی که علی کوچکترین درک و تخصصی در آن نداشت قرار داد: فوتبال!
علی نوجوان بود و فوتبال بازی میکرد.
علی به جوانی رسید و همچنان فوتبال بازی میکرد.
علی به اواسط دوره جوانی رسید و همچنان فوتبال بازی میکرد
علی به دوره میانسالی رسید و کماکان فوتبال بازی می کرد.
علی به دوره سالمندی رسید و همچنان مشغول فوتبال بود .
علی به دوره فرتوتی رسید و کما فی السابق فوتبال بازی میکرد.
علی فسیل گردید اما همچنان فوتبال بازی میکرد.
کار به جایی رسید که سازمان های جهانی همچون یونیسف و فیفا دست به کار شدند و با دادن مقام های سفیر صلح و این جور چیزا به صورت غیر مستقیم از علی جان خواستند فوتبال را کنار بگذارد و بیش از این در حق این رشته ورزشی ظلم ننماید و جوانان این مرز و بوم را از ورزش فراری ندهد!
نخیر آقا! نشدکه نشد....علی آقا اعلام نمودند با قدرت به کار خود ادامه می دهند و همزمان با تولد دوازدهمین نوه خود فرمودند: قصد دارم در جام جهانی 2012 نیز بازی کنم!
روزهایی که علی این حرف را زد به عنوان روزهایی سیاه و تاریک در تاریخ ورزش ایران ثبت گردید.مردم افسرده گردیدند ، پژمرده گردیدند، خشک شدند ......فضای غم باری بر ورزش ایران سایه افکنده بود.هیچ امیدی به فردای روشنی نبود.....
در دوران فعالیت علی دایی در تیم ملی ایران به عنوان بازیکن، این تیم در 14 تورنمنت جذف گردید ،در 11 تورنمنت دیگر مفتضحانه اوت گردید، در 8 تای دیگر به شکل فاجعه آمیزی آبروریزی کرد و در 4 تا هم اصلاً موفق نشد شرکت کند!
اپیزود دوم
- آه خدای من این نور چی بود؟شما هم دیدید؟
- فکر کنم هواپیماست.
- نه بابا فکر کنم موشکه.
- وای خدای من بهمون حمله شده این یه بمب هسته اییه
- برو بابا تو هم شلوغش میکنی.من فکنم زورو باشه!
- اسکول جان زورو مرده.اون بت منه.
- نه به نظر من اون کسی نیست جز : هوخشتره!
خیر.... همه اشتباه می کردند.او کسی نبود جز:امیر قلعه نویی! مربی جدید تیم ملی ایران.که با سیستم خرد جمعی ، خدا را شاکرم و آقا امام زمان به یاری تیم ملی آمد تا دوران سیاهی و نگون بختی فوتبال ایران را به پایان رساند.
بله علی دایی از ترکیب تیم ملی فوتبال ایران حذف گردید.....
البته امیر قلعه نویی نیز بعد ها با اینکه نتایج درخشانی با تیم ایران گرفت و یک تیم بحران زده را به جام ملت های آسیا رساند و در جام ملت ها نیز بدون باخت حذف گردید قربانی روابط حاکم بر فوتبال ایران گشت و غرق شد!
اپیزود سوم:
-سلام داش ممد.خوبی حاجی؟علی هستم .علی کفاش.دادا میگم این مربی تیم ملی هر کاری میکنیم پیدا نمیشه.کیو بذاریم؟
- بی تربیت داش ممد چیه؟ناسلامتی من رییستم .بگو آقای علی آبادی.
- ای بابا باشه جیگر.دفعه بعد میگم.حالا بگو مربی تیم ملی رو چیکار کنیم؟
-من چه میدونم. یه اسکولی رو بزار دیگه!
-آهان باشه ناز ناری.چشم.اطاعت میشه
و این گونه بود که علی دایی مربی تیم ملی گردید!
اپیزود چهارم
- سلام
- سلام. ببخشید تو کی هستی؟من چرا نمبینم تورو؟
- من وجدان تو بیدم!
- ببخشید با من چیکار داری؟
- یادته اون موقع که تو بازیکن بودی نذاشتند تعداد بازی های ملیت از هزار تا بیشتر بیشه؟
- ببخشیدآره.حالا چیکار کنم؟
- باید انتقام وگیری.
- ببخشید چی کار کنم؟
- اول باید اونایی رو که بیشتر از 100 تا بازی ملی دارند به تیم ملی دعوت نکنی.بعدش باید بهترین بازیکن های هر تیمی رو به تیم ملی دعوت کنی فقط دقت کن تعدادشون بیشتر از 3 تا نشه که بازی های اون تیم لغو بشه.در ضمن اوت تیم هایی هم که جلوی استقلال بازی دارند نباید هیچ بازیکنی ازشون به تیم ملی دعوت بشه تا بتونن با تمام قدرت بازی کنند.بعدشم این سایپا تیم خودمون فعلاً اوضاش قاراشمیشه.10-12 تا از بازیکناشو بفرست بیان تیم ملی تا بازی هاش لغو بشه!
- ببخشید چشم
اپیزود پنجم:
-سلام آقای دایی.از طرف برنامه نود با تون تماس گرفتیم.معنی این کارهای شما چیه؟
-ببخشید کدوم کارها؟
-همین که...
-نخیر آقا نمیشه.من دوست ندارم.تیم سایپا...نه چیر ببخشید یعنی تیم ملی باید برای ما ارجحیت داشته باشه
-اما اخه آقای ....
-به من نگو آقا .تو هم با اون برنامه ات.هو نخند دارم حرف میزنم
-نه من نخندیدم فقط میخواستم ببینم که...
-اصلاً ببخشید چرا الان 70-80 هزار نفر توی استادیوم داد میزنن دایی فلان و دایی فلان.چطور اینا باید بشه؟!
-ببینید ....
-خودت ببین! کثافت هم خودتی
-ای بابا من کی گفتم...
-دستو بنداز.اصلاً ببین تا وقتی من مربی تیم ملی هستم نمیذارم هیچ کسی حق سایپا...نه چیزیعنی تیم ملی رو بخوره!
-آقای دایی بذارید من حرفم رو بزن .این قدر وسط حرف من نپرید.به من هم مهلت بدید آخه
-نخیر نمیشه.خدافظ!
اپیزود ششم
-با سلام و صلوات اخبار ورزشی امروز را تقدیم شما بینندگان عزیز میکنیم.تیم ملی ایران امروز در آخرین بازی مرحله مقدماتی رقابت های انتخابی جام جهانی در ورزشگاه آزادی و مقابل چشم 10 الی 12 تماشاگر مقابل تیم ملی امارت شکست خورد.تیم ایران با 8 بازی و 8 باخت در قعر جدول رده بندی این گروه قرار گرفت!
[+]
نوشته شده توسط حمید در 10:23 بعد از ظهر
|
|
[+]
نوشته شده توسط حمید در 10:17 بعد از ظهر
|
|
مي خواستم اگه امکانش هست اگه ميشه . بدون رو دربايستي ازتون نظر خواهي کنم. ببينم که آيا شما با من زير يک سقف ، زير چتر محبت ، زير سايه مهرباني ، منچ بازي مي کني يا مار و پله ؟!!
ببخشید لنگه كفش من خونتون جا نمونده ؟
.
.
.
.
.
از طرف سیندرلا
.
.
.
.
( طرح پیدا كردن شوهر !)
Ö )
موش
o(··)o
(--)
میمون
<]·"·[>
(oo)
گاو
وحتی
<))><
ماهی
دلشون برات تنگ شده و میخوان برگردی باغ وحش
توجه
.
.
باز هم توجه
.
.
باز هم توجه
.
.
باز هم توجه
.
.
از توجهت متشکرم
دعاي شب 1 كودك :
خدايا !
خودت مي دوني آب كم خوردم ، جيش هم كردم ، پس كمك كن صبح كتك نخورم آمييين !!!
.
.
.
.
حالا كه دعاتو كردي لالا كن
چيه اولش منم دومش تويي آخرش زبون داره؟ . . . . . . . گل گاو زبون !!!!!!!! با عرض پوزش
دوست دارم بهترین وزیباترین گل دنیا را تقدیمت نمایم ... ولی نمیدانم در لحظه تقدیم آن چگونه تو را غافلگیر کنم بگذار با تقدیم این گل اشگ شوق از چشمانم جاری شود وفریادغرورم از قبول آن به آسمان بر خیزد دوست دارم هر لحظه بهترین گلها را نثارت نمایم چرا که کسی لایق ترازتو برای دریافت این هدیه گرانبها نیست ای دروازه بان خوب استقلال
از طرف یکی از مهاجمین پیروزی
[+]
نوشته شده توسط حمید در 4:44 بعد از ظهر
|
|
اين روزها مساله امنيت و پخش عکس و فيلم هاي خصوصي داغ است پس زمان خوبي هست که اين مطلب را بخوانيد:

بحث آينه هاي دو طرفه . بله افرادي به اين روش از شما در حاليکه در هتل يا اتاق پرو يا در حمام يا دستشويي هستيد فيلم يا عکس تهيه کرده و به معرض عموم مي گذارند. پس حتما قبل از اينکه از محل هاي داراي آينه استفاده کنيد از يکطرفه بودن آن مطمئن شويد !
اما چطور؟
قبل از هرکاري از تست انگشت استفاده کنيد:
انگشت خود را روي آينه قرار داده. اگر بين انگشت شما و تصوير آن يک فاصله اي باشد اين آينه واقعي است. اگر انگشت شما به تصويرش چسبيده باشد، اين آينه دو طرفه است و فردي دارد شما را مشاهده مي کند.
دليل :
چون در آينه واقعي لايه جيوه در پشت شيشه است ولي در آينه هاي دو طرفه لايه جيوه در روي سطح شيشه است.
[+]
نوشته شده توسط حمید در 11:9 بعد از ظهر
|
|
هنوز هم بعد از این همه سال چهره ویلان را از یاد نمی برم. در واقع در طول سی سال گذشته همیشه روز اول ماه که حقوق بازنشستگی را دریافت می کنم به یاد ویلان می افتم...
ویلان پتی اف کارمند دبیرخانه اداره بود، از مال دنیا جز حقوق اندک کارمندی هیچ عایدی نداشت ویلان اول ماه که حقوق می گرفت و جیبش پر می شد، شروع می کرد به حرف زدن ...
روز اول ماه و هنگامیکه که از بانک به اداره برمی گشت به راحتی می شد برآمدگی جیب سمت چپ اش را تشخیص داد که تمام حقوق اش را در آن چپانده بود. ویلان از روزی که حقوق می گرفت تا روز پانزدهم ماه که پول اش ته می کشید نیمی از ماه سیگار برگ میکشید، نیمی از ماه مست بود و سرخوش.
من یازده سال با ویلان همکار بودم. بعد ها شنیدم او سی سال آزگار به همین نحو گذران روزگار کرده است ...
روز آخر که من ازاداره منتقل می شدم، ویلان روی سکوی جلوی دبیرخانه نشسته بود و سیگار برگ می کشید. به سراغ اش رفتم تا از او خداحافظی کنم. کنارش نشستم و بعد از کلی حرف مفت زدن عاقبت پرسیدم که چرا سعی نمی کندزندگی اش را سر و سامان بدهد تا از این وضع نجات پیدا کند؟!
هیچ وقت یادم نمی رود، همین که سوال را پرسیدم به سمت من برگشت و با چهره ای متعجب آن هم تعجبی طبیعی و اصیل پرسید: کدام وضع؟!!
بهت زده شدم. همین طور که به او زل زده بودم، بدون این که حرکتی کنم ادامه دادم : همین زندگی نصف اشرافی نصف گدایی!!!
ویلان با شنیدن این جمله همان طور که زل زده بود به من ادامه داد:
تا حالا سیگار برگ اصل کشیدی؟!
گفتم: نه !
گفت: تا حالا تاکسی دربست گرفتی؟!
گفتم: نه !
گفت: تا حالا به یک کنسرت عالی رفتی ؟!
گفتم: نه !
گفت: تا حالا غذای فرانسوی خوردی؟!
گفتم:نه !
گفت: تا حالا یه هفته مسکو موندی خوش بگذرونی؟!
گفتم: نه !
گفت: خاک بر سرت، تا حالا زندگی کردی؟!!
با درماندگی گفتم: آره....نه...نمی دونم !!!
ویلان همین طور نگاهم می کرد، نگاهی تحقیر آمیز و سنگین...
حالا که خوب نگاهش می کردم مردی جذاب بود و سالم...به خودم که آمدم ویلان جلویم ایستاده بود و تاکسی رسیده بود. ویلان سیگار برگی تعارفم کرد و بعد جمله ای را گفت که مسیر زندگی ام را به کلی عوض کرد .
ویلان پرسید: می دونی تا کی زنده ای؟!
جواب دادم: نه !
ویلان گفت: پس سعی کن دست کم نصف ماه رو زندگی کنی!!!
[+]
نوشته شده توسط حمید در 10:57 بعد از ظهر
|
|
اکنون آماده ام که عشقی ثمر بخش بیافرینم....
عشقی که از عالی ترین بخش وجودم سرچشمه
میگیرد.اکنون آماده ی مهیا کردن محیطی هستم که
بذر این عشق متعالی بتواند در آن جوانه بزند،رشد کند
و شکوفه دهد.نفسی عمیق میکشم و احساس میکنم
که بر نیروی عشق ورزی ام افزوده میشود.
-------------------------------------
مرگ از زندگی پرسید:چرا من تلخم تو شیرینی؟زندگی گفت:چون من دروغم و تو حقیقت!!!!!!!!
-------------------------------------
به شانه ام میزنی که تنهاییم را تکانده باشی.به چه دل خوش کرده ای تکاندن برف از شانه ی یک ادم برفی!
-------------------------------------
در دنیایی که خندیدن جرم است.نگاه کردن گناه است.بوسیدن ناپاکی است.محبت کردن مزاحمت است به من بگو پس چگونه ثابت کنم که دوستت دارم؟؟؟؟؟؟!!!!!!!
-------------------------------------
کاش دوستی ها مثل رابطه دست و چشم بود وقتی دستت زخم میشه چشمت گریه میکنه و وقتی چشمات گریه میکنند دستات اشکات رو پاک میکنند!
-------------------------------------
میرم و گم میشم آخر تو غروب دشت غربت
نمی تونم که بمونم توی شهر بی محبت
-------------------------------------
عشق يعني:لطيف ترين تعريف زندگي...
عشق يعني:معمار عالم...
عشق يعني:خالق پر شور لحظه هاي زندگي...
عشق يعني:از خود گريختن...
عشق يعني:بهبودي و كاميابي...
عشق،ارمغان محبت است....
عشق:سپردن دلت به.....
عشق يعني:هديه ي قلب و روحت به...
عشق يعني:پيشاني غمناك او را بوسه زدن...
عشق يعني:دستان يخ زده اش را با دستان گرمت،فشردن...
عشق يعني:بدون او هرگز...
-------------------------------------
پيكر تراش پيرم و با تيشه خيال
يك شب تو را ز مرمر شعر آفريده ام
تا در دو چشم تو نقش هوس نهم
ناز هزار چشم سيه را خريده ام
-------------------------------------
عاشق هرکس شدم او شد نصيب ديگري ... دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجري ... من سخاوت ديده ام دل را به هرکس مي دهم ... شرم دارم پس بگيرم آنچه را بخشيده ام
-------------------------------------
اي انديشه رها شده از يك حس پاييزي! من باران صورتي صدايت را دوست دارم، مرا ببين پشت پرچين نگاهت هستم. من به شانه هاي باد تكيه داده ام.
مرا آرام بخوان!
-------------------------------------
صبر کن عشق زمین گیر شود بعد برو یا دل ازدیدن تو سیر شود بعدبرو ای کبوتر به کجا؟ قدر دگر صبر بکن آسمان پای پرت پیر شود بعد برو نازنینم تو اگر گریه کنی بغض من نیز می شکند خنده کن عشق زمین گیر شود بعد برو یک نفر حسرت لبخند تو را میدارد صبر کن گریه به زنجیر شود بعد برو خواب دیدی شبی از راه سوارت آمد باش ای نازنین خواب تو تعبیر شود بعد برو
[+]
نوشته شده توسط حمید در 10:34 بعد از ظهر
|
|
توی واگن قطار تركه به خانومش ميگه ميخوايي خانم امشب فرض كنيم زن و شوهر هستيم تا هردومون گرم شيم؟ خانمه كه همچين بگي نگي از پيشنهاد بدش نيومده بوده ميگه باشه حاضرم. تركه ميگه پس پاشو خودت برو پتو بگير، براي منم يه چايي بيار !!!
می دونی فرق تو با میرزا نوروز چیه؟
میرزا نوروز پول داشت، کفش نمی خرید، تو موبایل داری SMS نمی دی!
مخصوص نیمه شب:
عروسک قشنگ من قرمز پوشیده / تو رختخواب مخمل آبیش خوابیده
عروسک من چشماتو وا کن / اس ام اس تو حالا نگاه کن
عروسکم اوسگول شدی برو لالا کن!
#####0>==<#####
فکر کردی الان می گم این منم که از دوری تو روی ریل قطار خوابیدم؟ اگه مانیتورت رو 90 درجه به سمت چپ بچرخونی می بینی که دارم از نردبان ترقی بالا می رم.
از بچه اصفهانیه می پرسن وقتی می ری سر یخچال چی می خوری؟ می گه: کتک!
معلم: بگو ببینم... اگه توی خیابون یه نفر یه خری رو گرفته و می زنه، و من برم جلو و از این کارش ممانعت کنم، به این کار چی می گن؟
شاگرد: آقا اجازه، حس برادری!
امیدوارم امشب که می خوابی قشنگترین و بهترین آدم دنیا رو تو خواب ببینی، ولی سعی کن بهش عادت نکنی. آخه من هر شب نمی تونم بیام تو خوابت!
[+]
نوشته شده توسط حمید در 3:38 بعد از ظهر
|
|
شيطان عاشق خدا بود ... مي خواست تنها عاشقش باشد ... فرياد زد ... خدا نفهميد ! . . . خدا بزرگ بود ... مي خواست عاشقي کند ... آدم را آفريد! . . . سالها پيش آدم خدا را از ياد برد ... آدم عاشق شيطان شد ! اين وسط خدا تنها ماند ... به همين سادگي
شخصي را به جهنم مي بردند . در راه بر مي گشت و به عقب خيره مي شد . ناگهان خدا فرمود : او را به بهشت ببريد . فرشتگان پرسيدند چرا ؟ پروردگار فرمود : او چند بار به عقب نگاه کرد ... او اميد به بخشش داشت
هنر شمشير اينه كه يكي رو دو تا مي كنه،بنازم هنر عشقو كه دو تا رو یکی می کنه
افتادن در گل و لاي ننگ نيست. ننگ در اين است كه آنجا بماني
گفتی دور منو خط بکش ، کشیدم حالا تو در محاصره ی منی!![]()
الهی همیشه مثل چراغ راهنمایی باشی لپت همیشه قرمز،روی دشمنات زرد دلت همیشه سبز
دو چیز هیچ وقت از یاد آدمها نمیره یکی: دوست های خوب یکی: روزهای خوب یه چیز هم هیچ وقت از دل آدمها بیرون نمیره روزهای خوب که با دوستهای خوب داشتی
صبر کن عشق زمين گير شود بعد برو . يا دل از ديده تو سير شود بعد برو . تو اگر کوچ کني بغض خدا ميشکند . صبر کن گريه به زنجير شود بعد برو
تقصیر دلم چیست اگر روی تو زیباست حاجت به بیان نیست که از روی تو پیداست من تشنه یک لحظه تماشای تو هستم افسوس که یک لحظه تماشای تو رویاست
عشق عینك سبزیست كه كاه را یونجه می بیند![]()
چندي ست که بيمار وفايت شده ام …... در بستر غم چشم به راهت شده ام …... اين را تو بدان اگر بميرم روزي …... مسئول تويي که من فدايت شده ام ![]()
[+]
نوشته شده توسط حمید در 1:11 بعد از ظهر
|
|
[+]
نوشته شده توسط حمید در 12:1 بعد از ظهر
|
|