تبليغاتX
دختـروپسـرا
تصـــــــوير
مديريت وب

Make Your HomePage    Send Email To Admin    Add to Favorites

پيغام مدير : سلام دوست عزيز اميدوارم از مطالب وبلاگ راضي شده باشيد اگر نظر يا انتقادي داري نظرت رو به ما انتقال بده

با تشکر   

لينك دوستان

بزرگترين سايت دانلود موزيک

?زيباترين قالبهاي وبلاگ? پایگاه سرگرمی
سولي حميد 2
زهير
ورود آقایان ممنوع فقط بانو
عشق و دیوانگی
(روی ماه خداوند را ببوس)
دل نوشته
موزیک باران
بزرگترین سایت موسیقی ایران
::سرزمين دانلود::

براي تبادل لينک ابتدا لينک ما رو با نام:دختـروپسـرا در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،

سپس از طريق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.

چت بامديـــــر
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

مطالب قبليمو خوندي ؟

هفته اوّل دی 1388
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته دوم اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته دوم اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته سوم اسفند 1384
هفته دوم اسفند 1384
هفته چهارم بهمن 1384
هفته سوم بهمن 1384
هفته دوم بهمن 1384
هفته اوّل بهمن 1384
هفته چهارم دی 1384
هفته سوم دی 1384
هفته دوم دی 1384
هفته اوّل دی 1384
هفته چهارم آذر 1384
هفته سوم آذر 1384
هفته دوم آذر 1384
هفته اوّل آذر 1384
هفته دوم آبان 1384
هفته اوّل آبان 1384
هفته چهارم مهر 1384
هفته دوم مهر 1384
هفته اوّل مهر 1384
هفته سوم شهریور 1384
هفته اوّل شهریور 1384
هفته دوم مرداد 1384
هفته چهارم تیر 1384
هفته سوم تیر 1384
هفته چهارم خرداد 1384
هفته دوم خرداد 1384
هفته دوم اردیبهشت 1384
هفته اوّل فروردین 1384
هفته سوم اسفند 1383
هفته چهارم بهمن 1383
هفته سوم بهمن 1383
هفته دوم بهمن 1383
هفته اوّل بهمن 1383
هفته چهارم دی 1383
هفته سوم دی 1383
هفته دوم دی 1383
هفته اوّل دی 1383
هفته چهارم آذر 1383
هفته سوم آذر 1383

طراح قالب
7 نقطه از بدن اقایون که مورد توجه خانوم هاست

تصور كنید: فرض کن با دوست دخترتان رفته اید بیرون . برنامه ملاقات شما به خوبی پیش رفته است، و او شما را برای صرف آخرین نوشیدنی به منزلش دعوت كرده. شما وارد می شوید، كفش هایتان را از پا در می اورید و انگاه عطر جوراب هایتان در تمام فضای اتاق پخش می شود. امیدوارید كه او متوجه نشود؟



آرزوی خوبی است، اما باید بدانید زمانی كه نوبت به موارد بهداشتی و نگهداری از بدن می رسد، خانم ها متوجه همه چیز می شوند. و از آنجایی كه بیشترین میزان توجه آنها در انتخاب همسر مناسب به مواردی نظیر بو، و بهداشت بر می گردد، جوراب های كثیف و یا ناخن های نا مرتب می توانند به راحتی رابطه شما دو نفر را بر هم زنند.

در این قسمت لیستی از اعضایی كه آقایون معمولا به این دلیل كه تصور می كنند خانم ها به آن قسمت ها اهمیت نمی دهند، آنها را تمیز نكرده و مراقبت های لازم را در موردشان انجام نمی دهند، را برایتان آورده ایم. امیدواریم پس از مطالعه لیست زیر، جزء افرادی باشید كه از این نقاط مراقبت كافی می كنند و اهمیت آن را می دانند.

1- ابرو


او انتظار ندارد كه ابروهای شما همانند خودش كاملا دارای فرم باشد، اما ابروهای پر و در هم و بر هم نیز، چیزی نیست كه او انتظار دیدنش را داشته باشد.

در این مورد چه كنید: اگر شما جز آن دسته از مردهایی هستید كه ابروهای پری دارند، باید درست كاری را انجام دهید كه خانم ها انجام می دهند: ابروهایتان را بردارید. فقط كافی است موهای بین دو ابرو را بردارید (فقط موهایی كه وسط دو ابرو قرار دارند). البته اگر قصد دارید موهای بیشتری را بردارید، بهتر است نزد یك آرایشگر بروید تا او این كار را برایتان انجام دهد.


2- ناخن

دستان شما نقطه ای هستند كه مطالب بسیاری در مورد نظافت وبهداشت شخصی شما را در اختیار او قرار می دهند. پس اجازه ندهید تا ناخن های چرك و كثیف شما را از دور خارج كنند.

در این مورد چه كنید: لازم نیست هر هفته مانیكور كنید تا ناخن هایتان فرم داشته باشند، بلكه فقط كافیست از داروخانه یك عدد سوهان خریداری نمایید و سختی ها و لبه های تیز آنرا صاف كنید. هیچ خانم دوست ندارد، كسی او را با ناخن های بد فرم و ناصاف در آغوش بگیرد.


3- پوست

هیچ خانمی نمی تواند از لمس كردن پوست لطیف و صاف اجتناب كند. آیا این دلیل كافی نیست تا شما را ترغیب به داشتن پوستی لطیف و شاداب نماید؟

در این مورد چه كنید: خانم ها به وسیله كرم های نرم و مرطوب كننده با خشكی پوست در سرما مبارزه می كنند، آقایون اغلب این كار را انجام نمی دهند. لازم نیست موشك هوا كنید؛ فقط یك قوطی نرم كننده (ترجیحا بدون بو) خریداری كنید و آنرا مرتبا بر روی پوست خود بمالید تا خشكی ها از بین بروند. افرادی كه پوست های چربی دارند، باید نمونه هایی را خریداری كنند كه بدون روغن (oil free) باشند، به این ترتیب مشكلاتان به اسانی حل خواهد شد.

4- پا

ترك پا، قارچ های موضعی، ناخن ها بلند انگشت های پا، و بوی بد آن می تواند به راحتی او را از برقراری رابطه با شما منصرف كند. متاسفانه زمانی كه شما كفش هایتان را در می آورید اولین چیزی كه یك خانم به آن توجه می كند، همین موارد هستند. اگر نتوانید از این قسمت پنهان بدن خود به خوبی مراقبت كنید، او ممكن است تصور می كند كه توانایی مراقبت و نگهداری از سایر اعضای مخفی را نیز ندارید.

در این مورد چه كنید: اگر پودرها و پمادهای روی میز جواب نمی دهند باید با یك پزشك در این مورد مشورت كنید.


5- موی بینی/ گوش


من موی گوش و بینی یك مرد را با سبیل های بلند و نمایان یك خانم برابر می دانم. یك خانم برای از بین بردن سبیل ها، آنها را موم می اندازد، دكولوره می كند و هر كار دیگری كه از دستش بر آید در این زمینه انجام می دهد. آیا شما نیز نباید همین كار را انجام دهید؟

در این مورد چه می كنید: در این قسمت یك راهنمای ساده وجود دارد كه باید آنرا اجرا كنید: زمانی كه موهای گوش و یا بینی آنقدر بزرگ شده باشند كه از سوراخ ها بیرون بزنند ، باید نسبت به كوتاه كردن آنها اقدام كنید.

6- دندان

لبخندی با دندان های درخشان تحت هر شرایطی همه چیز را به نفع شما بر می گرداند. دندان های لكه دار، زرد، و پلاك دار او را به راحتی به سمت دیگری منحرف میكند.

در این مورد چه كنید: اگر مشكلات دندان هایتان بیش از اندازه حاد شده باید، نزد دندانپزشك بروید؛ اما اگر هنوز به این مرحله نرسیده اید، بهتر است یك خمیر دندان سفید كننده و دهان شویه خریداری كنید. البته باید اشاره كنم كه استفاده كردن از آنها را نیز از یاد نبرید.


7- كمر


كمر شما ش........ انگیزترین نقطه بدنتان است، البته نه زمانی كه پر است از جوش و موهای زائد.

در این مورد چه كنید: اگر مشكل شما جوش های غرور است، از كرم و یا لوسیون های پاك كننده استفاده كنید. در مورد موها هم اگر مقدار آنها كم باشد اصلا مسئله ای نیست، تا به حال كمی مو هیچ را اذیت نكرده اما اگر مقدار آن بیش از حد نرمال است باید به سالن زیبایی بروید و آنها را اپیلاسیون كنید

[+] نوشته شده توسط حمید در 3:0 بعد از ظهر | |

ازدواج

 

یه مطلب ازدواجی آماده کردم که میتونه خاطرات خیلی از دوستان متأهل رو زنده کنه! امیدوارم از خوندنش لذت ببرید.

فرض کنند با داشتن تمامی شرایط یعنی خوشگل بودن، تحصیل کرده بودن و داشتن بابای پولدار ، توی این وانفسای بی شوهری موفق می شن پسر محبوبشون را با انجام عملیات مختلف (که خود خانوما بهتر در جریان چند و چون کار هستند!) به دام بندازند و بکشونند به مجلس خواستگاری.

اون دوستانی هم که پسر هستند فرض کنند با داشتن تمامی شرایط یعنی کار خوب، خونه ،ماشین ، کارت پایان خدمت ، یک قلب عاشق و ....  و بعد از شنیدن جملاتی نظیر: نخیر پسر جان تو هنوز خیلی بچه ای  ،  ببین بایرام جان اگر یه بار دیگه اسم این دختره رو بیاری شیرمو حلالت نمی کنم ببم جان! ، پسرم مادرت راست میگه ، این کار خیلی خطرناکه ......ای بابا چند بار بگم خطرناکه مال یه ایمیل دیگه ست! ..... ، من دختر خاله ت رو واست در نظر گرفتم و ... و پس از اینکه شما نیز جملات زیر را بیان کردید:

 یا جیران یا هیچکی ،

اگه واسم این دختره رو خواستگاری نکنید خودمو میکشم،

بابا من می خوام خودم آینده مو بسازم ،

هیشکی منو دوست نداره ،

ببخشید آقا این مرگ موش ها چنده

و ...

موفق میشید مامان و باباتون رو به خواستگاری دختر مورد علاقه تون بکشونید.

 

در این ایمیل سعی داریم به مرور اتفاقات و گفته هایی بپردازیم که در طی دوران خواستگاری و نامزدی و عقد الی آخر بین طرفین رد و بدل میگردد:

 

یک ساعت پس از خواستگاری

 

در خانه دختر:

 

مادر دختر که به شدت خوشحاله و از اینکه برای دخترش یه خواستگار دهن پر کن و شاخ اومده توی پست خودش نمیگنجه ، منتظره تا فردا زنگ بزنه به مهسا و مینا و ژینا تا حسابی بهشون فخر بفروشه و به دخترش این جملات رو میگه:� وای دخترم خیلی خوشحالم که بالاخره یه مرد خوب گیرت اومد.الهی خوشبخت بشی!� و در ادامه میگه : � فردا باید زنگ بزنم به خاله مینا و خاله مهسا تا بهشون بگم برن لباس بخرند! �

دختر خانواده: �نه مامان هنوز که هیچی معلوم نیست!�

پدر خانواده که تا الان کلی داشت ذوق میکرد و یه لبخند حاکی از پیروزی گوشه لبش نقش بسته بوده با شنیدن این حرف دختر خانوم خنده روی لباش خشک میشه و می خواد که دخترشو بلا نسبت مثل یه کاغذ تیکه و پاره کنه .ولی به سرعت به خودش مسلط میشه و میگه: � بله خانوم.جیران درست میگه.باید اول تحقیق کنیم در باره این خانواده .تو هم نمی خواد بری همه شهر رو پر کنی که چی شده.بذار یه کم بگذره �

 

 

در خانه پسر:

 

مادر پسر  در حالیکه توی دلش خیلی خوشحاله و کلی به خاطر بر و روی عروسش ذوق کرده ولی سعی میکنه قیافه سردی به خودش بگیره به پسرش میگه:� این دختره چی داشت آخه؟ دختر خاله ت ، سایه خیلی بهتر بود � و در ادامه توی دل خودش میگه :مرده شور این خواهرمو ببره با اون دختر فیس و افاده ایش!

شاه داماد قصه ما که خبر نداره در دل مادرش چی می گذره ، وقتی این حرف مادرش رو می شنوه در حالیکه به شدت عصبانی شده تمام عقده هایی که توی این مدت از دختر خاله اش یعنی سایه خانوم رو در دلش انباشته کرده  یک دفعه بیرون میریزه و میگه:� آخه اون دختر افاده ای با اون دماغ عملی مزخرفش به درد زندگی مشترک نمی خوره و تازه آمارشو دارم و می دونم با چند تا پسر دوسته و چی کارا میکنه و ...� خلاصه یه سری از این حرف ها و دروغها که خود پسره هم نمیدونه از کجاش در میاره.

بابای خانواده هم که تا حالا نظاره گر بوده یک دفعه میاد وسط حرفشون و میگه: � خانم چیزی واسه خوردن نداریم؟!�

 

 

 

در دوران نامزدی:

 

در خانه دختر:

 

مادر دختر :� ببین دخترم تو متولد هزار و سیصد و شصت و دو هستی.که اگر در دو ضرب کنیم و به علاوه عدد جهارده بکنیم میشه ده هزار تا سکه! که چون من مامانتم و 46 سالمه باید ده هزار رو به علاوه 1460 بکنیم  که میشه پونزده هزار تا و  روندش که بکنیم سر راست میشه بیست هزار سکه ناقابل!یه وقت کوتاه نیای مامان ها! میگیم بیست هزار تا که به هیجده هزار تا راضی بشن!�

دختر در حالیکه به شدت نگران پریدن خواستگار ها و پشیمون شدنشونه میگه:� نه مامان.من اصلاً مهریه نمی خوام�

مادر دختر که از شنیدن این حرف نزدیک است منفجر شود در حالیکه به 14000 سکه مهریه دختر مینا و 15000 سکه دختر مهسا فکر میکنه می گوید � نخیر! من یه دختر که بیشتر ندارم که.یعنی من به عنوان یه مادر  که تمام جوونیمو پای دخترم ریختم حق ندارم خوشبختی دخترمو ببینم ؟�

پدر خانواده هم در چنین مواقعی سعی می کنه اون دور و ور آفتابی نشه!

 

در خانه پسر

 

مادر پسر : � ببین پسرم تو جوونی ،خامی ،تجربه نداری.اگه گفتن صد تا سکه مهریه باشه یه وقت نگی باشه ها! داداش بزرگترت  همش 5 سکه واسه زنش مهریه  زد تو هم 5 سکه میزنی!�

پسر در حالیکه می خواد هم مامانشو ناراحت نکنه هم  توجیحش کنه میگه:� آخه مامان جون  داداش کمبوجیه دوازده سال پیش عروسی کرد.الان تورمه، گرونیه ، تازه یارانه ها رو هم دارند حذف میکنند .اگه بگیم 5 تا سکه  مهر میدیم که جا میزنند و دخترشون رو بمون نمی دند! بابا تو یه چیزی بهش بگو�

مادر پسر :� ای بابا تو چقدر ساده ای بایرام! الان پسر خوب و درست و حسابی پیدا نمیشه.از خداشون هم باشه که دخترشون رو بدند به پسر من.همون 5 تا سکه!�

پدر خانواده هم در چنین مواردی با گفتن جمله� مامانت راست میگه پسرم � سعی میکنه غائله رو ختم به خیر کنه.

 

پس از این جدال و کشمکشی سخت بین دو خانواده آغاز میشه و عروس و داماد که شخصیت های اصلی داستان هستند مثل هویج و سیب زمینی تنها شاهد بکش بکش و جنگ خونین پدر و مادر هاشون هستند! در نهایت دو تیم بر سر تاریخ تولد عروس خانوم به عنوان تعداد سکه های مهریه به توافق میرسند!

 

 

 

 

 

مراسم عقد

 

خانه دختر

 

بر اساس توافقی که بین خانواده ها گرفته می شه برگزاری مراسم عقد به عهده خانواده عروس و برگزار مراسم عروسی به عهده خانواده داماد می باشد.

مادر دختر که عقد دختر مینا و دختر مهسا یادشه تمام تلاششو میکنه تا عقد دخترش تک باشه و حسابی پوز مهسا و مینا رو بزنه.

مادر دختر:� دخترم امروز هر کاری داری عقب بنداز چون قراره بریم پیش مادام ژودا تا یه لباس خوشگل واسه عقدت بدوزه�

دختر میدونه چندرغاز حقوق کارمندی باباش نمیتونه از پس خرید یه لباس 3 میلیون تومنی مادام ژودا  بربیاد ولی از طرفی هم خودش بدش نمیاد جلوی شبنم و تبسم (دوستای دوران دانشگاهش) حسابی پز مراسم عقدش رو بده و چشاشون کور بشه  برای همین با لحنی که مامانش پشیمون نشه میگه: � وای مامان چرا آخه اینقدر خودتو تو زحمت میندازی و خرج میکنی.من لباس عقد خودتو که مامان بزرگ واست دوخت رو هم میتونستم بپوشم.� و بعدش زورتمه کنان میره به سمت مامانش و بوسش میکنه و میگه:�تو بهترین مامان دنیایی!�

فقط یه نفر این وسط دهنش صاف میشه و جرئت اعتراض هم نداره و اون هم قاسم آقا پدر بدبخت عروسه!

 

خانه پسر

 

اوضاع عادیه و خانواده داماد همه سرشون به کار خودشون گرمه و مشغول خریدن لباس مراسم هستند.

 

 

 

مراسم عروسی

 

پدر داماد که در مرحله قبل فشار وارد آمده بر پدر عروس رو مشاهده کرد در این قسمت ابتدا دو هفته قبل از عروسی خانواده عروس دعوت می کنه خونشون و میگه: � به سلامتی و میمنت هدف ما رسیدن این دو تا جوون به هم بود که محقق شد. خود این دو تا هم الان بیشتر به فکر این هستند که هر چی زودتر برن سر خونه و زندگیشون.منم فکر کنم نیازی نباشه الکی بریز و بپاش بکنیم و یه عروسی آنچنانی بگیریم که 4 روز بعدش هم همه مهمونا فراموش میکنند.یه مراسم ساده میگیریم و فامیل های نزدیک رو دعوت میکنیم و اینشالله پولی رو که می خوایم خرج عروسی کنیم توی زندگی به این دو تا جوون کمک می کنیم .نظر شما چیه قاسم خان؟�

پدر عروس هم که همه جوره خلع سلاح شده میگه:�بله خوب منم باهاتون موافقم�و زیر چشمی مادر عروس رو نگاه میکنه که سوزن که هیچی میخ هم بزنی خونش در نمیاد!

 

خلاصه در نهایت هم مراسم عروسی برگزار میشه و عروس و دامادی که در هیچ کدوم از مراحل قبل از ازدواج تصمیم گیرنده نبودند به میمنت و خوشی میرن سر خونه و زندگیشون

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

بیست و پنج سال بعد:

 

ــــ بابا بایرام .مامان جیران من زن میخوام!

ــــ  چی؟غلط کردی .تو هنوز بچه ای.تازه زنتم خودم انتخاب میکنم.من از وقتی کوچیک بودی با آبجی شهینم سر تو و شیلا قرار مدار گذاشتیم!

ــــ مامانت راست میگه پسرم!

  با تشکر از نریمان عزیز

[+] نوشته شده توسط حمید در 6:23 بعد از ظهر | |

بــــله !

سلامی به روی گل شما دوستای عزیز !

ممنون که سر میزنید !

از همتون تشکر ویژه دارم

مدیریت وب حمید !

و این که باز هم مطلب جدید !!!

چهار چيز که نمي‌توان آن‌ها را بازگرداند 

 

زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود . چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي مانده بود، تصميم گرفت براي گذراندن وقت کتابي خريداري کند. او يک بسته بيسکوئيت نيز خريد و برروي يک صندلي نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد...

مردي در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه مي‌خواند.

وقتي که او نخستين بيسکوئيت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم يک بيسکوئيت برداشت و خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت.

پيش خود فکر کرد: �بهتر است ناراحت نشوم. شايد اشتباه کرده باشد.�

ولي اين ماجرا تکرار شد. هر بار که او يک بيسکوئيت برمي‌داشت ، آن مرد هم همين کار را مي‌کرد. اين کار او را حسابي عصباني کرده بود ولي نمي‌خواست واکنش نشان دهد.

وقتي که تنها يک بيسکوئيت باقي مانده بود، پيش خود فکر کرد: �حالا ببينم اين مرد بي‌ادب چکار خواهد کرد؟�

مرد آخرين بيسکوئيت را نصف کرد و نصفش را خورد.

اين ديگه خيلي پرروئي مي‌خواست!

او حسابي عصباني شده بود.

در اين هنگام بلندگوي فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپيماست. آن زن کتابش را بست، چيزهايش را جمع و جور کرد و با نگاه تندي که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه  اعلام شده رفت. وقتي داخل هواپيما روي صندلي‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عينکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب ديد که جعبه  بيسکوئيتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!

خيلي شرمنده شد!! از خودش بدش آمد ... يادش رفته بود که بيسکوئيتي که خريده بود را داخل ساکش گذاشته بود.

 

آن مرد بيسکوئيت‌هايش را با او تقسيم کرده بود، بدون آن که عصباني و برآشفته شده باشد...

 

در صورتي که خودش آن موقع که فکر مي‌کرد آن مرد دارد از بيسکوئيت‌هايش مي‌خورد خيلي عصباني شده بود. و متاسفانه ديگر زماني براي توضيح رفتارش و يا معذرت‌خواهي نبود...


 

چهار چيز است که نمي‌توان آن‌ها را بازگرداند :

1.    سنگ ... پس از رها کردن!

2.    حرف ... پس از گفتن!

3.    موقعيت... پس از پايان يافتن!

4.    و زمان ... پس از گذشتن!

یا حق

[+] نوشته شده توسط حمید در 6:12 بعد از ظهر | |

اس ام اس عاشقانه !!!

ی ن م ب ل ق ر د ه ش ی م ه

زیاد زور نزن

 برعکس بخون


عزیزم این قلب کوچک و شکسته و پر از عشق من تنها هدیه ای است از طرف من به
تو


گه یه روز یه نفر لگد زد بهت ناراحت نشو آخه تو خیلی توپی



يه دنيا فداي هر چي دل مهربونه، يه دل فداي اوني که اين SMS رو مي خونه...

iiiiiiii!iiiiiiii
ايناهمه تو رو دوست دارن، اوني که غش کرده من



عزیزم به جز تو کسی برای من دوست داشتنی نیست و به جز تو کسی لایق این
قلب بی طاقت من نیست



از بچگي بهم ياد دادند که هر ساعت 60 دقيقه است و هر دقيقه 60 ثانيه...
ولي کسي نگفت که هر ثانيه بدون تو 100 ساله



جاده خوشبختي تقريبا هميشه مسدود است؛ لطفاً کمي حوصله کنيد تا به مقصد برسيد



قصه ي عشق من و تو به قشنگي خياله
من و تو ماهي و آبيم که جداييمون محاله
 

انواع بوس:
1.بوس صورت : دوست داشتن
2. بوس پيشاني : آرامش
3.بازو‌ : شوخي كردن
4.لب : عاشق بودن
5. گردن : نياز داشتن
تو كدومشو به من ميدي ؟!



هر كس كه دلي داشت به دلدار سپرد
اين دل نفرين شده ي ماست كه تنهاست هنوز . . .



بگم سلام دل ميگيره
بگم عليك دل ميميره
فقط ميگم دوست دارم
اينجور دل آروم ميگيره . . .



لحظه رفتنيست و خاطره ماندني
تمام ادبيات عشق را يه يك نگاه مي فروختم اگر :
لحظه ماندني بود و خاطره رفتني . . .



آتشي که عشق روشن مي کند بسيار بيشتر از سردي و خاموشي اي است که تنفر به بار مي آورد و من هرگز نمي توانم کسي را که به او لبخند نزده ام از ته دل دوست داشته باشم



خدايا اندکي از عشق تو را با دنيا عوض نمي کنم

آن را بر من ببخش



در اين سراي خاموش ياد گرفتم با ترنم عشقي پاک

به زيباترين شکل تو را بسرايم



گه يه روز بغض گلوت رو فشرد ؛
...خبرم کن
... بهت قول نميدم که
ميخندونمت
.ولی می تونم باهات گريه کنم
 
 
...اگه يه روز خواستی در بری
...حتماً خبرم کن
،قول نميدم که ازت بخوام وايسی
.اما می تونم باهات بيام
 
...اما
اگه يه روز سراغم رو گرفتی
...و خبری نشد
...سريع به ديدنم بيا
...احتمالاً بهت احتياج دارم



انواع چيپس چي توز
1. ساده مثل دلت
2.سركه اي مثل اشكت
3.نمكي مثل حرفت
4. فلفلي مثل چشمات
 

بميرد آنكه غربت را بنا كرد
تو را از من ، مرا از تو جدا كرد


 
سكوت من فرداي بلند دوست داشتنتوست
دوست داشتن تو افسانه نيست ، باورش كن



روز اول شوخي شوخي جدي شد شوخي ترين جدي عمرم دوست داشتن تو بود و جدي ترين شوخي عمرم از دست دادن تو



آسمونتم مي تواني هميشه بارونو تو چشمام ببيني. زمين مال زمين خوارها ،فضا مال فضا پيماها ، فقط تو مال من



باز در كلبه ي عشق عكس تو مرا ابري كرد.عكس تو خنده به لب داشت ولي اشك چشم مرا جاري كرد

[+] نوشته شده توسط حمید در 5:8 بعد از ظهر | |

اس ام اس عاشقانه !!!

 

در زندگی مشو مدیون احساس کسی تا نباشد رایگان عمرت گروگان کسی

----------------------------------------

روزگار غریبیست نازنین. دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت می دارم... تو فریادی شو تا باران.وگرنه می برندت به مرداران

----------------------------------------

آنان که رنگ پریدگی پائیز را دوست ندارند نمی دانند پائیز همان بهاریست که عاشق شده است...

تو آن فرشته ای که وقتی در فصل بهار راه می روی برگ درختان انتظار پائیز را می کشند تا جای پاهایت را بوسه بزنند...

----------------------------------------

مگذار گذشت در دلت گم بشود مجذوب تلسم سیب و گندم بشود مگذار زندگی به این شیرینی قربانی یک سوء تفاهم بشود مجنون اگر از آتش لیلی
سرخ است یا لاله اگر به هر دلیلی سرخ است شرح دل ما حیف است که پنهان باشد این صورت ما به ضرب سیلی سرخ است...

----------------------------------------

فقط کسانی معنی دلتنگی رو می فهمند که طعم وابستگی رو چشیده باشند...

----------------------------------------

زندگی مثل بازی شطرنج میمونه! اگه بلد نباشی همه می خوان یادت بدن. وقتی هم که یاد گرفتی همه می خوان شکستت بدن...!

----------------------------------------

قلب ها دريچه ي نفوذند و صادقانه نفوذ كردن پايدارترين مهماني است ...

----------------------------------------

هيچ وقت مغرور نشو، برگها وقتي مي ريزند كه فكر ميكنند طلا شدند

----------------------------------------

پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت... بیچاره از این عشق سوختن آموخت... فرق من و پروانه در این است... پروانه پرش سوخت ولی من جگرم سوخت...

----------------------------------------

بهترین ترانه رو من از چشمای تو می سازم... تو قمار زندگیمون تو نباشی من میبازم... با تو من مالک دنیام... بی خیال غربت غم بی خیال نور فردام...

----------------------------------------

کاش هرگز در محبت شک نبود... تک سوار مهربانی تک نبود... کاش بر لوحی که بر جان دل است... واله تلخ خیانت هک نبود...

----------------------------------------

مثل آسمون که امیدش چند تا ستارست... دیدن برق نگاهت واسه من عمر دوبارست...

----------------------------------------

صفای ما پابر
هنه ها میدونی چیه؟ اینه که هیچ ریگی به کفشمون نیست !

----------------------------------------

نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت. تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شدی...

----------------------------------------

خداوند به سه طریق به دعاها جواب می دهد : او می گوید آری و هرچه می خواهی به تو می دهد. او می گوید نه و چیز بهتری به تو می دهد. او می گوید صبر کن و بهترین را به تو می دهد...

----------------------------------------

راز عشق را در نگاهت باز کن عشق من را در دلت آغاز کن گر هوس کردی مرا در نزد خود تلفن را بردار از ما یاد کن

----------------------------------------

من همان قاب تهی خس
ته و بی تصویرم که برای تو و تصویر دلت میمیرم...

دوست دارم بمیرم و سیاه پوشت کنم نه آنکه بمونم و فراموشت کنم...

----------------------------------------

مجبور شدم به هر کسی رو بزنم در محضر هر غریبه زانو بزنم تحقیر شدم چون که فراموشم شد یک سر به ضامن آهو بزنم

برقص گویا هرگز کسی تو را نمی بیند... عاشق شو گویا هرگز کسی دلت را نشکسته است... و زندگی کن گویا بهشت اینجاست...

 

و کسی می گوید سر خود بالا کن ، به بلندا بنگر. به بلندای عظیم به افق های پر از نور امید و خودت خواهی دید و خودت خواهی یافت خانه ی دوست کجاست... خانه دوست در آن عرش خداست ، خانه ی دوست در آن قلب پر از نور خداست و فقط دوست ، خداست...

----------------------------------------

در کنار ساحلت من قایقی شکسته ام... تو همان ساحل عشقی که بهت دل بسته ام...

----------------------------------------

هرگاه شادم یاد تو غمگینم می کند. هرگاه غمگینم یاد تو شادم می کند. پس هر دو را
دوست دارم چون حکایت از تو می کند.

----------------------------------------

دوری جستن از انسانهایی که دوستشان می داریم بی فایده است. زمان به ما نشان خواهد داد که جایگزینی برای آنها نخواهیم یافت...

----------------------------------------

ویکتور هوگو میگه : اگه همه ی اون چیزایی که تو سرمه بگم 10 کتابه اما اون چیزی که تو دلمه بگم دو کلمه هست : "دوستت دارم"

----------------------------------------

پروانه به دور شمع گشت و پرش سوخت... من به دور تو گشتم جگرم سوخت...

----------------------------------------

تو مرا مي فهمي... من تورا مي خوانم و همين ساده ترين قصه ي يك انسان است. تو مرا مي خواني من تورا ناب ترين شعر زمان مي دانم و تو هم ميداني تا ابد در دل من خواهي ماند...

----------------------------------------

سكوتم صداي تو... هوايم هواي تو... دلتنگيم براي تو... تنهاييم بياد تو... زندگيم فداي تو...

----------------------------------------

آنقدر زير لبم نام تورا زمزمه كردم... كه لبم سوخت ولي نام تورا توبه نكردم...

----------------------------------------

اگر سنگ در رود زندگي نمي كرد ، صداي آب هيچ وقت زيبا نبود...!

----------------------------------------

خرج کن ولی ول خرج نشو... بخور ولی پرخور نشو... عاشق باش ولی دیو
ونه نشو... دوستت دارم ولی پررو نشو!!

----------------------------------------

هروقت پلک میزنی من یه نفس میکشم. پس به کسی خیره نشو که خفه میشم!!!

----------------------------------------

قصه ی عشق من و تو به قشنگی خیاله من و تو ماهی تو آبیم که جدائیمون محاله...

----------------------------------------

گفتي که دگر در تو چنان حوصله اي نيست گفتم که مرا دوست نداري گله‌اي نيست رفتي و خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئله‌اي نيست

----------------------------------------

روزی مردی نزد عارفی رفت و گفت ای عارف جمله ای بگو که وقتی ناراحتم خوشحالم کند و وقتی خوشحالم ناراحتم کند! عارف گفت : "این نیز بگذرد"

----------------------------------------

حال من خیلی عجیبه دوست دارم پیشم بشینی... من نگاهت کنم و تو تو چشام عشقو ببینی... اولش گفتم یه حسه یا یه احترام ساده... اما بعد دیدم که عشقه آخه اندازش زیاده...

----------------------------------------

به حق ساقی کوثر وجودت بی بلا باشد... سر دستت علی گیرد نگهدارت خدا باشد...

[+] نوشته شده توسط حمید در 6:5 بعد از ظهر | |

سوپرایز

چهار تا دوست كه ۳۰ سال بود همدیگه رو ندیده بودند توی یه مهمونی همدیگه رو می بینن و شروع می كنن در مورد زندگی هاشون برای همدیگه تعریف كنن. بعد از یه مدت یكی از اونا بلند میشه میره دستشویی. سه تای دیگه صحبت رو می كشونن به تعریف از فرزندانشون...

اولی: پسر من باعث افتخار و خوشحالی منه. اون توی یه كار عالی وارد شد و خیلی سریع پیشرفت كرد. پسرم درس اقتصاد خوند و توی یه شركت بزرگ استخدام شد و پله های ترقی رو سریع بالا رفت و حالا شده معاون رئیس شركت. پسرم انقدر پولدار شده كه حتی برای تولد بهترین دوستش یه مرسدس بنز بهش هدیه داد...

دومی: جالبه. پسر من هم مایهء افتخار و سرفرازی منه. توی یه شركت هواپیمایی مشغول به كار شد و بعد دورهء خلبانی گذروند و سهامدار شركت شد و الان اكثر سهام اون شركت رو تصاحب كرده. پسرم اونقدر پولدار شد كه برای تولد صمیمی ترین دوستش یه هواپیمای خصوصی بهش هدیه داد.

سومی: خیلی خوبه. پسر من هم باعث افتخار من شده... اون توی بهترین دانشگاههای جهان درس خوند و یه مهندس فوق العاده شد. الان یه شركت ساختمانی بزرگ برای خودش تأسیس كرده و میلیونر شده... پسرم اونقدر وضعش خوبه كه برای تولد بهترین دوستش یه ویلای ۳۰۰۰ متری بهش هدیه داد.

هر سه تا دوست داشتند به همدیگه تبریك می گفتند كه دوست چهارم برگشت سر میز و پرسید این تبریكات به خاطر چیه؟ سه تای دیگه گفتند: ما در مورد پسرهامون كه باعث غرور و سربلندی ما شدن صحبت كردیم. راستی تو در مورد فرزندت چی داری تعریف كنی؟

چهارمی گفت: دختر من رقاص كاباره شده و شبها با دوستاش توی یه كلوپ مخصوص كار میكنه. سه تای دیگه گفتند: اوه! مایهء خجالته! چه افتضاحی! دوست چهارم گفت: نه. من ازش ناراضی نیستم. اون دختر منه و من دوستش دارم. در ضمن زندگی بدی هم نداره. اتفاقاً همین دو هفته پیش به مناسبت تولدش از سه تا از صمیمی ترین دوست پسراش یه مرسدس بنز و یه هواپیمای خصوصی و یه ویلای ۳۰۰۰ متری هدیه گرفت!

نتیجهء اخلاقی: هیچوقت به چیزی كه كاملا" در موردش مطمئن نیستی افتخار نكن

[+] نوشته شده توسط حمید در 1:43 بعد از ظهر | |

آبدارچی

مرد بيکاري براي سِمَتِ آبدارچي در مايکروسافت تقاضا داد. رئيس هيئت مديره مصاحبهش کرد و تميز کردن زمينش رو - به عنوان نمونه کار- ديد و گفت: شما استخدام شدين، آدرس ايميلتون رو بدين تا فرمهاي مربوطه رو واسه تون بفرستم تا پر کنين و همينطور تاريخي که بايد کار رو شروع کنين 
 

مرد جواب داد: اما من کامپيوتر ندارم، ايميل هم ندارم!
رئيس هيئت مديره گفت: متأسفم. اگه ايميل ندارين، يعني شما وجود خارجي ندارين. و کسي که وجود خارجي نداره، شغل هم نميتونه داشته باشه.
مرد در کمال نوميدي اونجا رو ترک کرد. نميدونست با تنها 10 دلاري که در جيبش داشت چه کار کنه. تصميم گرفت به سوپرمارکتي بره و يک صندوق 10 کيلويي گوجه فرنگي بخره. يعد خونه به خونه گشت و گوجه فرنگيها رو فروخت. در کمتر از دو ساعت، تونست سرمايهش رو دو برابر کنه. اين عمل رو سه بار تکرار کرد و با 60 دلار به خونه برگشت. مرد فهميد ميتونه به اين طريق زندگيش رو بگذرونه، و شروع کرد به اين که هر روز زودتر بره و ديرتر برگرده خونه. در نتيجه پولش هر روز دو يا سه برابر ميشد. به زودي يه گاري خريد، بعد يه کاميون، و به زودي ناوگان خودش رو در خط ترانزيت (پخش محصولات) داشت ....

پنج سال بعد، مرد ديگه يکي از بزرگترين خرده فروشان امريکاست. شروع کرد تا براي آيندهي خانوادهش برنامه ربزي کنه، و تصميم گرفت بيمه عمر بگيره. به يه نمايندگي بيمه زنگ زد و سرويسي رو انتخاب کرد. وقتي صحبت شون به نتيجه رسيد، نماينده بيمه از آدرس ايميل مرد پرسيد. مرد جواب داد: من ايميل ندارم.

نماينده بيمه با کنجکاوي پرسيد: شما ايميل ندارين، ولي با اين حال تونستين يک امپراتوري در شغل خودتون به وجود بيارين.. ميتونين فکر کنين به کجاها ميرسيدين اگه يه ايميل هم داشتين؟ مرد براي مدتي فکر کرد و گفت:

 

  آره! احتمالاً ميشدم يه آبدارچي در شرکت مايکروسافت.

[+] نوشته شده توسط حمید در 1:40 بعد از ظهر | |

باربی کلثوم ننه می شود!

توصیه میشود تا انتها بخوانید و از خنده بترکید. ( مسولیت ترکیدن با خود شماست و هیچ مسولیتی متوجه این وبلاگ نخواهد بود )
قربانعلی دری نجف آبادی، وزیر اطلاعات اسبق و دادستان کل کشور فعلی اخیرا نسبت به مقوله فرهنگ حساس شده و به پرویز داوودی معاون رئیس جمهور نامه رسمی نوشته است. و البته همانطور که درست حدس زده اید، موضوع نامه به این مهمی، مسائل کم اهمیت و پیش پاافتاده ای مثل غارت آثار باستانی ایران و وضعیت فلاکت بار محیط زیست و وضعت فلاکت بارتر نشر کتاب و توقیف گسترده مطبوعات و این چیزها نبوده و نخواهد بود. این مرد بزرگ در نامه رسمی به داوودی نسبت به "باربی" اعتراض کرده و موکدا خواسته تا دولت جلوی ورود این عروسک های خطرناک را بگیرد. آقای دری نجف‌آبادی در نامه‌ی خود گفته است عروسک باربی "تبعات فرهنگی مخربی در پی دارد و خطری اجتماعی محسوب می‌شود."

من ضمن تایید گفته های جالب و پوینده آقای دری نجف آبادی توصیه می کنم از آنجایی که عروسک های سارا و دارای ایرانی (ساخت چین!) هم در طول سالهای گذشته با اسقبال چندانی مواجه نشده اند، عروسک دخترانه ملی و مناسبی به جای «باربی» از طرف یکی از نهادهای ذیربط (مثلا معاونت عروسک سازی دادستان کل کشور، یا واحد باربی زدایی معاونت ریاست جمهوری!) ساخته و به بازار عرضه شود.

من حتی طرح اولیه ای هم برای این پیشنهادم آماده کرده ام. بر اساس طرح پیشنهادی من، برخی از مشخصات این عروسک به شرح زیر است:

1- نام پیشنهادی برای این عروسک «کلثوم ننه» است. (باجی صغرا و دده کبری گزینه های بعدی هستند)
2- این عروسک باید مجهز به چادر ملی (عربی سابق!) باشد تا خدای ناکرده چشم و گوش دختران پنج شش ساله ایرانی باز نشود.
3- برخی از گونه های گران قیمت این عروسک باید سخنگو باشند، اما به جای گفتن جملات بی ربطی مثل "دوستت دارم"، "مامان جون بیا پیشم"، "عروسک قشنگ من قرمز پوشیده"... شعائر مناسبی نظیر "انرژی هسته ای حق مسلم ماست"، "غارتگر بیت المال اعدام باید گردد" و "سوسولا کوشن تو سوراخ موشن!" را تکرار کند.
4- لوازم الکتریکی مناسبی جهت محافظت کلثوم ننه باید تدارک دیده شود. مثلا در زیر لباس آن مدارهای فشارقوی کار گذاشته شود تا چنانچه از سوی پسر بچه های کنجکاو، قصد خلع لباس مشارالیها شد، به کار افتاده و با وارد نمودن شوک مناسب، از همین سن به آنها هشدار و آمادگی لازم برای "طرح امنیت اجتماعی" داده شود.
5- طی بخشنامه های شداد و غلاظی به تمام ارگان ها و مکان هایی که احتمال استعمال کلمه ضد فرهنگی "باربی" وجود دارد، دستور داده شود که از استعمال آن خودداری و یا به جای آن از کلمه جایگزین استفاده شود. به خصوص در اماکن ورزشی و یا موسسات لاغری ویژه بانوان باید بجای عباراتی نظیر "وای نشناختمت... چقدر وزن کم کردی... باربی شدی!" از عباراتی نظیر"وای نشناختمت... چقدر وزن کردی...کلثوم ننه شدی!" استفاده شود.
6- طرحی ضربتی با عنوان "افزایش ضریب امنیت اجتماعی در مهدکودک ها و کودکستان ها" با مشارکت نیروهای زبده اجرا شود و در مورد متخلفینی که اقدام به استعمال باربی کرده اند؛ اعمال قانون شود. (البته با توجه به علاقه این قبیل متخلفین به کلاه بوقی، استثنائا توصیه می شود از گذاشتن کلاه بوقی بر سرآنها و چرخاندن در خیابان ها که یکی از جزئیات لاینفکِ "اعمال قانون" است، صرفنظر شود!)

[+] نوشته شده توسط حمید در 1:33 بعد از ظهر | |

اس ام اس

گرگه بعد از کلي جستجو آي دي شنگول منگول رو گير مياره، بعد از کلي چت کردن باهاشون قرار مي ذاره. وقتي مي ره سر قرار مي بينه چوپان دروغ گو اومد

ظامي ترين جمله عاشقانه: توي اردو گاه قلبتء منم يه اسير جنگيء تو منو شکنجه ميديءتوي اين قلعه ي سنگي

 

 

[+] نوشته شده توسط حمید در 1:30 بعد از ظهر | |

راه حل کشور ها برای پیدا کردن کلید گم شده خانه!!

فرانسه
در اين کشور درها معمولا قفل نيستند، بنابراين دستگيره در را مي چرخانند و در را باز مي کنند. بعداً ماموران يک کليد يدکي درست مي کنند يا قفل را عوض مي کنند.

آمريکا
بلافاصله
F.B.I تعداد 194 نفر از مظنونين القاعده را دستگير و تعدادي از ايرانيان را اخراج مي کند و در بازوجويي اعضاي القاعده تعدادي بمب و موشک و نارنجک و تانک نفربر و موشک ضد موشک در خانه هاي آنها پيدا مي کنند، اما کليدي پيدا نمي شود.

آلمان 
حتما يک کليد يدکي در جيب هلموت کهل است، آن را از او مي گيرند.

بلژيک 
ابتدا مسئول مربوطه به ماموران نامه مي نويسد و اين خبر را مي دهد، بعد موضوع طي نامهاي به وزارت کشور و وزارت امور خارجه خبر داده مي شود، بعد نامههايي براي پارلمان اروپا نوشته مي شود. بعد از نه ماه نامه نگاري کليد خودش پيدا مي شود.

انگلستان 
در انگلستان هيچ وقت هيچ کليدي گم نمي شود، مگر اينکه از دهها سال قبل در مورد آن تصميم گرفته شده باشد.

کلمبيا 
رئيس جمهور از قاچاقچيان مي خواهد کليد را پس بدهند، آنها هم از او مي خواهند قول بدهد ديگر درها را قفل نکنند.

واتيکان 
پاپ از خداوند مي خواهد جاي کليد را نشان بدهد، بعد هم يک کليد ساز مي آورند و در را باز مي کنند.

ايتاليا 
گم شدن در اين کشور طبيعي است، بنابراين در را مي شکنند و خسارت آنرا به برلوسکوني مي دهند.

افغانستان 
با يک توپ 106 در را از جا مي کنند و در اين ماجرا تعدادي از نيروهاي آمريکايي و القاعده هم به قتل مي رسند.

عراق 
چند ساعت منتظر مي مانند تا عمليات استشهادي انجام شود، در جریان عمليات در هم باز مي شود و مي بينند صدام آنجا نيست.

سوئيس 
براي انتخاب بين باز کردن در يا باز نکردن آن رفراندوم برگزار مي کنند.

روسيه 
يکي از دزدهايي که وزير شده است، با يک سنجاق در را باز مي کند.

ايران 
ابتدا تعدادي از عوامل نفوذي را که اتفاقا روزنامه نگار هستند دستگير مي کنند، بعد حزب الله از خواهران مي خواهد که مواظب حجابشان باشند، بعد چند روز روزنامه را تعطيل مي کنند، بعد کميسيون تحقيق تشکيل شده و براي يافتن کليد وزارت اطلاعات را در جريان قرار مي دهند، بعد معلوم مي شود که از هر کليدي چهار عدد يدکي در مجلس، رياست جمهوري، شواري نگهبان، ، قوه قضاييه وجود دارد، بعد کليدها را پس از استفسار از شواري نگهبان مي برند و مي بينند هيچکدامشان در را باز نمي کنند. بعد با لگد در را باز مي کنند و مي بينند رييس جمهور يک هفته در آنجا گير کرده بود و جيکش در نمي آمد

[+] نوشته شده توسط حمید در 1:29 بعد از ظهر | |

خدا !

god

 

سلام خدا من اومدم

  تنهاي تنها اومدم

 سلام خدا عاشقتم

   محتاج اون کمکتم

 

اره خداکارم گيره

  گيره محبت دل

  اره خدا باز تک سفرم

   يه عابره بي همسفرم

 

عاشق شدم به رنگ ماه

 به يه عادم بي پناه

 به يه فرشته ي خدا

 به يه کبوتر شکسته بال

 

اره خدا پناهش دادم

 از وجودم بهش دادم

اره خدا بزرگ شدش

 يه فرشته قشنگ شدش

 

ولي خدا رسمش نبود

بي وفايي حقم نبود

اره خدا تنهام گذاشت

 قفس واسم يادگار گذاشت

ولي خدا باز اومدم ازت بخوام

فرشتمو تنها نذار

 توبازي سخت روزگار

 اونو نااميد نذار

 با تشکر از نیمای عزیز !!!

[+] نوشته شده توسط حمید در 11:57 قبل از ظهر | |

مطالب پيشين