تبليغاتX
دختـروپسـرا
تصـــــــوير
مديريت وب

Make Your HomePage    Send Email To Admin    Add to Favorites

پيغام مدير : سلام دوست عزيز اميدوارم از مطالب وبلاگ راضي شده باشيد اگر نظر يا انتقادي داري نظرت رو به ما انتقال بده

با تشکر   

لينك دوستان

بزرگترين سايت دانلود موزيک

?زيباترين قالبهاي وبلاگ? پایگاه سرگرمی
سولي حميد 2
زهير
ورود آقایان ممنوع فقط بانو
عشق و دیوانگی
(روی ماه خداوند را ببوس)
دل نوشته
موزیک باران
بزرگترین سایت موسیقی ایران
::سرزمين دانلود::

براي تبادل لينک ابتدا لينک ما رو با نام:دختـروپسـرا در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،

سپس از طريق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.

چت بامديـــــر
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

مطالب قبليمو خوندي ؟

هفته اوّل دی 1388
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته دوم اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته دوم اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته سوم اسفند 1384
هفته دوم اسفند 1384
هفته چهارم بهمن 1384
هفته سوم بهمن 1384
هفته دوم بهمن 1384
هفته اوّل بهمن 1384
هفته چهارم دی 1384
هفته سوم دی 1384
هفته دوم دی 1384
هفته اوّل دی 1384
هفته چهارم آذر 1384
هفته سوم آذر 1384
هفته دوم آذر 1384
هفته اوّل آذر 1384
هفته دوم آبان 1384
هفته اوّل آبان 1384
هفته چهارم مهر 1384
هفته دوم مهر 1384
هفته اوّل مهر 1384
هفته سوم شهریور 1384
هفته اوّل شهریور 1384
هفته دوم مرداد 1384
هفته چهارم تیر 1384
هفته سوم تیر 1384
هفته چهارم خرداد 1384
هفته دوم خرداد 1384
هفته دوم اردیبهشت 1384
هفته اوّل فروردین 1384
هفته سوم اسفند 1383
هفته چهارم بهمن 1383
هفته سوم بهمن 1383
هفته دوم بهمن 1383
هفته اوّل بهمن 1383
هفته چهارم دی 1383
هفته سوم دی 1383
هفته دوم دی 1383
هفته اوّل دی 1383
هفته چهارم آذر 1383
هفته سوم آذر 1383

طراح قالب
پیام بازرگانی

دیدیم چرخ زندگی نمی چرخه ، گفتیم چند تا پیام بازرگانی اول ایمیل پخش کنیم تا هم شما وقت کنید یه دست به آبی برید هم ما یه مقداری کسب درآمد کنیم!

 

دین دین درین دین دین دن(مدرن به آرم پیام های بازرگانی)

 

کلاس اولی ها

کلاس دومی ها

کلاس سومی ها

پیش دانشگاهی ها

 

اموزشگاه محتکران تقدیم می نماید:

 

کتابهای  کم رنگ برای دوران جمع بندی

کتاب های پر رنگ برای دوران سر بندی

کتاب های بی رنگ برای دوران بار بندی

کتاب های آبی مایل به بنفش برای دوران بارداری

کتاب های بنفش مایل به آبی برای دوران سخت جدایی

 

 از همین امسال شروع کنید .ما برای شما برنامه ویژه ای در نظر داریم.با ما تماس بگیرید

کانون فرهنگی آمیزش (شلغم چی)

گروه آموزشی مهندس بی کار

 

دین دین درین دین دین دن

 

 

****یخچال فریزر باقالیا شما را به تماشای این وبلاگ دعوت می نماید****

 

فرض کنیم  از آن دسته دانش آموزانی هستید که ورود به دانشگاه خواب و خوراک را  از شما ربوده است و به همین دلیل یکسال هر گونه تفریح و خوشی را بر خود حرام میکنید و با همه قطع رابطه می کنید و مثل یک حیوان شریف و زحمتکش (که به دلیل اینکه ممکنه بعضی دوستان ازش برداشت توهین آمیز بکنند اسمشو نمیارم) درس می خوانید و در نهایت موفق می شوید یک رشته 4 ساله در شهری غیر از شهری که ساکن هستید قبول شوید.این مقاله در نظر دارد نگاهی داشته باشد به تماس های تلفنی یک دانشجوی لیسانس صفر کیلومتر در یک شهر غریب:

ترم اول(ترم جو گیریدگی): الو سلام مامانی.منم هوشنگ.وای مامانی نمی دونی چقدر اینجا خوبه. دانشگاه فضای خیلی نازیه.وای خدا خوابگاه رو بگو.وقتی فکر می کنم امشب روی تختی می خوابم که قبل از من یه عالمه از نخبه ها و دانشمندای این مملکت توش خوابیدن - و جرقه اکتشافات علمی از همین مکان به سرشون زده – تنم مور مور میشه.راستی اینجا تو خوابگاه یه بوی مخصوصی میاد  که شبیه بوی خونه اصغر شیره ای همسایه بغلیمونه.دانشجوهای سال های بالاتر میگن این بوی علم و دانشه! لامسب اینقدر بوی علم و دانش توی فضا شدیده که آدم مدهوش میشه!!! پریشب یکی از بچه ها به خاطر OVER DOSE از دانش رفت بخش مسمویت بیمارستان!

 

ترم 2(ترم عاشق شدگی):آه ای مریم.ای عشق من.همه زندگی من.می خواهم درختی شوم و بر بالای سرت سایه بیفکنم تا بر شاخسار من نغمه سرایی کنی.میخواهمت با تمام وجود عزیزم.همه پول و  سرمایه من متعلق به توست.بدون تو این دنیا رو نمی خوام.کی میشه این درس من تموم شه تا بیام بات ازدواج کنم.امروز یک ساعت پشت پنجره کلاستون بودم و داشتم رخ زیبایت را که همچون پروانه ای در کلاس میدرخشیدی تماشا می کردم...

 

ترم 3(ترم افسردگی):الو مامان سلام.مریم منو ول کرد و گذاشت رفت! مامان جون افسرده شدم اولین عشقم بود دارم میمیرم از غصه .ای خدا بیا منو بکش راحتم کن.مامان من این زندگی رو نمی خوام.....

 

ترم 4(ترم زرنگ شدگی):الو سلام مهشید جون خوبی عزیزم؟منم پژمان! کجایی نفس؟ نیستی؟دلم تنگ شده واست گنجشک کوچولوی من.بیا ببینمت قربونت برم...مهشید جون من پشت خطی دارم .مامانمه.بعداً بت زنگ میزنم......

 

الو به به سلام چطوری ندا جون؟آره بابا داشتم با مامانم صحبت می کردم. پیرزن دلش تنگ شده واسم! جوجوی من حالت خوبه؟ به خدا منم دلم یه ذره شده واست.باشه عزیزم فردا ساعت 11 پارک پشت دانشکده دارو....

 

ترم5 (ترم مشروطه گی):الو سلام استاد! قربون بچه ات دارم مشروط میشم.2 نمره بم بده.به خدا دیشب بابابم سکته کرد . مرد. مامانم هم از غصه افتاد پاش شکست الان تو آی سی یو بستریه. منم ضربه روحی خوردم دچار  فراموشی شدم اصلاً شما رو هم یادم نمیاد ....قول میدم جبران کنم...

 

ترم 6(ترم ولخرجیدگی) : الو مامان من خونه می خوام ! راستی اون 50 تومنی که 3 روز پیش فرستادی تموم شد.دوباره بفرست.خرج پروژه ام شد!!!

 

ترم7 (ترم پاتوقیده گی):سلام داش مصی! حاجی دمت گرم امشب بساز ما رو .از اون پنیر شیرازیای ردیف بیار که مهمون دارم. 3 صوت هم آیس بیار می خوایم فضا پیمایی کنیم.نوکرتم.آقایی

 

ترم8 (ترم فارغ التحصیلگی):الو سلام خانم.واسه این آگهی که توی روزنامه دادید تماس گرفتم.فرموده بودید آبدارچی با مدرک لیسانس و روابط عمومی بالا....

 

****امیدواریم از تماشای این ایمیل لذت برده باشید*****

یخچال فریزر باقالیا

با تشکر از narimangoon

[+] نوشته شده توسط حمید در 6:49 بعد از ظهر | |

داستان

 

سال ها دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود، زندگی می کردند. یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زیاد شد و از هم جدا شدند.

یک روز صبح در خانه برادر بزرگ تر به صدا درآمد. وقتی در را باز کرد، مرد نجـاری را دید. نجـار گفت:آ« من چند روزی است که دنبال کار می گردم، فکرکردم شاید شما کمی خرده کاری در خانه و مزرعه داشته باشید، آیا امکان دارد که کمکتان کنم؟آ»

برادر بزرگ تر جواب داد: آ« بله، اتفاقاً من یک مقدار کار دارم. به آن نهر در وسط مزرعه نگاه کن، آن همسایه در حقیقت برادر کوچک تر من است. او هفته گذشته چند نفر را استخدام کرد تا وسط مزرعه را کندند و این نهر آب بین مزرعه ما افتاد. او حتماً این کار را بخاطر کینه ای که از من به دل دارد، انجام داده.آ»

سپس به انبار مزرعه اشاره کرد و گفت:آ« در انبار مقداری الوار دارم، از تو می خواهم تا بین مزرعه من و برادرم حصار بکشی تا دیگر او را نبینم.آ»

نجار پذیرفت و شروع کرد به اندازه گیری و اره کردن الوار. برادر بزرگ تر به نجار گفت:آ« من برای خرید به شهر می روم، اگر وسیله ای نیاز داری برایت بخرم.آ»

نجار در حالی که به شدت مشغول کار بود، جواب داد:آ« نه، چیزی لازم ندارم.آ»

هنگام غروب وقتی کشاورز به مزرعه برگشت، چشمانش از تعجب گرد شد. حصاری در کارنبود. نجار به جای حصار یک پل روی نهر ساخته بود.

کشاورز با عصبانیت رو به نجار کرد و گفت:آ« مگر من به تو نگفته بودم برایم حصار بسازی؟آ»

در همین لحظه برادر کوچک تر از راه رسید و با دیدن پل فکرکرد که برادرش دستور ساختن آن را داده، از روی پل عبور کرد و برادر بزرگترش را در آغوش گرفت و از او برای کندن نهر معذرت خواست.

وقتی برادر بزرگ تر برگشت، نجار را دید که جعبه ابزارش را روی دوشش گذاشته و در حال رفتن است.

کشاورز نزد او رفت و بعد از تشکر، از او خواست تا چند روزی مهمان او و برادرش باشد.

نجار گفت:آ« دوست دارم بمانم ولی پل های زیادی هست که باید آنها را بسازم.آ»

[+] نوشته شده توسط حمید در 5:9 بعد از ظهر | |

توجه . . : : . . نوجه

سلام

خوبین عزیزان

در پست قبلی تعداد زایدی خانوم و آقای محترم بیوه گردیدند با گرفتن مچ همسرشان ! این مطالب طنز است جدی نگیرید !

با تشکر مدریت وب

و اما یه سری مطالب عاشقونه واسه شما !


چه غريبانه ميگريست آن شب بي تو تکه ابري که سکوت وجودم رو فهميد و چه غريبانه خنديد آن روز که بي تو مرگم را فهميد

 

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-
شاخه گل رزي که درزمان حيات به کسي مي دهيد ، به مراتب بهتر ازيک دسته گل ارکيده اي است که روي سنگ قبر او مي گذاريد

 

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

همين روزا ميان و دسگيرت ميكنن.دست بند به دست مي برنت جزييات هنوز مشخص نيست اما اثر انگشتت روي قلب شكسته ام مونده

 

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

عشق داستان غم انگيزي است كه با بيان ان چشم ها از اشك دريا مي شود.دل ها از درد شكسته مي شود و چهره ها از غم چروكيده..........
روزهاي روشن و غروب هاي دلتنگ من مي انجامد و عاشقان بي گناه در پنجره ی اه عشق چه اسان جان می سپارند.

 

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

هرگز حسرتي در هيچ کجاي دنيا اين چنين يکجا جمع نمي شود که در همين سه واژه کوتاه : او دوستم ندارد ...
 

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-
در زماني که وفا قصه برف به تابستان است و صداقت گل نايابي است و در آئينه چشمان شقايق ها نيز، عابر ظالم و بي عاطفه ي غم جاريست، به چه کس بايد گفت: با تو خوشبخت ترين انسانم؟؟!!
 

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-
زمان! به من آموخت که دست دادن معني رفاقت نيست.... بوسيدن قول ماندن نيست..... و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست...
 

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-
دستانم تشنه ي دستان توست شانه هايت تکيه گاه خستگي هايم با تو مي مانم بي آنکه دغدغه هاي فردا داشته باشم زيرا مي دانم فردا بيش از امروز دوستت خواهم داشت .....

 

 

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

از لبانم بشنو :
(( زندگی رویا نیست.
زندگی زیبایی ست.
می توان ،
بر درختی تهی از بار ، زدن پیوندی
می توان در دل این مزرعه خشک و تهی بذری ریخت
می توان ،
از میان فاصله ها را بر داشت
دل من با دل تو ،از لبانم بشنو :
(( زندگی رویا نیست.
زندگی زیبایی ست.
می توان ،
بر درختی تهی از بار ، زدن پیوندی
می توان در دل این مزرعه خشک و تهی بذری ریخت
می توان ،
از میان فاصله ها را بر داشت
دل من با دل تو ،
هر دو بیزار از این فاصله هاست.))

 

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

پاییز زرد است كه لبريز حقايق شده است
تلخ است كه با درد موافق شده است
شاعر نشدي وگرنه مي فهميدي
پاييز بهاري است كه عاشق شده است

!
  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-
گریه کردم اشک بر دلم مرحم نشد
ناله کردم ذره ای از دردهایم کم نشد
در گلستان بوی گل بسیار بوییدم ولی
از هزاران گل،گلی همچون تو پیدا نشد

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

تو برام تنهاتريني.. تو برام قشنگتريني.. تو نگيني روي انگشتر قلبم..كاش ميشد تو دام چشمهات اسير هميشه بودم..كاش ميشد منو ميديدي كه برات دارم مي ميرم.. نميخوام بي تو بمونم، چون ديگه چيزي ندارم..كاش مي شد گلهاي عشقم يه گلستاني مي ساختند.. من ميون دشت گلهام، تو بالا خورشيد، روزهام كاش مي شد.. چشمهاي پاكت، ماه شبهاي دلم بود، ديگه قصه اي ندارم، چون حالا من تو رو دارم.. واسه دوست داشتن چشمهات، واسه اون ناز نگاهت، به شكار شب و روزم باشه، اشكالي نداره، بذار از عشقت بسوزم....

 

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

ويرانه نه آن است که جمشيد بنا ساخت
ويرانه نه آن است که فرهاد فرو ريخت
ويرانه دل ماست که با هر نگه تو
صد بار بنا گشت و دگر بار فرو ريخت
 

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

چقدر سخت است گل آرزوهايت را در باغ ديگری ببينی و هزار بار در خودت بشکنی و آن وقت آرام زير لبت بگويی: گل من باغچه ی نو مبارک

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-
غروب شد....خورشید رفت ....افتابگردان دنبال خورشید می گشت ... ناگهان ستاره ای چشمک زد .. افتابگردان سرش را پایین انداخت اری گلها هرگز خیانت نمی کنند

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-
اي كاش آشنائيها نبود يا به دنبالش جدائي ها نبود
يا مرا با او نمي كردي آشنا يا مرا از او نمي كردي جدا
 

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-
لذتي که در فراق هست در وصال نيست چون در فراق شوق وصال هست و در وصال بيم فراق
 

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-
زندگی گفت که آخر چه بود حاصل من؟ عشق فرمود تا چه گوید دل من,عقل نالید کجا حل شود مشکل من , مرگ خندید در خانه ی ویرانه ی من.

 

 

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.

براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده.

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.

براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه.

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن.

براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير.

براي عشق وصال كن ولي فرار نكن.

براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن.

براي عشق بمير ولي كسي رو نكش.

براي عشق خودت باش ولي خوب باش.

 

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

آن روزهاي روشن فردا دروغ بود
دريا دروغ بود، تماشا دروغ بود
بهتر نبود علم پدر گول زد مرا
موضوع دبستاني انشا دروغ بود

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

روي دلاي آدما هرگز حسابي وا نكن
از در نشد از پنجره زوري خودت رو جا نكن
آدمكاي شهر ما بازيگرايي قابلن
وقتش بشه يواشكي رو قلب هم پا ميذارن
تو قتلگاه آرزو آدم كشي زرنگيه
شيطونك مغزاي ما دلداده دو رنگيه
دلخوشي هاي الكي،وعده هاي دروغكي
آدمكاي شب زده قلبا رو ويرون ميكنن
دل ستاره منو از زندگي خون ميكنن
ستاره ها لحظه هارو با تنهايي رنگ ميزنن
به بخت هر ستاره اي آدمكا چنگ ميزنن

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-
عمري دل خود سياه بار آوردم
يك قلب پر از گناه بار آوردم
من قابل اعتنا نبودم اي عشق
شرمنده ام افتضاح بار آوردم

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-
روز آشناييمون روي تن درخت بيد
يار بي وفاي من عكس دوتا دل رو كشيد
گفت يكي از اين دلا فداي اون يكي ميشه
عاقبت كشت دلمو تا كه به آرزوش رسيد

 

[+] نوشته شده توسط حمید در 5:9 بعد از ظهر | |

چند نشانه خيانت يک زن

واقعا در روابط زن-اشويي چيزي بنام يک "رابطه کامل" وجود ندارد و متاسفانه با اين که شما تصور ميکنيد همسرتان بسيار به شما علاقمند است احتمال خيانت او وجود.

بخاطر داشته باشيد: زنان بسيار نکته بين و دقيق هستند و درصورت خيانت مانند يک تبهکار حرفه اي ردي از خودشان باقي نمي گذارند بنابراين شما بايد خوب حواستان را جمع کنيد. در زيـر 10 نشانـه اصلي که ممکـن است ( نه لزوما" ) دليـل خيـانت يـک زن باشد را مي خوانيد:
 

: فاصله گرفتن و جدايي از
خانواده


اين واقعيت که او ديگر علاقه اي به رسيدگي امور خانواده ندارد و تمايلش را به برقراري رابطه با خـانـواده و دوسـتان شما از دسـت مي دهد، مـي تواند دليـل بر پشيماني و ندامت ناشي از خيانت باشد. او ممکن است بخاطر خيـانـتش احسـاس گنـاه کـرده و روبرو شدن با دوستان يا خانواده شما او را به ياد گناهانش بيندازد.بنابراين هرچقدر او در صداقت و درستي قوطه ورتر شود، بهمان اندازه مجبور بتحمل عذاب وجدان کمتري خواهد شد.


:افزايش پرخاشگري و ستيزه جويي


آن روزهاي تفاهم و همدلي و رضايت که با هم داشتيد به پايان رسيـده. اخيرا او با هر کار شما شروع به مشاجره و شکايت پـرداخـتـه و از هـر بـهـانـه اي بـراي نـزاع و تخريب شخصيت شما استفاده ميکند. نق زدنها به او کمک مي کند تا احساس گناه را از بين برده و يا حداقل کمترکند. بنابراين اگر عيب جوييهاي او از شما بصورت يک عادت درآمده کمي دقت کنيد ببينيد چه اتفاقي در حال افتادن است.


دوستي با فردي جديد


يک از نشانه هاي شروع خيانت قرار گرفتن فردي جديد در سر راه اوست که ممکن است از طرف او "همکار" يا "دوست قديمي" اطلاق شود. او از بيان جزئيات دوستي با فرد جديد خودداري کرده و سعي در پوشاندن آنها دارد. 


ممانعت از پاسخگويي به سؤالات ساده


هـميشه نسبت بفردي که حتي از پاسخگويي به ساده ترين و منصفانه ترين سوالات شما سرباز مي زند و يا سـوالات شما را از خودتان مي پرسد ( اين امر نشانگر يافتن يک جستجوي ذهني براي دروغگويي است ) ضنين و مشکوک باشيد. هشيار باشيد در مورد دير آمدن ها به خانه و ايـنکه او با غرولند در جواب سوال شما مي گويد: " چرا مي خواي بدوني کي از محل کارم خارج شدم؟". اگر او به سوالاتي که هميشه عادت داشـت داوطـلبـانـه و با رقبـت پاسـخ دهـد ولي اکنـون با حالت تدافـعي و جبـهه گيرانه علاقه اي به جواب دادن آنها ندارد، بـدانيد که او چـيزي ( يا کسي....) را از شما پنهان ميکند.


ايجاد تغييرات در عادت ها


اگر او سرش جاي ديگري گرم باشد ، بطور قطع متـوجه تـغييراتـي در انـجام عـادتها و کارهاي روزمره اش خواهيد شد. ديگر تمايلي به سينما رفتن وجود ندارد و صحبتي از شرکت در کلاسـهاي آموزشـي نمي شـود. معمولا" مـردان دوسـت دارند با مـعشـوقه جديدشان ملاقات کنند و اين امر موجب غفلت و بازماندن از انجام مشغوليات گذشته مي گردد.


افزايش آرايش و آراستگي


هـمانگونه که خود شما در ابتداي ارتباطتان سعي در نشان دادن محاسن خود به يکديگر داشتيد، اکـنون او نـيز بصورت ناگهاني اصرار در
آرايش بيشتر و تغيير لباس و دگرگون کردن ظاهر خود براي فردي ديگر دارد.


افزايش استقلال و خودکامگي


يک نشانه مهم کج روي اين است که او از نـهاد دو نـفره خـانواده جدا شده و به سمت خودمختاري پيش مي رود. او ديگر نمي گويد "ما" مي گويـد "من" بعلاوه کار خودش را انجام مي دهد و تمايلي به مشورت در مورد انديشه هاي آينده زندگي ندارد. او طوري رفتار ميکند که به شما بفهماند ديگر نيازي به نگهداري شما ندارد.


افزايش مشغوليتها


او ميگويد ديگر وقت انجام فعاليت هاي فوق برنامه را با شما ندارد با اينحال وقتي که "دوستش" با او تماس مي گيرد همان لحظه حاضر و آمـاده شده و بـيرون مي رود. او بسيار زياد براي "کار" از خانه خارج مي شود.

:بي تفاوتي و بي اهميتي

چه چيزي بدتر از اين اســت که همسـر شـما تقريبا در مـورد همه چيز نق بزند؟ به نظر مي رسد بدتر اين باشد که او ديگر توجه نکند که حتي شـما يک مـوجود زنده هستيد. همانـطور که نشـانه شــماره 9 ( بهانه جويي و گيـر دادن سر هر موضوع ) يک نــشـانه خيانت محسوب ميگردد بر عکس آن هم يعني بي اهـميتـي در انجام کارهاي شما نيز دليلي محکم است. ديگر براي او فرقي نميکند که شما کجا ميرويد و چه کار مي کنيد. اگر عقيده خود را مثلا" در مورداحساس خود و يا ظاهر او ابرازکنيد با جوابي سرد مواجه خواهيد شد. بعبارت ديگر او همـان اندازه اهميتي که شما براي موضوعات مختلف قائل هستيد، قائل نخواهد بود بخصـوص که آن موضـوع مسـتقيما" در رابـطه شـما تاثير گذار باشد.


واقعيت گرا باشيد: با اين فکر که همسرتان هيچ وقت به شما خيانت نمي کند، خودتان را فريب ندهيد و از طرف ديگر فورا" او را متهم به خيانت نکنيد. اگر هـمسر شما داراي يک از نشانه هاي فـوق بـود، دلـيل بر ايـن است که احتـمـالا" چيـزي در اين رابطه غلط مي باشد و لزوما" دليلي بر اتهام نهايي نيست. در هر حال بـا خـواندن ايـن مقاله فرصني مناسب براي شما پيش مي آيد تا بـتـوانيد برخورد و ديدگاه منطقي تري نسبت به مسائل داشته باشيد.


موضوع مهم تر اينکه اجـازه نـدهيد آنچه که ممکن اسـت تنها يک حس حسادت در شما باشد باعث تخريب افکارتان در مورد
همـسرتان شود چرا که اشتباه انگاري و نتيجه گيري زود هنـگام ممکن اسـت يک رابطه را براي هميـشه از بين ببرد پس همه حقايق را پيش از روبرو شدن با وي درنظر داشته باشيد
 
تذکر مهم :
دوستان محترم از امشب خرخره همسرتان را نجوید !

[+] نوشته شده توسط حمید در 3:7 بعد از ظهر | |

عشق از دیدگاه افراد مختلف (طنز)

ـ عشق از ديد حاج آقا : استغفرالله باز از اين حرفهاي بي ناموسي زدي
 (جمله ي عاشقانه : خداوند همه ي جوانان را به راه راست هدايت كند )

 ـ عشق از ديد يك رياضيدان : عشق يعني دوست داشتن بدون فرمول
(جمله ي عاشقانه :  آه عزيزم به اندازه ي سطح زير منحني دوست دارم)

 ـ عشق از ديد بقال سر كوچه : والا دوره ي ما
عشق .. نبود ننمون رفت و اين سكينه خانوم رو واسمون گرفت
 (جمله ي عاشقانه : سكينه شام چي داريم ...)

 ـ عشق از ديد اصغر كاردي (در زندان) : مرامتو عشقه ، عشقي
 ( جمله ي عاشقانه : چاقو خوردتيم لوتي)

ـ عشق از ديد يك دختر دانش آموز كمي بي غم : آه عزيزم كاش الان پيشم بودي، بغلم ميكردي ، سرمو ميزاشتي رو شونه هات ( جمله ي عاشقانه : دوست دارم عزيزم )

 ـ عشق از ديد مادر بزرگم : اين حرفهاي بد رو نزن ، راستي اين دختر اقدس خانوم خيلي
دختر خانوم و با كمالاتيه ، تازه تحصيل كرده هم هست  (جمله ي عاشقانه : بريم خواستگاری)

ـ عشق از ديد ... (خودتون ميفهميد از ديد كي ) : عزيزم تو كه عاشقمي پس چرا هزينه ي عمل كردن دماغمو نميدي ... ، واسه ناهار بريم سورنتو، سالي با دوستش هم قراره بياد ، دوست سالي واسش يه ماتيز خريده ( به قول بعضي ها دوو منگل) تو حتي حاضر نيستي واسه من كه اين همه دوست دارم حتي يه پرايد بخري
(جمله ي عاشقانه : عزيزم گوشي سوني ميخوام و ... راستي
دوست هم دارم)


ـ عشق از ديد كسي كه باراوله كه
عاشق ميشه :عزيزم باور كن حتي يك لحضه بدون تو نميتونم زندگي كنم، تو واسم همه  دنيایی  ( جمله ي عاشقانه : فدات شم عزيزم خيلي خيلي دوست دارم )


 ـ عشق از ديد كسي كه بار اولش نيست : عزيزم خيلي دوست دارم ، باور كن به خاطر تو شبها با پاي برهنه ميخوابم
( جمله ي عاشقانه : آه عزيزم ديرم شده بايد برم )


ـ عشق از ديد يك راننده : "راديات عشق من از برايت جوش آمده" ،" باور نداري بر آمپرم بنگر"
 ( جمله ي
عاشقانه : عزيزم دوست دارم... بو بو بوغ )


 ـ عشق از ديد بعضي ها : آه خدا يعني ميشه بياد خواستگاريم ...
(جمله ي عاشقانه : يا شابدالعظيم 1000 تومن نذرت ميكنم بياد خواستگاريم )

 ـ عشق از ديد ارازل و اوباش : عشق .. سيخي چند ، برو بچه
سوسول دلت خوشه ، خونه خالي نداري ...
( جمله ي عاشقانه : بوبوغ ... خانوم بيا بالا خوش ميگذره )

 ـ عشق از ديد كسي كه در عشق شكست خورده : عشق يعني كشك
( جمله ي عاشقانه : برو كشكتو بساب )

[+] نوشته شده توسط حمید در 2:33 بعد از ظهر | |

سوال مهم در زندگی زناشویی (طنز)

بر اساس يه تحقيق، ۵ سوال وجود داره که زنها بهتره از مردها نپرسند!
چون اگه جوابهاشون مبني بر حقيقت داده بشه شر به پا ميشه!!...

۱- به چي فکر مي کني؟...
۲- آيا دوستم داري؟...
۳- آيا من چاقم؟...
۴- به نظر تو ، اون دختره از من خوشگلتره؟...
۵- اگه من بميرم تو چيکار مي کني؟
براي مثال:
۱- به چي فکر مي‌کني؟
جواب مورد نظر براي اين سوال اينه: “عزيزم! از اينکه به فکر فرو رفته بودم متاسفم! داشتم به اين فکر مي‌کردم که تو چقدر
زن خوب و دوست داشتني و متفکر و با شعور و زيبايي هستي و من چقدر خوشبختم که با تو زندگي مي کنم.“... البته اين جواب هيچ ربطي به موضوع مورد فکر مرد نداره! چون مرد داشته به يکي از موارد زير فکر مي‌کرده:
الف) فوتبال
ب) بسکتبال
ج) چقدر تو چاقي!
د) چقدر اون دختره از تو
خوشگلتره!
ه) اگه تو بميري پول بيمه ات رو چطوري خرج کنم؟
يه مرد در سال ۱۹۷۳ بهترين جواب رو به اين سوال داده... اون گفته: “اگه مي خواستم تو هم بدوني به جاي فکر کردن، درباره‌ش حرف مي‌زدم!“...
۲- آيا دوستم داري؟
جواب مورد نظر اين سوال “بله“ است! و مردهايي که محتاط‌ترند مي‌تونن بگن: “بله عزيزم!“... و جوابهاي اشتباه عبارتند از:
الف) فکر کنم اينطور باشه!
ب) اگه بگم بله، احساس بهتري پيدا مي‌کني؟
ج) بستگي داره که منظورت از
دوست داشتن چي باشه!
د) مگه مهمه؟!
ه) کي؟... من؟!
۳- آيا من چاقم؟
واکنش صحيح و مردانه نسبت به اين سوال اينه که با
اعتماد به نفس و تاکيد بگين “نه! البته که نه!“ و به سرعت اتاق رو ترک کنين!... جوابهاي اشتباه اينها هستند:
الف) نمي‌تونم بگم چاقي... اما لاغر هم نيستي!
ب) نسبت به چه کسي؟!
ج) يه کمي اضافه وزن بهت مياد!
د) من چاق‌تر از تو هم ديدم!
ه) ممکنه سوالت رو تکرار کني؟ داشتم به بيمه‌ات فکر مي‌کردم!
۴- به نظر تو، اون دختره از من خوشگلتره؟
“اون دختره“ در اينجا مي‌تونه يه دوست قبلي يا يه عابر که از فرط زل زدن به اون تصادف کردين و يا هنرپيشه يه فيلم باشه... در هر حال جواب درست اينه که: “نه! تو خوشگلتري!“... جوابهاي غلط عبارتند از:
الف) خوشگلتر که نه... اما به نحو ديگه‌اي خوشگله!
ب) نمي‌دونم اينجور موارد رو چطوري مي‌سنجند!
ج) بله! اما مطمئنم تو
شخصيت بهتري داري!
د) فقط از اين بابت که اون جوونتر از توست!
ه) ممکنه سوالت رو تکرار کني؟ داشتم راجع به رژيم لاغريت فکر مي‌کردم!
۵- اگه من بميرم تو چيکار مي‌کني؟
جواب صحيح: “آه عزيزترينم! در حادثه اجتناب ناپذير فقدان تو، زندگي برام متوقف ميشه و ترجيح ميدم خودمو زير چرخ اولين کاميوني که رد ميشه بندازم!“... اين سوال، همونطور که توي گفتگوي زير مي‌بينين، ممکنه از سوالهاي ديگه طوفاني‌تر باشه!...
زن: عزيزم... اگه من بميرم تو چيکار مي‌کني؟
مرد: عزيزم! چرا اين سوالو مي‌پرسي؟ اين سوال منو نگران مي‌کنه!
زن: آيا دوباره ازدواج مي کني؟
مرد: البته که نه عزيزم!
زن: مگه دوست نداري متاهل باشي؟
مرد: معلومه که دوست دارم!
زن: پس چرا دوباره ازدواج نمي‌کني؟
مرد: خيلي خب!
ازدواج مي‌کنم!
زن (با لحن رنجيده): پس ازدواج مي‌کني؟
مرد: بله!
زن (بعد از مدتي سکوت): آيا باهاش توي همين خونه زندگي مي‌کني؟
مرد: خب بله! فکر کنم همين کار رو بکنم!
زن (با ناراحتي): بهش اجازه ميدي لباسهاي منو بپوشه؟
مرد: اگه اينطور بخواد خب بله!
زن (با سردي): واقعا“؟ لابد عکسهاي منو هم مي‌کني و عکسهاي اونو به ديوار مي‌زني!
مرد: بله! اين کار به نظرم کار درستي مياد!
زن (در حالي که اين پا و اون پا مي کنه): پس اينطور... حتما“ بهش اجازه ميدي با چوب گلف من هم بازي کنه!
مرد: البته که نه عزيزم! چون اون چپ دسته!!!

در پناه حق

[+] نوشته شده توسط حمید در 2:31 بعد از ظهر | |

نامه ی خداحافظی رضا کیانیان از خسرو شکیبایی



از رضا كيانيان

سلام خسرو جان، بي‌خبر گذاشتي و رفتي. بدون خداحافظي!

دو هفته پيش هم كه آخرين جايزه‌ات رو گرفتي، روي صحنه لام تا كام حرف نزدي. از گوشه صحنه اومدي بالا و آروم جايزه‌ات را گرفتي؛ براي سي سال حضور پرشور و شوقت در سينمايي كه اين روزها چندان شور و شوقي در آن نيست. فقط لبخند زدي و رفتي پايين و لاي جمعيت گم شدي. خوب اگه قرار بود بري و پشت سرت رو هم نگاه نكني، چند كلمه‌اي براي ما كه پشت سرت بوديم، حرف مي‌زدي! يادمه وقتي آمدي رو صحنه، حالت خوب بود.
آخه يكي دو بار ديگه كه اين اواخر روي صحنه اومدي و ديدمت، حالت زياد خوب نبود. ولي اين دفعه، همه خوشحال شديم. فقط نمي‌دونستيم داري ميري. نمي‌دونم خودت مي‌دونستي يا نه. مي‌گن آدماي خوب قبل از رفتن، حال‌شون خيلي خوب مي‌شه؛ چون دارن مي‌رن يه جاي خوب. ما از كجا بايد مي‌فهميديم كه اين حال خوب نشانه‌ چيه؟ هميشه بعد از اين‌كه اتفاق مي‌افته، مي‌فهميم. ولي فكر كنم خودت مي‌دونستي؛ چون هيچي نگفتي و اون‌جوري فقط لبخند زدي. شايد داشتي خداحافظي مي‌كردي و ما نمي‌فهميديم. ولي چه خداحافظي باشكوهي! خيلي‌ها آرزو دارن در اوج خداحافظي كنن؛ اما نمي‌تونن. شايد هم اون لبخند همين معنا رو داشت. شايد اگر حرف مي‌زدي، همه‌ي خداحافظي‌ات مي‌شد همون چند تا كلمه؛ ولي چون هميشه شاعر بودي، فقط مهربان و با سپاس نگاه كردي و لبخند زدي. حالا كه فكر مي‌كنم، مي‌فهمم اين‌جوري بيش‌تر حرف زدي. من هي بايد از تو ياد بگيرم. يادته سال‌ها پيش وقتي از مشهد به تهران آمدم، تو روي صحنه‌هاي تئاتر مي‌درخشيدي. من كلي دويدم تا روي صحنه بيام و ديده بشم. بعدها هم كه تو روي پرده سينماها مي‌درخشيدي، باز هم من كلي دويدم تا روي پرده بيام و ديده بشم.
يادته من اولين فيلمم رو كه بازي كردم، تو «هامون» بودي. من يادمه كه در فيلم «كيميا»، دست منو مي‌گرفتي. كلي حال مي‌دادي كه رو بيام و ديده بشم. بعد هم فقط يك بار ديگه شانس داشتم در كنار تو بازي كنم؛ تو فيلم «درد مشترك»، چه بامسما. ارتباط من با تو، مثل كوهنوردها با كوه‌هاست. هر قله‌اي رو كه فتح مي‌كنن، مي‌بينن پشتش يه قله‌ي بلندتر هست. من هرچي مي‌دوم، تو يه قدم جلوتري؛ مثل الآن. جلوتري ديگه عموجون. رفتي اون‌ور. نمي‌دونم چقدر ديگه بايد بدوم تا به اون‌ور برسم، تازه نمي‌دونم در چه وضعيتي ميام اون‌ور.
پس از اون‌ور يه دعايي براي من بكن. ميگن دعاي اون‌وري‌ها براي اين‌وري‌ها زودتر مستجاب مي‌شه. اين‌جوري كه تو رفتي، كلي «خدابيامرزي» و «يادش بخير» و «حال‌هاي خوب» و «يادهاي خوب» و .. بدرقه‌ي راهته. من كه شاهدم، خودتم اگه حال‌شو داشته باشي، يه نگاهي به اين‌ور بندازي مي‌بيني.
دست پر رفتي ديگه. مي‌بيني چقدر از من جلوتري! كلي بايد بدوم تا موقع رفتن دستم پر باشه. البته جات پيش ما خاليه. هنوز سينماي ايران كلي با تو كار داشت. ولي خوب مثل به دنيا آمدنه ديگه. موقعش كه برسه، بايد متولد بشيم. ما يه تولد رو ديديم؛ تو دو تا؛ تولدت مبارك.
مي‌دونم اون‌جا كلي از بر و بچه‌هاي سينما و تئاتر اومدن پيشوازت. حتما كلي هم تدارك ديدن. ما كه اون دنيا به بازيگري‌مون ادامه مي‌ديم. اون‌جا هم حتما نمايش هست. اون‌وري‌هام حتما به سرگرمي احتياج دارن. پس اون‌جا بي‌كار نمي‌مونيم. وقتي مردم رو سرگرم مي‌كنيم و حال‌شون خوب مي‌شه. يه خدابيامرزي به ما و پدر و مادرمون مي‌گن ديگه. وقتي مردم تو خيابون تو رو مي‌ديدند و بي‌اختيار لبخند مي‌زدند، خودش خدابيامرزيه ديگه. وقتي مردم مي‌فهمن كه تو رفتي و ديگه ميون ما نيستي، گريه مي‌كنن و جاتو خالي مي‌كنن، خدابيامورزيه ديگه.
مي‌بيني خدا چه لطفي به تو داشته كه اين موقعيت و جايگاه ‌رو بهت داده. پس اون‌طرف هم حتما تحويلت مي‌گيره و مي‌بردت روي صحنه‌ها و پرده‌هاي اون‌جا، كه بازم مردم اون‌ور ببيننت و حال‌شون بهتر بشه و خدابيامرزي ادامه داشته باشه. به اميد ديدار



منبع : پرشین دان

[+] نوشته شده توسط حمید در 5:33 بعد از ظهر | |

ما ایرانی ها

مهمونی می دیم اونهایی که دوست داریم و نداریم رو دعوت می کنیم. یواشکی به لباسای اونهایی که دوست نداریم می خندیم. بعد که رفتند با دوستهای خودمونیمون می شینیم به حرفهاشون می خندیم! توی مهمونی واسه همدیگه جوک ترکی می گیم! جوک لری می گیم! اصفهانی ها رو مسخره می کنیم. می گیم کاشونی ها ترسواند! رشتی ها بی غیرتند! کردها خرمتعصب هستند! آبادانی ها لاف می زنند!

پایین شهریها رو آدم حساب نمی کنیم! مرز بین پایین شهر و بالای شهر رو هم خودمون تعیین می کنیم! اونها که از قلهک پایینتر رو قبول ندارند شیک ترند! شهرستانی ها هم بهتره برند جلو بوق بزنند! وقتی یکی از فامیلهامون شهرستان زندگی می کنه و ما یهویی از دهنمون می پره فوری توضیح می دیم که طرف بخاطر شغلش که مدیر فلان کارخونه است اونجا زندگی می کنه!

بشقاب و لیوانهای فرانسوی می خریم! لوسترهای ساخت چین می خریم! شکلات آیدین هدیه نمی بریم چون ایرانیه کلاسش پایینه!

موقعی که اتوبوس میاد حمله می کنیم! اگه اوضاع بحرانی بشه با آرنجمون می زنیم به کناریها راه رو باز می کنیم! آخه خسته هستیم باید زودتر بریم خونه! وقتی کسی نباشه هم همین که می شینیم با ماژیک پشت صندلی ها یادگاری می نویسیم که دفعه دیگه که سوار شدیم به دوستامون هنرمون رو نشون بدیم!

شب چهارشنبه سوری ترقه پرت می کنیم پشت پای زن همسایه که وقتی پرید بخندیم! وقتی تیم فوتبال مورد علاقه امون توی مسابقه می بازه شیشه اتوبوس واحد رو می شکنیم! سیزده بدر گند می زنیم به طبیعت! یعنی همیشه اینکارو می کنیم نه فقط سیزده بدرها!

وقتی توی یوتیوب فیلم می بینیم (هر فیلمی باشه) فحش خواهر و مادر می دیم! به همدیگه! به اسلام! به   محمد! به عربها! اما تا يه مشكلي پيش مياد ميگيم يا حسين!!

ما همه مادرزادی سیاستمدار به دنیا اومدیم اما استراتژی تک تکمون با همدیگه و با تمام دنیا متفاوته برای همین در هیچ موردی باهم توافق نداریم و بازهم به هم فحش می دیم!

ما به اجدادمون خیلی احترام می ذاریم! مخصوصاً داریوش اینها! وقتی سر قبرشون میریم حتماً یه یادگاری هم با هرچی که دستمون باشه روی در و دیواراش می کنیم!

ما امام زاده می سازیم! بعد پول می ندازیم و از امام زاده می خوایم که مشکلاتمون رو حل کنه!

ما روز عاشورا تاسوعا نذری می دیم! اما برای اینکه زعفرون گرونه روی پلو گلرنگ می ریزیم!

ما احتمالاً غیر از رامسر و کلاردشت جای دیگه ای از ایران رو ندیدیم اما حتماً دوبی رفتیم و فروشگاه عرض الهدایا رو دیدیم! بی برو برگرد هم یه عکسی توی صحرا روی شنها گرفتیم که به همسایه ها نشون بدیم!

ما رانندگیمون حرف نداره! رانندگی بدون فحش و فضیحت برامون معنی نداره! چراغ راهنمایی عابرپیاده موتورسوار .... فقط یک کلمه از هر مورد کافیه !

ما دزدی می کنیم تن فروشی می کنیم زورگیری می کنیم تجاوز می کنیم آدم می کشیم ... بخاطر اینکه پول نداریم!

بعضی هامون حتی پول داریم اما می خوایم انتقام بگیریم!

ماها سینما نمی ریم و عوضش عشق می کنیم قبل از اینکه فیلم روی پرده سینما بره ما سی دیشو ببریم خونه! درضمن ما عاشق پرویز پرستویی هم هستیم!

ما - مخصوصاً لوس آنجلسی هامون- وقتی کانال تلویزیونی درست می کنیم یا هیمنطوری آب دوغ خیاری میارندمون توی یه برنامه ای مجری بشیم یا گزارش بدیم یا خدای نکرده به عنوان کارشناس حرف بزنیم از هر سه تا کلمه ای که می گیم چهار تاش انگلیسیه اونهم با هزار تا عشوه و ناز و غمزه شتری و صد البته تلفظ غلط غولوط!ا

ماها عاشق رقص عربی هستیم! هرچی هم سنمون میره بالاتر علاقه امون به این رقص که تا ابد یادش نمیگیریم هی بیشتر و بیشتر میشه و اصرار می کنیم که باید توی همه مهمونی ها هنرمون رو نشون بدیم!البته دوستان خیلی اصرار می کنندا وگرنه ماها همه خجالتی هستیم و رقصمون نمیاد.

اما دوچیز برای ما خیلی مهمه:

یک: ما هیچ وقت اجازه نخواهیم داد که روی هیچ نقشه ای خلیج فارس به خلیج عربی تبدیل بشه!

دو: حواسمون هست که هرجا اسمی از فیلم کارتونی سیصد برده شد اعتراض کنیم نامه بنویسیم طوماراینترنتی امضا کنیم که چرا قیافه ما ایرانیها رو اینقدر وحشتناک کشیدند!

 آخه ما ایرانیها اونقدرا هم وحشتناک نیستیم!

 

 

[+] نوشته شده توسط حمید در 5:28 بعد از ظهر | |

مطالب پيشين