تبليغاتX
دختـروپسـرا
تصـــــــوير
مديريت وب

Make Your HomePage    Send Email To Admin    Add to Favorites

پيغام مدير : سلام دوست عزيز اميدوارم از مطالب وبلاگ راضي شده باشيد اگر نظر يا انتقادي داري نظرت رو به ما انتقال بده

با تشکر   

لينك دوستان

بزرگترين سايت دانلود موزيک

?زيباترين قالبهاي وبلاگ? پایگاه سرگرمی
سولي حميد 2
زهير
ورود آقایان ممنوع فقط بانو
عشق و دیوانگی
(روی ماه خداوند را ببوس)
دل نوشته
موزیک باران
بزرگترین سایت موسیقی ایران
::سرزمين دانلود::

براي تبادل لينک ابتدا لينک ما رو با نام:دختـروپسـرا در وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،

سپس از طريق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.

چت بامديـــــر
جستجوگر

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

مطالب قبليمو خوندي ؟

هفته اوّل دی 1388
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته دوم اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته دوم اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته سوم اسفند 1384
هفته دوم اسفند 1384
هفته چهارم بهمن 1384
هفته سوم بهمن 1384
هفته دوم بهمن 1384
هفته اوّل بهمن 1384
هفته چهارم دی 1384
هفته سوم دی 1384
هفته دوم دی 1384
هفته اوّل دی 1384
هفته چهارم آذر 1384
هفته سوم آذر 1384
هفته دوم آذر 1384
هفته اوّل آذر 1384
هفته دوم آبان 1384
هفته اوّل آبان 1384
هفته چهارم مهر 1384
هفته دوم مهر 1384
هفته اوّل مهر 1384
هفته سوم شهریور 1384
هفته اوّل شهریور 1384
هفته دوم مرداد 1384
هفته چهارم تیر 1384
هفته سوم تیر 1384
هفته چهارم خرداد 1384
هفته دوم خرداد 1384
هفته دوم اردیبهشت 1384
هفته اوّل فروردین 1384
هفته سوم اسفند 1383
هفته چهارم بهمن 1383
هفته سوم بهمن 1383
هفته دوم بهمن 1383
هفته اوّل بهمن 1383
هفته چهارم دی 1383
هفته سوم دی 1383
هفته دوم دی 1383
هفته اوّل دی 1383
هفته چهارم آذر 1383
هفته سوم آذر 1383

طراح قالب
مجرد بمونید تا سخاوتمند شوید

حقیقتی تلخ برای اکثر مردان متاهل ایرانی !!


مجرد بمونید تا سخاوتمند شوید  !

 

 

برنامه هفتگی خانم های ایرانی

 

شنبه

مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟
زن: ببین امروز قراره من و نازی با هم بریم ""فال قهوه روسی یخ زده"" بگیریم. میگن خیلی جالبه، همه چی رو درست میگه به خواهر شوهر نازی گفته ""شوهرت واست یه انگشتر می خره"" خیلی جالبه نه؟ سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!

 


یکشنبه

مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟
زن: ببین امروز قراره من و نازی بریم کلاسهای "روش خود اتکایی بر اعتماد به نفس" ثبت نام کنیم. هم خیلی جالبه هم اثرات خیلی خوبی در زندگی زناشویی داره. تا برگردم دیر شده، سر راه یه چیزی بگیر بیار!
 


دوشنبه
مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟
زن: ببین امروز قراره من و نازی بریم شوی "ظروف عتیقه". می گن خیلی جالبه. ممکنه طول بکشه. سر راه از بیرون یه چیزی بگیر و بیار!
 


سه شنبه
مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟
زن: ببین امروز من و نازی قراره با هم بریم برای لباس مامانم که می خواد برای عروسی خواهر نازی بدوزه دگمه بخریم. تو که می دونی فامیل مامانم اینا چقدر روی دگمه حساسند! ممکنه طول بکشه، سر راه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!
 


چهارشنبه

مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟
زن: ببین امروز قراره من و نازی با هم بریم برای کلاس "بدن سازی" و "آموزش ترومپت" ثبت نام کنیم. همسایه نازی رفته میگه خیلی جالبه. ترومپت هم که میگن خیلی کلاس داره مگه نه؟ ممکنه طول بکشه چون جلسه اوله. سر راه یه چیزی بگیر بیار!
 


پنج شنبه
مرد: عزیزم! امروز ناهار چی داریم؟
زن: ببین امروز قراره من و نازی بریم خونه همسایه خاله نازی که تازه از کانادا اومده. می خوایم شرایط اقامت رو ازش بپرسیم. من واقعاً از این زندگی ""خسته "" شدم! چیه همش مثل کلفتها کنج خونه! به هر حال چون ممکنه طول بکشه یه چیزی از بیرون بگیر بیار!

 

جمعه

مرد: عزیزم! امروز چی ناهار داریم؟
زن: ببینم تو واقعاً خجالت نمی کشی؟ یعنی من یه روز تعطیل هم حق استراحت ندارم؟ واقعاً نمی دونم به شما مردای ایرونی چی باید گفت! نه! واقعاً این خیلی توقع بزرگیه که انتظار داشته باشم فقط هفته ای یه بارشوهرم من رو برای ناهار بیرون ببره؟!

 

[+] نوشته شده توسط حمید در 5:35 بعد از ظهر | |

خودمونی

 

مرد هر روز دیر سر کار حاضر می شد، وقتی می گفتند : چرا دیر می آیی؟

جواب می داد: یک ساعت بیشتر می خوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمی گیرم !

یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر دیر سر کار نیاید...

 


                                                                 

 

 مرد هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت به رئیس آموزشگاه زنگ می زد تا شاگرد ها آن روز برای کلاس نیایند و وقتشان تلف نشود !

یک روز از پچ پچ های همکارانش فهمید ممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود...

 


 

 

مرد هر زمان نمی توانست کار مشتری را با دقت و کیفیت ، در زمانی که آنها می خواهند تحویل دهد، سفارش را قبول نمی کرد و عذر می خواست !

یک روز فهمید مشتریان ش بسیار کمتر شده اند ...

 


 

 

مرد نشسته بود. دستی به موهای بلند و کم پشتش می کشید .

به فکر فرو رفت ...

باید کاری می کرد. باید خودش را اصلاح می کرد !

ناگهان فکری به ذهنش رسید. او می توانست بازیگر باشد :

 

 

 از فردا صبح ، مرد هر روز به موقع سرکارش حاضر می شد، کلاسهایش را مرتب تشکیل می داد، و همه ی سفارشات مشتریانش را قبول می کرد!

 

او هر روز دو ساعت سر کار چرت می زد!

 

وقتی برای تدریس آماده نبود در کلاس راه می رفت، دستهایش را به هم می مالید و با اعتماد به نفس بالا می گفت: خوب بچه ها درس جلسه ی قبل را مرور می کنیم !!!

 

سفارش های مشتریانش  را قبول می کرد اما زمان تحویل بهانه های مختلفی می آورد تا کار را دیرتر تحویل دهد: تا حالا چند بار مادرش مرده بود، دو سه بار پدرش را به خاک سپرده بود و ده ها بار به خواستگاری رفته بود...

 


 

 

 حالا رئیس او خوشحال است که او را آدم کرده ، مدیر آموزشگاه راضی است که استاد کلاسش منظم شده  و مشتریانش مثل روزهای اول زیاد شده اند!!!

 

اما او دیگر  با خودش �صادق � نیست.

 

او الان یک بازیگر است.همانند بقيه مردم!!!

[+] نوشته شده توسط حمید در 5:24 بعد از ظهر | |

بابایـــــى روزت میارک !

سالروز ولادت باسعادت امير مؤمنان مبارك باد

 مي دوني فرق روز پدر با روز مادر چيه؟
روز مادر طلا فروشي ها شلوغه، روز پدر جوراب فروشي ها!
ولي شباهتشون اينه كه پول هردو از جيب بابا مي ره



اگه یه مرد تو این دوره زمونه باشه اونم تویی

روز مرد مبارک
 

  

حیف که خیلی نامردی.

.

.

.

وگرنه روز مردو بهت تبریک میگفتم

  
روز پدر در رشت یوم الشک اعلام شد

  
روز پدر رو به بابای خوب دست و دلبازم تبریک میگم (هم اکنون نیازمند یاری سبز شما می باشیم)

  

سخت ترین كار برای یه رشــــ.تی تو روز پدر چیست؟

پیدا کردن دستگاه پدریاب تو بازار سیاه


  
مي دوني فرق روز پدر با روز مادر چيه ؟

روز مادر طلا فروشي ها شلوغ مي شه

اما روز پدر جوراب فروشي ها ..

مي دوني شباهشتون چيه ؟

پول هر دو از جيب بابا مي ره

  


روز مرد رو به مرد راستینی که مقام زیبای مردانگی رو درک کرده تبریک میگم

روزت مبارک
 

  


تبریک به كسی كه نمی دانم از بزرگی اش بگویم یا مردانگی، سخاوت، سكوت، مهربانی و... بسیار سخت است

پدرم روزت مبارک

  

میلاد مسعود اولین كوكب رخشان سپهر ولایت وامامت

بر عاشقان و شیفتگان حضرتش مبارك.

  


اسوه تقـوی علی و مظــهر ایمــان علی

عـزت آل پیمـــبر ، عاشــــق جانـان علی

منشــاء جـود و سخاوت ، موج دریای وفا

لعل رخشـــان ولایت ،گوهــر تـابـان علی

منبع مهــر ومحبت ، صــاحب لطف و کرم

افتـــخار شیـعیان و آیت الـرحمــــان علی

میلاد نور بر شما مبارک

  

در میـــان کعـبه جـان ، پـرتـو حق جلــوه¬گر شــد

فاطمه بنت اســد هم ، صــاحب زیبـا پسر شــد

کعبه آن شب ، غـرقـه در نـور دل افـروز خـدا بـود

آسمان کعبه گویی ، مظــهر صــدها گهـــر شــد

عطــر جـانبخش بهشـتی در فضــای کعبه¬ پیچید

تا کـه میـــلاد ســعید مـرتضی فخــر بشــر شــد

مـژده میـــلاد مـولا ، می¬کنــــد از غم رهـــــــایم

زین بشارت کام امّت ، مملو از شهد و شکر شـد

  
علی پا به این دنیا گذاشت و قلب عاشقان را محسور کرد. و همگان را با انسانی آشنا کرد که پدر تمامی آفریدگان پروردگارش لقب گرفت روز پدر مبارک
  


آن شهنشاهی كه بحر لا فتی را گوهر است

شحنه دشت نجف شاه ولایت، حیدر است

ذات پاك مرتضی را با كسی نسبت مكن

زانكه این آب حیات از چشمه سار دیگر است

معنی قول علی بابها آسان مدان

كاین سخن را صدجهان معنی به هر باكی در است

سرسبحانی كه پنهانست در نادعلی

هم به معنی مظهرش او هم به معنی مظهر است

  

وز تولد حضرت علی تنها روز پدر نیست ...

روز بزرگداشت مقام مردانگی و انسانیته ...

و اون گنجی یه که هر کسی نمی تونه دارای اون باشه ...

روز موجودی با محبت به نام پدر ..

پدر عزیزم روزت مبارک

[+] نوشته شده توسط حمید در 11:25 بعد از ظهر | |

* تغيير عادت منفي به مثبت *

در آمريكا در انبار كالايي، كارگر بي سوادي كار مي كرد. او موظف بود تعداد كالاي داخل هر گوني را شمارش كرده و درصورت صحيح بودن مقدار آن، روي گوني بنويسد* All  Correct* و چون اين كاگر بي سواد بود و طرز نوشتن اين كلمه را بلد نبود با استفاده از صداي اول كلمه ها، علامتي روي گوني ها مي گذاشت به اين صورت كه به جاي* All  * از * O * و به جاي * Correct *  از * K * استفاده مي كرد و به جاي كلمه ي* All Correct* روي گوني ها مي نوشت * O.K * استفاده از كلمه ي * O.K * به تدريج همه گير شده و امروزه مردم سراسر دنيا، اين اصطلاح را به خوبي مي شناسند و به كار مي برند.

كلمه ها عقايد شكل گرفته و افكار بيان شده هستند به عبارت ساده آن چه مي گويي فكري است كه بيان مي شود. كلمه ها و انديشه ها داراي امواجي نيرومند هستند كه به زندگي و امورمان شكل مي دهند.

اگر يك كارگر بي سواد بتواند يك اصطلاحي را در دنيا شايع كند؛ پس من و تو، ما و شما به طور حتم مي توانيم استفاده از كلمه ها و اصطلاح هاي مثبت را در سطح كل ايران گسترش داده و انرژي مثبت  را بين همه پخش كنيم. فكر مي كنيد چرا حضرت محمد مي فرمايند: *فرزندان خود را به نام هاي نيك خطاب كنيد.*

امروزه ثابت شده كه كلمات منفي نيروي منفي به سمت شخص مي فرستند و او را به سمت منفي و بيماري سوق مي دهند به طور مثال وقتي به ما مي گويند خسته نباشي دراصل خستگي را به يادمان مي آورند و ناخودآگاه احساس خستگي مي كنيم (روي خودتان امتحان كنيد) اما اگر به جاي آن از يك عبارت مثبت استفاده شود نيروي مثبت و سازنده به افراد هديه مي دهيم.

 

مثال:

به جاي پدرم درآمد؛ بگوييم: خيلي راحت نبود

 

به جاي خسته نباشيد؛ بگوييم: خدا قوت

 

به جاي دستت درد نكنه؛ بگوييم: ممنون از محبتت- سلامت باشي

 

به جاي ببخشيد مزاحمتون شدم؛ بگوييم: از اين كه وقت خود را در اختيار من گذاشتيد متشكرم

 

به جاي لعنت بر پدر كسي كه اينجا آشغال بريزد؛ بگوييم: رحمت بر پدر كسي كه اينجا آشغال نمي ريزد

 

به جاي گرفتارم؛ بگوييم: ‌در فرصت مناسب با شما خواهم بود

 

به جاي دروغ نگو؛ بگوييم: راست مي گي؟ راستي؟

 

به جاي خدا بد نده؛ بگوييم: خدا سلامتي بده

 

به جاي قابل نداره؛ بگوييم: هديه براي شما

 

به جاي شكست خورده؛ بگوييم: با تجربه

 

به جاي مگه مشكل داري؛ بگوييم: مگه مسئله اي داري؟

 

به جاي فقير هستم؛‌بگوييم: ثروت كمي دارم

 

به جاي بد نيستم؛ بگوييم:‌ خوب هستم

 

به جاي بدرد من نمي خورد؛ بگوييم: مناسب من نيست

 

به جاي مشكل دارم؛ بگوييم: مسئله دارم

 

به جاي جانم به لبم رسيد؛ بگوييم: خيلي راحت نبود

به جاي فراموش نكني؛ بگوييم: يادت باشه

 

به جاي داد نزن؛‌بگوييم: آرام باش

 

به جاي من مريض و غمگين نيستم؛‌بگوييم:‌من سالم و با نشاط هستم

به جاي غم آخرت باشد؛ بگوييم: شما را در شادي ها ببينم

 

شما هم مي‌تونيد به اين ليست مواردي رو اضافه كنيد و براي ديگران بفرستيد....

 

وقتي بعد از مدتي همديگر را مي‌بينيم، به جاي توجه كردن به نقاط ضعف همديگر و نام بردن از آنها مثل:

 *چه قدر چاق شدي*، *چه قدر لاغر شدي*، *چه قدر خسته به نظر مي‌آيي*، *چرا موهات را اين قدر كوتاه كردي؟*، *چرا ريشت را بلند كردي؟*، *چرا توهمي؟*، *چرا رنگت پريده؟*، *چرا تلفن نكردي، چرا حال مرا نپرسيدي؟* و ...

بهتر است بگوييم: *سلام به روي ماهت، چه قدر خوشحال شدم تو را ديدم*، البته اگر مصر باشيم كه حتماً دربارة همديگر اظهار نظر كنيم، وگرنه مي‌شود كه دربارة موضوعات مشترك صحبت كنيم J

 

 

[+] نوشته شده توسط حمید در 5:9 بعد از ظهر | |

گریه زن

يك پسر كوچك از مادرش پرسيد: چرا گريه مي كني
مادرش به او گفت : زيرا من يك زن هستم .
پسر بچه گفت: من نمي فهمم
مادرش او را در آغوش گرفت و گفت : تو هيچگاه نخواهي فهميد
بعدها پسر كوچك از پدرش پرسيد : چرا مادر بي دليل گريه مي كند
پدرش تنها توانست به او بگويد : تمام زن ها براي هيچ چيز گريه مي كنند
پسر كوچك بزرگ شد و به يك مرد تبديل گشت ولي هنوز نمي دانست چرا زن ها بي دليل گريه مي كنند
بالاخره سوالش را براي خداوند مطرح كرد و مطمئن بود كه خدا جواب را مي داند
.او از خدا پرسيد : خدايا چرا زن ها به آساني گريه مي كنند؟
خدا گفت زماني كه زن را خلق كردم مي خواستم كه او موجود به خصوصي باشد
بنابراين شانه هاي او راآن قدر قوي آفريدم تا بار همه دنيا را به دوش بكشد.
و همچنين شانه هايش آن قدر نرم باشد كه به بقيه آرامش بدهد
من به او يك نيروي دورني قوي دادم تا توانايي تحمل زايمان بچه هايش راداشته باشد
ووقتي آن ها بزرگ شدند توانايي تحمل بي اعتنايي آن ها را نيز داشته باشد
به او توانايي دادم كه در جايي كه همه از جلو رفتن نااميد شده اند او تسليم نشود و همچنان پيش برود
. به او توانايي نگهداري از خانواده اش را دادم حتي زماني كه مريض يا پير شده است بدون اين كه شكايتي بكند
به او عشقي داده ام كه در هر شرايطي بچه هايش را عاشقانه دوست داشته باشد حتي اگر آن ها به او آسيبي برسانند
. به او توانايي دادم كه شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصيرات او بگذرد و هميشه تلاش كند تا جايي در قلب شوهرش داشته باشد
.به او اين شعور را دادم كه درك كند يك شوهر خوب هرگز به همسرش آسيب نمي رساند اما گاهي اوقات توانايي همسر ش را آزمايش مي كند وبه او اين توانايي را دادم كه تمامي اين مشكلات را حل كرده و با وفاداري كامل در كنار شوهرش با قي بماند و در آخر به او اشك هايي دادم كه بريزد
.اين اشك ها فقط مال اوست و تنها براي استفاده اوست در هر زماني كه به آن ها نياز داشته باشد
. او به هيچ دليلي نياز ندارد تا توضيح دهد چرا اشك مي ريزد
خدا گفت : زيبايي يك زن در چشمانش نهفته است زيرا چشم هاي او دريچه روح اوست
، ودر قلب او جايي كه عشق او به ديگران در آن قرار دارد

[+] نوشته شده توسط حمید در 2:6 بعد از ظهر | |

یه داستان کوتاه از کوچولو

 

یادم می آید وقتی که نوجوان بودم، یک شب با پدرم در صف خرید بلیط سیرک ایستاده بودیم. جلوی ما یک خانواده پرجمعیت ایستاده بودند. به نظر می رسید پول زیادی نداشتند.

شش بچه که همگی زیر دوازده سال بودند، لباس های کهنه ولی در عین حال تمیـز پوشیده بودنـد. بچه ها همگی با ادب بودند. دوتا دوتا پشت پدر و مادرشان، دست همدیگر را گرفته بودند و با هیجان در مورد برنامه ها و شعبده بازی هایی که قرار بود ببینند، صحبت می کردند. مادر بازوی شوهرش را گرفته بود و با عشق به او لبخند می زد.

وقتی به باجه بلیط فروشی رسیدند، متصدی باجه از پدر خانواده پرسید:« چند عدد بلیط می خواهید؟» پدر جواب داد: « لطفاً شش بلیط برای بچه ها و دو بلیط برای بزرگسالان.»

متصدی باجه، قیمت بلیط ها را گفت. پدر به باجه نزدیکتر شد و به آرامی پرسید:« ببخشید، گفتید چه قدر؟» متصدی باجه دوباره قیمت بلیط ها را تکرار کرد.

پدر و مادر بچه ها با ناراحتی زمزمه کردند. معلوم بود که مرد پول کافی نداشت. حتماً فکر می کرد که به بچه های کوچکش چه جوابی بدهد؟
ناگهان پدرم دست در جیبش برد و یک اسکناس بیست دلاری بیرون آورد و روی زمین انداخت. بعد خم شد، پول را از زمین برداشت، به شانه مرد زد و گفت: « ببخشید آقا، این پول از جیب شما افتاد!»

مرد که متوجه موضوع شده بود، همان طور که اشک از چشمانش سرازیر می شد، گفت:« متشکرم آقا.»
پدر خانواده مرد شریفی بود ولی درآن لحظه برای اینکه پیش بچه ها شرمنده نشود، کمک پدرم را قبول کرد.

بعد از این که بچه ها داخل سیرک شدند، من و پدرم از صف خارج شدیم و به طرف خانه حرکت کردیم.
 

[+] نوشته شده توسط حمید در 1:32 بعد از ظهر | |

عاشقانه ها

 

سرنوشت را نمي توان از سر  نوشت

 

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

چه کسی می داند که تو در پیله خود تنهایی؟
چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی؟
پیله ات را بگشا.
تو به اندازه پروانه شدن زیبایی...

 

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

پروانه نمي ميردتاگل به بغل دارد.
اين سينه نمي ميردتاعشق تورا دارد..
 

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

اي نگاهت رونق فرداي من در تومعنا مي شود دنياي من،...اي كلامت بمترين اثبات عشق باتو ماندن آرزوي روياي من..

 

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

دقایقی تو زندگی هستن که دلت برای کسی اونقدر تنگ می شه که می خوای اونو از رویات بکشی بیرون و توی دنیای واقعی بغلش کنی

 

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

در چند هزار سال ميشود عاشق بود
شيفتگي ات را از ياد نمي برم
تاج گلي بر شانه هايم بگذار
كبوترانم
هر صبح نامت را پرواز ميدهند
گوش كن
كلمه ها را به سوي تو ميفرستم
به هزار هزار رنگ
با عاشقانه ترين فرياد
فراموش نكن
در يك چهار راه خاكستري
بي انتظار نشسته ام
و به تو نگاه ميكنم.

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

بي تو اي عشق در اين آتش هجرا چه كنم؟
شب هجرا تو را چاره و درمان چه كنم؟
شمع گشتم كه بسوزم به سحر در دل شب
چون سحر باز نيايي من بي جان چه كنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دل من زنده به ديدارت مانده است هنوز
در وصالت نشوم واله و حيران چه كنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
 

 

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

حرفي نميزني حالا كه ميروي؟
تنها نميشوي حالا كه ميروي؟
يك لحظه گوش كن تنها بهانه ي من
يادم نميروي حالا كه ميروي.
 

 

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

همه ميگذرند و ميگويند ((چقدر عجيب عاشق شدي))!و من بي توجه به گفته ها دامن چين چين آرزو ميپوشم و پولك شادي به سر ميزنم تا تو بيايي..با طنين فراموشي نبودن ها..ولي كم كم پولك ها شل شدند و افتادند و تيك تاك ثانيه هاي انتظار به من فهماند..كه چقدر دير است!!!
ديدم كه تو هرگز نمي آيي نميخواهم باور كنم كه حالا ميان اصوات خاموش اشك همه مي گذرند و مي گويند:
چقدر ساده فراموش شدي!!!!!
 

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

بين حقيقت و رويا يک دنيا فاصله است
حقيقت پيش چشمام و رويا دست نيافتني
حقيقت زندگي من، تلخ و روياش شيرين
به حقيقت تلخ، نزديكم و از واقعيت رويا، دور
اي شيرين‌ترين رويا، هرگز دست نيافتني نباش
آفتاب نماينده‌ي حقيقت، و شب نماينده‌ي روياست
پس بيا با هم آفتابي بشيم تا حقيقت روشن شود

 

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

بد نیست اگر کمی به هم فکر کنیم
در بحبوحه خنده به غم فکر کنیم
بد نیست اگر خانه ما سیمانی است
به خشت و گل و نفوذ نم فکر کنیم
هر وقت زیادمان دلی می شکند
بد نیست که یک لحظه به کم فکر کنیم
من عاشق و تو هر که در این عصر غریب
بد نیست اگر کمی به هم فکر کنیم

 

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

من خودِ تو را دوست مي دارم. مردان ديگر در تو آن زيبايي را مي بينند که پيش از پايان عمر خود آنها، زايل مي شود. اما من در تو آن زيبايي را مي بينم که زايل نمي شود، و در خزان عمرت، آن زيبايي از اينکه در آيينه خود را بنگرد، شرمنده نيست و احساساتش جريحه دار نمي شود.
تنها منم که در تو آن ناديده را دوست مي دارم.

 

  -+-+-+-+-+-+ -+-+-+-

زندگي بدون عشق به درختي مي ماند بدون شکوفه و ميوه. عشق بدون زيبايي به گلهايي مي ماند بدون رايحه و به ميوه هايي که هسته ندارند... زندگي، عشق، و زيبايي يک روحند در سه بدن که نه از يکديگر جدا مي شوند و نه تغيير مي کنند.

[+] نوشته شده توسط حمید در 1:28 بعد از ظهر | |

ای کاش

تیک تاک ساعت هم بدجوری داره دیونه ام میکنه!!

زمان...

بی تو...

نه یادی...

نه ...!

کاش آنروز از کوچه دلم گذر نمیکردی...

تا،

امروز برای بودنت

بی قرار نمی شدم!

دلم برات تنگ شده ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰تا

[+] نوشته شده توسط حمید در 0:5 قبل از ظهر | |

مطالب پيشين