
پيغام مدير : سلام دوست عزيز اميدوارم از مطالب وبلاگ راضي شده باشيد اگر نظر يا انتقادي داري نظرت رو به ما انتقال بده
با تشکر
براي تبادل لينک ابتدا لينک ما رو با نام:دختـروپسـرا در
وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،
سپس از طريق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.
هفته اوّل دی 1388
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته دوم اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته دوم اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته سوم اسفند 1384
هفته دوم اسفند 1384
هفته چهارم بهمن 1384
هفته سوم بهمن 1384
هفته دوم بهمن 1384
هفته اوّل بهمن 1384
هفته چهارم دی 1384
هفته سوم دی 1384
هفته دوم دی 1384
هفته اوّل دی 1384
هفته چهارم آذر 1384
هفته سوم آذر 1384
هفته دوم آذر 1384
هفته اوّل آذر 1384
هفته دوم آبان 1384
هفته اوّل آبان 1384
هفته چهارم مهر 1384
هفته دوم مهر 1384
هفته اوّل مهر 1384
هفته سوم شهریور 1384
هفته اوّل شهریور 1384
هفته دوم مرداد 1384
هفته چهارم تیر 1384
هفته سوم تیر 1384
هفته چهارم خرداد 1384
هفته دوم خرداد 1384
هفته دوم اردیبهشت 1384
هفته اوّل فروردین 1384
هفته سوم اسفند 1383
هفته چهارم بهمن 1383
هفته سوم بهمن 1383
هفته دوم بهمن 1383
هفته اوّل بهمن 1383
هفته چهارم دی 1383
هفته سوم دی 1383
هفته دوم دی 1383
هفته اوّل دی 1383
هفته چهارم آذر 1383
هفته سوم آذر 1383
صبح تا ساعت ۱۱ خواب
بعد یه دوش
ناهار![]()
چت و بازی کامپیوتری،موسیقی
۶-۸ طرح متر کردن خیابان به همراه دوستان
۹ تا ۱۱ استخر(یه روز در میون)
و بیلیارد
۱۱ حرکت به سمت خونه
۱۱/۳۰ جنگ و جدال با پدر
۱۲ تا ۲ باز چت
۲ اگر فیلم جدید در دسترس باشد نگاه میکنیم
وگرنه لالا!!!!!!!!!![]()
بهترین برنامه است واسه تفریح
البته اگه بچه های با ادبی مثل ........ باشید میتونید
ساعاتی هم به اذیت کردن دخترایه تو پارک وقت بزاری
البته مواظب برادران عزیز ۱۱۰ باشید و طی یه برنامه نا منظم این حرکتو انجام بدید که ۳ نشید
راهایه مختلفم واسه اذیت کردن هرکی خواست بگه.... در خدمت دوستانه عزیز در طی تابستان برای اذیت و آزار هستیم!!!!!!!!
[+]
نوشته شده توسط حمید در 11:48 قبل از ظهر
|
|
اگر کارتون جایی پیش پدرتون گیر کرد از این ترفندها استفاده کنید ! لول 
تازه روز پدر هم نزدیک هست و دیگه بهترین شرایط برای پاچه خواری و تثبیت امنیت و آرامش تا حداقل یک ماه مهیاست
.. عجله کنید !! 
پدر در حال رد شدن از كنار اتاق خواب پسرش بود،
با تعجب ديد كه تخت خواب كاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده.
يك پاكت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود " پدر " !!
با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاكت رو باز كرد و با دستان لرزان نامه رو خوند:

[+]
نوشته شده توسط حمید در 3:59 بعد از ظهر
|
|
[+]
نوشته شده توسط حمید در 3:53 بعد از ظهر
|
|
1- بعضي از مردم به خاطر گذشتهشان، تحصيلاتشان و... موفق نيستند.
هيچ كس نميتواند موفق باشد مگر بخواهد و سپس براي بدست آوردنش بكوشد.
2- افراد موفق اشتباه نميكنند.
آنها هم مثل ما اشتباه ميكنند فقط اشتباهشان را تكرار نميكنند.
3- براي موفق شدن بايد 60 (70، 80، 90 و...) ساعت در هفته كار كرد.
موفقيت به �زياد� انجام دادن كاري ربط ندارد، بلكه بيشتر به �درست� انجام دادن آن ربط دارد.
4- فقط اگر قواعد خاصي را اجرا كنيم موفق ميشويم.
چه كسي قواعد را به وجود ميآورد؟ موقعيتها متفاوتند. گاهي لازم است از قواعد خاصي پيروي كنيم و گاهي نيز بايد قواعد ساخته خودمان را بكار بنديم.
5- اگر كمك بگيريم، اين ديگر موفقيت نيست.
موفقيت به ندرت در تنهايي رخ ميدهد. آنهايي را كه به موفق شدن تو كمك ميكنند، شناسايي كن. تعدادشان كم نيست.
6- بايد خيلي شانس بياوريم تا موفق شويم.
بله، كمي بايد شانس آورد اما بيشتر به كار سخت، دانش و جديت احتياج است.
7- فقط اگر زياد پول درآوريم موفقيم.
پول يكي از نتايج موفقيت است، اما ضامن آن نيست.
8- بايد همه بدانند كه ما موفق هستيم.
شايد با بدست آوردن پول و شهرت بيشتر، افراد بيشتري از كارتان باخبر شوند. اما، حتي اگر شما تنها كسي باشيد كه از اين موضوع باخبريد، هنوز آدم موفقي هستيد.
9- موفقيت، يك هدف است.
موفقيت بعد از رسيدن به اهداف بدست ميآيد. وقتي ميگويي �ميخواهم آدم موفقي شوم� از شما سوال ميكنند: �در چه چيزي؟�
10- به محض اينكه موفق شويم، گرفتاريها هم تمام ميشوند.
شايد فرد موفقي باشي، اما خدا كه نيستي. پستي و بلنديها در پيشاند. از موفقيت امروزت لذت ببر، فردا روز ديگري است.
[+]
نوشته شده توسط حمید در 0:33 قبل از ظهر
|
|
درسی از ادیسون :
اديسون در سنین پيري پس از كشف لامپ، يكي از ثروتمندان آمريكا به شمار ميرفت و درآمد سرشارش را تمام و كمال در آزمايشگاه مجهزش كه ساختمان بزرگي بود هزينه مي كرد...
اين آزمايشگاه، بزرگترين عشق پيرمرد بود. هر روز اختراعي جديد در آن شكل مي گرفت تا آماده بهينه سازي و ورود به بازار شود.
در همين روزها بود كه نيمه هاي شب از اداره آتش نشاني به پسر اديسون اطلاع دادند، آزمايشگاه پدرش در آتش مي سوزد و حقيقتا كاري از دست كسي بر نمي آيد و تمام تلاش ماموان فقط برای جلوگيري از گسترش آتش به ساير ساختمانها است!
آنها تقاضا داشتند كه موضوع به نحو قابل قبولي به اطلاع پيرمرد رسانده شود...
پسر با خود انديشيد كه احتمالا پيرمرد با شنيدن اين خبر سكته مي كند و لذا از بيدار كردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب ديد كه پيرمرد در مقابل ساختمان آزمايشگاه روي يك صندلي نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره مي كند!!!
پسر تصميم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او مي انديشيد كه پدر در بدترين شرايط عمرش بسر مي برد.
ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را ديد و با صداي بلند و سر شار از شادي گفت: پسر تو اينجايي؟ مي بيني چقدر زيباست؟!! رنگ آميزي شعله ها را مي بيني؟!! حيرت آور است!!!
من فكر مي كنم كه آن شعله هاي بنفش به علت سوختن گوگرد در كنار فسفر به وجود آمده است! واي! خداي من، خيلي زيباست! كاش مادرت هم اينجا بود و اين منظره زيبا را مي ديد. كمتر كسي در طول عمرش امكان ديدن چنين منظره زيبايي را خواهد داشت! نظر تو چیست پسرم؟!!
پسر حيران و گيج جواب داد: پدر تمام زندگيت در آتش مي سوزد و تو از زيبايي رنگ شعله ها صحبت مي كني؟!!!!!!
چطور ميتواني؟! من تمام بدنم مي لرزد و تو خونسرد نشسته اي؟!
پدر گفت: پسرم از دست من و تو كه كاري بر نمي آيد. مامورين هم كه تمام تلاششان را مي كنند. در اين لحظه بهترين كار لذت بردن از منظره ايست كه ديگر تكرار نخواهد شد...!
در مورد آزمايشگاه و باز سازي يا نو سازي آن فردا فكر مي كنيم! الآن موقع اين كار نيست! به شعله هاي زيبا نگاه كن كه ديگر چنين امكاني را نخواهي داشت!!!
توماس آلوا اديسون سال بعد مجددا در آزمايشگاه جديدش مشغول كار بود و همان سال يكي از بزرگترين اختراع بشريت يعني ضبط صدا را تقديم جهانيان نمود. آري او گرامافون را درست يك سال پس از آن واقعه اختراع کرد...
روحش شاد 
[+]
نوشته شده توسط حمید در 0:27 قبل از ظهر
|
|
امروز در باره موجودی صحبت خواهیم به نام مرد.
از ویژگی ها و صفات مشخصه این موجود بوی عرق، بدن پر مو و عدم توانایی در انجام دادن کار های ظریف می باشد.بر همین اساس این موجود عجیب الخلقه از ناحیه داخل سر و منطقه مغز به صورت بالقوه تعطیل و خالی بوده و کار های خود را بیشتر بر اساس غریزه و نیز میل و تمایل یکی از اعضای میانی بدن خود انجام میدهد!
اما امروز قصد دارم یه سری از ویژگی های این موجود جالب رو براتون شرح بدم تا در صورتی که با جانوری عجیب و غریب رو به رو شدید که دارای رفتار غریبی بود از روی این نشونه ها بفهمید که با یک مرد طرف هستید:
ویژگی های یک مرد:
1-اگر با موجودی برخورد کردید که در مواقع ناراحتی با سر به دیوار می کوبد و در مواقع خوشحالی با لگد به در و دیوار می کوبد و در مواقع افسردگی خود را از طبقه هفدهم ساختمان به زمین می کوبد و کلاً در هر شرایطی خود را به جایی می کوبد ، بدانید که با یک مرد رو به رو هستید.
2- اگر در جایی مشاهده کردید که یک تلویزیون بزرگ مشغول پخش یک مسابقه فوتبال می باشد، به تمام موجودات زنده ای که اطراف آن تلویزیون جمع شده اند (و منظره ای همچون مگسان گرد شیرینی پدید آورده اند) مرد گفته می شود.
3-در صورتی که با موجودی رو به رو شدید که به ماهیت آن پی نبردید کافیست به او بگویید یک نخ را از میان سوزن رد کند و یا یک گل را بدون اینکه پر پر کند در دستش بگیرد و یا به او بگویید یک کار ظریف و لطیف را انجام دهد.اگر موجود مذکور از انجام دادن این کار ناتوان بود پس بدانید که همانا این موجود یک مرد است.
4-تمامی مردان دنیا یک آرزوی مشترک دارند: اینکه در یک جای خوش آب و هوا و پر از درخت و سبزه و آبشار های زیبا زندگی کنند و فقط بخورند و بخوابند و در این بین 20الی 30 هوری بهشتی هم در جوارشان باشند!! این آرزویی است که از زمان خلقت بشر به روی زمین در ذهن هر مردی بوده پس می توانید از کسی که هویتش برای شما مجهول است بپرسید بزرگترین آرزوی تو چیه؟ و اگر در جواب با جملات بالا مواجه شدید پس شخص مورد نظر مرد است.
5-در این قسمت، آزمایشی که توسط پژوهشگران دانشکده علوم انسانی کمبریج بین مرد و زن انجام شده است را برایتان بازگو میکنم تا بیشتر به خصوصیات این موجود خشن و نا ظریف پی ببرید!در این پژوهش سوالاتی مشترک از یک مرد و یک زن پرسیده میشود .و جواب های زیر به این سوال ها داده شده:
پژوهشگر:برای تعطیلات به کجا سفر میکنید؟
زن: هر جایی که به من و خانواده ام بیشتر خوش بگذرد و بتوانیم لحظات بیشتری را در آرامش و در کنار یکدیگر سپری کنیم.
مرد:هر جا که حال کنم!
پژوهشگر:اگر یک روز کسی را به قتل برسانی چه کار میکنی؟
زن:فکرش را هم نمی توانم بکنم.واقعاً نمی توانم حتی به یک مورچه آزار برسانم چه برسد به اینکه یک انسان را به قتل برسانم.ولی اگر روزی همچین اتفاقی افتاد سریعاً خودم را به پلیس معرفی می کنم زیرا دچار عذاب وجدان می شوم.
مرد:خودمو تو یه سوراخ ، سنبه ای قایم می کنم تا سر و صداها بخوابه بعد میام بیرون و عشق و صفا و حال و حول!
پژوهشگر:لطفاً با کلمه مادر یک جمله بسازید.
زن: مادرم ، ای همه عشق و زندگی من ، جان و روان من فدای تو باد.
مرد: ننه شام چیه؟!؟! یه شام توپ بده حالشو ببریم.
پژوهشگر: بهترین روز هفته برای شما چه روزی است؟
زن:جمعه ها به خاطر اینکه می توانم در کنار خانواده ام به سر ببرم.
مرد:جمعه ها چون فشم و جاده چالوس و عشق و صفا و سرندیپیتی !
حالا از اینجا جالب تر میشه
واسه اینکه خانوما هم زیاد خوش به حالشون نشه یه تست روانشناسی هم واستون آماده کردم که امیدورام لذتش رو ببرید :
تست:فرض کنید در خیابان در حال قدم زدن با همسرتان هستید.ناگهان نگاهتان به دختری خوش بر و رو می افتد و در حالی که چشمتان چهار تا شده است و آب دهنتان هم سرازیر شده تمام هیکل آن هلوی بهشتی را دید میزنید و در ذهن خودتان به خاطر میسپارید .در هیمن حال زنتان به شما نگاه می کند و قضیه را می فهمد و با توپ و تشر از شما می پرسد: �چرا به دختر مردم نگاه کردی؟ خجالت نمی کشی که جلوی من این کارو میکنی؟�
عکس العمل شما چیست و چه پاسخی می دهید؟
الف:وای وای.ببخشید ندا جون.غلط کردم.حواسم نبود.معذرت می خوام.دیگه تکرار نمی شه.تورو خدا امشب کتکم نزن!
ب: ببین عزیزم بیا یه کم منطقی فکر کنیم.من از وقتی با تو ازدواج کردم جز هیکل تو که شبیه خربزه می مونه هیچ هیکل دیگه ای ندیدم و این دختره رو که دیدم خیلی لذت بردم و طبیعی بود که بهش خیره بشم و تماشا کنم.البته من تو رو دوست دارم و یه تار موت رو با این دخترا عوض نمی کنم!
پ-خفه شو ماده سگ!همینه که هست.اصن حال می کونیم همه رو دید بزنیم.جون داااش اگه مشکلی داری بگو تا امشب با کمر بند سیاه و کبودت کنم ضعیفه.حالا بدو برو از جلو چشام گمشو!زنیکه پر رو !دو روز کتکت نزدم واسه من آدم شدی؟
در صورتی که پاسخ شما گزینه الف است: شما یک مرد رمانتیک و عاشق پیشه و ساده و زن ذلیلی هستید که هر دختری آرزوی ازدواج با شما را دارد.در یک جمله می توان گفت:خاک بر سرت !آبروی هر چی مرده بردی!تو اصلاً باید زن میشدی .آشغال!میام اونجا پاهاتو میکنم تو حلقت تا .....(آخ ببخشید یه لحظه اعصابم از دست این مرتیکه زن دلیل خورد شد حواسم نبود چی گفتم)
در صورتی که پاسخ شما گزینه ب است:ای زرنگ!خوب بلدی زنا رو خر کنی.تو از اون دسته آدم هایی هستی که 4 تا زن و 12 تا معشوقه دارند اما هیچ کدومشون از وجود دیگری خبر نداره.فقط حیف که نسل این مردا رو به انقراضه چون این جور کارا الان دیگه یه کم جوات بازیه!ولی خوب در کل شخصیت مزخرفی داری
در صورتی که پاسخ شما گزینه پ است: آهان!اییییییییینه!دمت قیژ آق میتی .خیلی کارت درسته خوب بلدی چطوری این زنا رو ادب کنی.کرتیم!چمنتیم!جون داداش دیوونه خشونتتیم.اوچیکتیم حاجی!ایول ایول آق میتی رو ایول.شما یک مرد واقعی هستید.شما مردی هستید که شغل رانندگی کامیون دارید و بدنتان همیشه بوی عرق می دهد و با کلاس ترین سیگاری که در عمرتان کشیده اید بهمن می باشد.به هر حال می توان گفت شما از آن دسته انسان هایی هستید که تستسترون خونتان بیشتر از آی کیوی مغزتان عمل میکند!
[+]
نوشته شده توسط حمید در 0:15 قبل از ظهر
|
|
دل به دلداران سپردن کارهر دلدار نيست. من به تو جان مي سپارم دل که قابل دار نيست
دل غمگین منو باز تو کمی آروم می کنی
می شکنه طلسم غم آخه جادوم می کنی
بتاب خورشيد من ، تا ميتوانی بتاب بر زمين و آسمان . بدان من در سينه
خورشيدی بس عظيم دارم ، بتاب خورشيدم، با تو هستم و با تو جان ميگيرم.
گه ميشه نباشي تو حرير خاطرم
مگه ميشه نگذري از کنار پنجره ام
مگه ميشه بي هوات لحظه اي نفس کشيد
مگه ميشه بي چشات رنگ خوشبختي رو ديد
سکوتي بود بر قلبم که با آن ميزدم فرياد اگر از شهر غم رفتي مرا هرگز مبر از ياد
چه زيباست به ياد تو با چشمهاي خسته گريستن چه زيباست هميشه در تنهايي تو را حس کردن چه زيباست در خيال با تو زندگي کردن عزيزم نام تو بر قلبم خالکوبي شده تا فراموشت نکنم . نازنين من همچون نفس کشيدن تو را بخاطر مي سپارم. يک روزه ديکه هم بدون تو گذشت
هر زني دو مرد را دوست دارد.
يکي ساخته تخيلات اوست، و ديگري هنوز به دنيا نيامده!
دل تو اولين روز بهار... دل من آخرين جمعه سال... و چه دورند و چه نزديک به هم!
قصه ي عشق من و تو به قشنگي خياله
من و تو ماهي و آبيم که جداييمون محاله
مي شود اي دوست آيا آن نگاهت را خريد ؟
يا براي آسمان ها روي ماهت را خريد؟
من دلم لبريز از آشوب و زنگار رو غم است
مي شود آيينه وش يه لحظه آهت را خريد؟
اگر باغ نگاهم پر ز خار است ، گلم تاراج دست روزگار است، به چشمانت قسم با بودن تو ، زمستاني ترين روزم بهار است.
عاشق آن نيست كه عشق تكه كلامش باشد. عاشق آن است كه وفاداري مرامش باشد.
زندگي درك همين امروز است . ظرف ديروز پر از بودن توست . شايد اين خنده كه امروز دريغم كردي ، آخرين فرصت همراهي ماست.
رو ساحل سرخ دلت اسم كسي رو حك نكن
به اينكه من دوستت دارم حتي يه لحظه شك نكن...
پروانه نمي ميرد تا گل به بغل دارد
اين سينه نمي ميرد تا عشق تورا دارد.
اگه بگم خرابتم قول ميدي تعميرم كني؟
اي نگاهت رونق فرداي من ، در تو معنا مي شود دنياي من
اي كلامت بهترين اثبات عشق ، با تو ماندن آرزوي روياي من
وقتي اشكهايم بر روي زمين ريخت تو هرگز نديدي كه چگونه مي گريم . تو دلم را با بي كسي تنها گذاشتي و چشمانم را به انتظار نگاهت گريان گذاشتي
لبريزتر از هزار پيمانه شديم ديوانهتر از هزار ديوانه شديم ديديم گلي به روي ما ميخندد از پيله درآمديم و پروانه شديم
سيل دريا ديده هرگز بر نمي گردد به جوي
نيست ممکن هرکه عاشق شد دگر عاقل شود
خيال مي کردي قلب من تاب شکستن نداره منتظري بازم دلم پيش دلت کم بياره مرام من تو عاشقي يکدلي و صداقته وقتي ميگم نوکرتم اين آخر رفاقته
در پاسخ نامه ام گل يخ دادي
هربار مرا وعده دوزخ دادي
يک بار برو کلاس خياطي عشق
شايد که خدا کرد و به ما نخ دادي
[+]
نوشته شده توسط حمید در 11:24 بعد از ظهر
|
|