
پيغام مدير : سلام دوست عزيز اميدوارم از مطالب وبلاگ راضي شده باشيد اگر نظر يا انتقادي داري نظرت رو به ما انتقال بده
با تشکر
براي تبادل لينک ابتدا لينک ما رو با نام:دختـروپسـرا در
وبلاگ ياسايتتان قراردهيد ،
سپس از طريق فرم نظرات به ما خبر دهيد تاما هم اين کار رو براي شما بکنيم.
هفته اوّل دی 1388
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته اوّل شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته دوم اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته دوم خرداد 1386
هفته اوّل خرداد 1386
هفته سوم اردیبهشت 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته دوم اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته سوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385
هفته چهارم دی 1385
هفته سوم دی 1385
هفته دوم دی 1385
هفته اوّل دی 1385
هفته سوم آذر 1385
هفته دوم آذر 1385
هفته اوّل آذر 1385
هفته چهارم آبان 1385
هفته سوم آبان 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مهر 1385
هفته سوم مهر 1385
هفته دوم مهر 1385
هفته اوّل مهر 1385
هفته چهارم شهریور 1385
هفته دوم شهریور 1385
هفته اوّل شهریور 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته سوم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته چهارم تیر 1385
هفته سوم اسفند 1384
هفته دوم اسفند 1384
هفته چهارم بهمن 1384
هفته سوم بهمن 1384
هفته دوم بهمن 1384
هفته اوّل بهمن 1384
هفته چهارم دی 1384
هفته سوم دی 1384
هفته دوم دی 1384
هفته اوّل دی 1384
هفته چهارم آذر 1384
هفته سوم آذر 1384
هفته دوم آذر 1384
هفته اوّل آذر 1384
هفته دوم آبان 1384
هفته اوّل آبان 1384
هفته چهارم مهر 1384
هفته دوم مهر 1384
هفته اوّل مهر 1384
هفته سوم شهریور 1384
هفته اوّل شهریور 1384
هفته دوم مرداد 1384
هفته چهارم تیر 1384
هفته سوم تیر 1384
هفته چهارم خرداد 1384
هفته دوم خرداد 1384
هفته دوم اردیبهشت 1384
هفته اوّل فروردین 1384
هفته سوم اسفند 1383
هفته چهارم بهمن 1383
هفته سوم بهمن 1383
هفته دوم بهمن 1383
هفته اوّل بهمن 1383
هفته چهارم دی 1383
هفته سوم دی 1383
هفته دوم دی 1383
هفته اوّل دی 1383
هفته چهارم آذر 1383
هفته سوم آذر 1383
اگر علائم زير در شما آشکار شد حتم داشته باشيد که شما معتاد شده ايد. (البته معتاد به اينترنت) 1- وقتي کامپيوتر را خاموش ميکنيد احساس پوچي ميکنيد. درست مثل اينکه عزيزي را از دست دادهايد. 2- ساعت ۴ صبح وقتي از خواب بيدار ميشويد که کمي آب بنوشيد اول e-mail هايتان را چک ميکنيد. 3- تصميم ميگيريد يکي دو سال بيشتر در دانشگاه بمانيد فقط بخاطر دسترسي رايگان به اينترنت. 4- وقتي ميخنديد سرتان را ۹۰ درجه به سمت راست خم ميکنيد. 5- تکاليف درسيتان را به فرمت html تبديل ميکنيد و آدرس آنرا به استادتان ميدهيد. 6- همه دوستانتان يک @ در اسمشان دارند. 7- تنها ارتباطتان با اهل منزل از طريق e-mail است. 8- همسرتان را اينگونه معرفي ميکنيد ayal kitchen.com 9- بين پرداخت نکردن قبض آب و هزينه اشتراک اينترنت برايتان آسانتر است که بيآبي را تحمل کنيد. 10- خوابهايتان را با فرمت html ميبينيد. 11- بر روي کنترل تلويزيون duble click ميکنيد. 12- وقتي با همسرتان دعوا ميکنيد آرزو ميکنيد کاش ميتوانستيد او را ignore کنيد. و اگر اعتياد شما زياد باشد و بچهدار شويد بدون شک بچه شما از شما خواهد پرسيد که او را از کدام سايت down load کردهايد. توجه کنيد: صد رحمت به سارس! اين نوع اعتياد از ايدز هم بدتره!؟
[+]
نوشته شده توسط حمید در 6:16 بعد از ظهر
|
|
^^^^^^^^^^^################^^^^^^^^^^^^
^^^^^^^^#####################^^^^^^^^^^
^^^^^^######^^^^^^^^^^^^^######^^^^^^^^
^^^^^#####^^^^^^^^^^^^^^^^^######^^^^^^
^^^^####^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^#####^^^^^
^^^####^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^#####^^^^
^^####^^^^^####^^^^^^^^^###^^^^^###^^^^
^^###^^^^^######^^^^^^^###^^^^^^####^^^
^####^^^^^######^^^^^^###^^^^^^^^###^^^
^###^^^^^^^####^^^^^^###^^^^^^^^^####^^
^###^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^###^^
^###^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^###^^
^###^^^^##^^^^^^^^^^^^^^^^^##^^^^^###^^
^###^^^^###^^^^^^^^^^^^^^^^##^^^^####^^
^####^^^^###^^^^^^^^^^^^^^###^^^^###^^^
^^###^^^^####^^^^^^^^^^^####^^^^####^^^
^^####^^^^#####^^^^^^^#####^^^^^###^^^^
^^^####^^^^###############^^^^#####^^^^
^^^^####^^^^^###########^^^^^#####^^^^^
^^^^^#####^^^^^^^^^^^^^^^^^######^^^^^^
^^^^^^#########################^^^^^^^^
^^^^^^^######################^^^^^^^^^^
[+]
نوشته شده توسط حمید در 5:52 بعد از ظهر
|
|
عاشق عاشق تر
نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق
@@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@
امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه
فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غم
عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش
حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي
سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو
طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي
باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته
بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از
رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت
گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو
به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري
گفتم كه تو مي دوني،سرخاك
تو مي ميرم ، ولي
تا لحظه مردن
نمي گيرم
دل از
تو
[+]
نوشته شده توسط حمید در 5:49 بعد از ظهر
|
|
عشق ، اساس ازدواج نیست!
هنگام تصمیم گیری در انتخاب شریک زندگی، هیچ کس نمی خواهد مرتکب اشتباهی شود در حالیکه نزدیک به 50 درصد آمار طلاق حاکی از آن است که بسیاری از افراد در انتخاب همسر مورد نظر خود به اشتباهات جدی دست می زنند. اگر از بیشتر زوج ها علت ازدواجشان را سوال کنید جوابی جز اینکه ما عاشق یکدیگر شدیم نخواهید شنید. انتخاب یک شریک و یار و همراه زندگی نباید فقط بر پایه عشق و احساس باشد. هر چند این مطلب درست به نظر نمی رسد، اما این یک حقیقت ژرف و عمیق است که ، عشق اساس و پایه ای برای ازدواج نیست، بلکه عشق و علاقه نتیجه و پیامد ازدواجی خوب و موفق است. می توان گفت زمانی که تمام عوامل و عناصر، صحیح و در جای خود باشند، عشق و علاقه را نیز به دنبال خود می آورند. شما نمی توانید زندگی مشترک را فقط بر پایه عشق و احساس بسازید. یک زندگی مشترک علاوه بر عشق و احساس نیازمند مواردی است که ما در اینجا تنها به بحث و بررسی چهار مورد اساسی آن می پردازیم. بنابراین، اگر در پیدا کردن و داشتن همسری خوب و مناسب مصر هستید، می توانید با استفاده از این چهار سوال طلائی، خوشبختی خود را پیدا کرده و پیروزی خویش را در ازدواج موفقتان جشن بگیرید.
سوال اول: آیا یک هدف مشترک را در زندگی دنبال می کنید؟
در هر ازدواج با دو رویداد اجتناب ناپذیر روبرو می شویم اینکه زوجین همراه با یکدیگر به رشد و ترقی می رسند یا جدای از یکدیگر. آمار نشان می دهد که 50 درصد جدای از یکدیگر مسیر رشد و کمال را طی می کنند. این به آن معناست که آنها در ظاهر در کنار یکدیگر زندگی می کنند، اما در واقع جدای از یکدیگرند و در دنیایی جدا از دنیای دیگری به سر می برند.
برای یک ازدواج موفق همواره باید این سه نکته را در نظر داشته باشید؟
1- در زندگی به دنبال چه هستید؟
2- از زندگی چه می خواهید و خواسته هایتان از زندگی چیست؟
3- با شخصی ازدواج کنید که خواسته هایش در زندگی با شما مشترک است.
سوال دوم: آیا می توانید به راحتی و با امنیت کامل احساسات و عقیده خود را با این فرد مطرح کنید؟
این سوال در بر گیرنده نوع ارتباط شماست. اما منظور از آسودگی و امنیت خاطر چیست؟ امنیت خاطر یعنی اینکه شما به راحتی و فارغ از هر گونه اضطراب و استرس بتوانید با فرد مورد نظرتان به بحث و گفتگو بنشینید و نظریات خود را مطرح کنید. همانطور که می دانید اساس و پایه یک ارتباط خوب و موفق اعتماد و اطمینان است. اعتماد و اطمینان از اینکه با بیان احساسات و نظریات خود، او شما را مواخذه نمی کند و مورد تمسخر و توهین او واقع نمی شوید. این فاکتورها مشخص کننده خصوصیات اخلاقی فرد مورد نظر است و نشان می دهد که آیا این فرد به دیگران توهین می کند یا نه.
سوال سوم: آیا او فردی مهربان و قابل احترام است؟
یک فرد مهربان، کسی است که پاک و حساس باشدو شما با تمام وجود او را دوست داشته باشید و تحسین کنید. اما چگونه می توان به این نتیجه رسید؟ چند سوال که با در نظر داشتن آنها می توان فرد مورد نظر را امتحان کرده و شخصیت او را محک زد.
آیا برای بهبود شخصیت خود تلاش می کند؟ و جدی است؟
خوب و پسندیده کسی است که همواره می کوشد تا خوب و شایسته باشد و کارهای صحیحی انجام دهد، لذا چنین فردی نه تنها مهربان و پاک است بلکه قابل احترام و تحسین نیز می باشد.
نکته دیگر اینکه مواردی که برای شما مهم و پر معنا است، از یاد نبرد و همواره آن را مد نظر داشته و به بررسی آنها بپردازد.
این فرد چگونه از وقت خود استفاده می کند؟
آیا او فردی مادی گراست یا نه؟ افراد مادی گرا در پی اصلاح شخصیت خویش نیستند.
به طور اساسی مردم دنیا را می توان به دو دسته تقسیم کرد:
دسته اول، پر تلاش که به دنبال ترقی و پیشرفت بوده و دسته دوم افرادی راحت طلب هستند که همواره به فکر راحتی و آسودگی خود هستند.
کسی که تمام هدفش در زندگی کسب آسودگی و آسایش است همواره راحتی خود را در صدر همه کارها قرار داده و این راحتی را به همه چیز ترجیح می دهد . لذا با در نظر گرفتن این موارد و با دیدی باز تصمیم بگیرید.
سوال چهارم: رفتار او با دیگران چگونه است؟
یکی از مهمترین مسائلی که باعث تداوم در هرگونه ارتباطی می شود، توانایی در شاد کردن و خشنود ساختن طرف مقابل است. از خودتان بپرسید آیا او فردی است که از شادی دیگران لذت می برد و برای خشنود ساختن آنها دست به هر کاری می زند یا اینکه فردی منزوی و انزوا طلب است که همواره در خود فرو رفته و غرق در اندیشه است.
برای ارزیابی و امتحان او به موارد زیر دقت کنید:
1- برخورد او با افرادی نظیر راننده تاکسی،رفتگر شهرداری،پیشخدمت رستوران و... که از لحاظ اجتماعی و موقعیت شغلی در سطح بالایی نیستند، چگونه است؟
2- برخورد او با خانواده اش یعنی با والدین و خواهر و برادرش چگونه است؟آیا فردی قدر دان و سپاس گذار است؟
اگر سپاس گذار از رنجها، زحمات و از خود گذشتگی هایی که والدین برای او متحمل شده اند نباشد، چگونه می توان انتظار داشت که به خاطر کاری از شما تشکر کند؟
3- آیا او فردی است خبرچین که به بد گویی و شایعه پراکنی در مورد دیگران می پردازد؟ کسی که در مورد دیگران بد گویی می کند، نمی تواند دیگران را دوست بدارد و از صمیم قلب به آنها عشق بورزد. سرانجام اینکه مطمئن باشید کسی که دیگران را ناچیز می شمارد و به دیده تحقیر به آنها می نگرد در نهایت با شما هم همانگونه رفتارمی کند.
سخن آخر اینکه دیدار و ملاقات چنانچه به نظر می رسد سخت و مشکل نیست. تنها لازم است کمی بیشتر فکر کنید و کمتر دستخوش احساسات و عواطف شوید. بهتر است واقع بیناینه عمل کنید و در مورد مسائلی مهم، سوالاتی را مطرح کنید.
عشق ورزیدن احساسای مقدس است. اما برای ازدواج باید تمام زوایا را در نظر داشت.
هیچ کس نمی خواهد بعد از ازدواج هنگامی که حلقه ازدواج را در دست می بیند، به خاطر انتخاب غلط و تصمیم گیری اشتباه با کوله باری از غم و اندوه رو برو شود و تا آخر عمر نادم و پشیمان باشد.
[+]
نوشته شده توسط حمید در 5:47 بعد از ظهر
|
|
1- رویاهای بزرگ در سر بپرورانید
فقط رویاهای بزرگ می توانند روح انسانهارا به حرکت در آورند( مارکوس اورلیوس ).
2- حس هدفمندی را در خود پرورش دهید
کسی که هدفی روشن داشته باشد حتی در ناهموارترین راه ها به جلو می رود. شخص بدون هدف در هموارترین راه ها هم پیشرفتی نخواهد داشت ( توماس کارلاین ).
3- خود را دارای شغل آزاد بدانید
من بر روان و سرنوشت خود مسلط هستم (ولیام هنلی ) .
4- کاری را که واقعاً دوست دارید انجام دهید
وقتی کاری را انجام بدهید که واقعاً آنرا دوست دارید دیگر هرگز حتی یک روز هم کار نخواهید کرد ( برایان تریسی ).
5- در کار خود همیشه بهترین باشید
کیفیت زندگی شما صرف نظر از اینکه درچه حوزه ای کار می کنید بستگی دارد به اینکه تا چه حد خود را متعهد می دانید که در کار خود بهترین باشید ( وینس لومباردی ).
6- سخت تر و بیشتر کار کنید
هر چه سخت تر کار کنم موفق تر می شوم( جیمز تربر ).
7- خود را وقف یادگیری مادام العمر کنید
یادگیری مستمر حداقل شرایط لازم برای کسب موفقیت در هر زمینه ای است ( دنیس ویتلی ).
8- اول حق و حقوق خودتان را بدهید
بخشی از کل درآمدتان به شما تعلق دارد و اگر نتوانید آن را پس انداز و سرمایه گزاری کنید، بذر بزرگی در شما نیست ( کلمنت استون).
9- همه جزییات مربوط به کارتان را یاد بگیرید
اگر در شغلتان مهارت بالایی به دست آوردید، هیچ چیز مانع در آمد بیشتر و پیشرفت سریعتر شما نخواهد شد ( دان کندی ).
10-خود را وفق خدمت به دیگران کنید
اگر به دیگران کمک کنید تا به آنچه می خواهند برسند، شما هم می توانید در زندگی به آنچه می خواهید برسید ( زیگ زیگلارد ).
11-با خود و دیگران کاملاً صادق باشید
تفکر منبع اصلی ثروت، موفقیت، پیشرفتهای مادی، کشفها و اختراعات بزرگ و همه کامیابی هاست ( کلود بریستول ).
12-بالاترین اولویتهایتان را تعیین و سپس با تمام قوا روی آنها تمرکز کنید
انسان غیر متمرکز در همه امورش نا پایدار است ( برایان تریسی ).
13-سریع العمل و قابل اعتماد باشید
کار خودتان را انجام دهید، اما نه فقط در حد وظیفه بلکه اندکی بشتر و از روی سخاوت.همین مقدار اندک به اندازه تمام کار ارزش دارد ( دین بریگز ).
14-برای جهش از قله ای به قله دیگر آماده باشید
برنده شدن یک چیز گاه گاهی نیست بلکه همیشگی است ( ویلس لمباردی ).
15-انضباط فردی را در همه موارد اعمال کنید
انضباط فردی یعنی توانایی وادار کردن خود به انجام به موقع کارهایی که باید انجام دهید، چه خوشتان بیاید چه نیاید (آلبرت هوبارت ).
16-خلاقیت و استعداد ذاتی خود را شکوفا کنید
قدرت تصور از واقعیات برتر است ( آلبرت انیشتین ).
17-با افراد درست در ارتباط باشید
طی 5سال آینده شما تغییری نخواهید کرد مگر به دلیل ملاقات با افرادی خاص و کتاب هایی که مطالعه می کنید ( چارلز جوینز ).
18-به بهترین نحو مراقب سلامتی خود باشید
رمز خوشبختی داشتن ذهنی سالم در بدنی سالم است (تئودور روزولت ).
19-قاطع و عملگرا باشید
به جنگ دریای مشکلات بروید و شجاعانه به آنها پایان دهید ( ویلیام شکسپیر ).
20-هرگز شکست را یک انتخاب ندانید
چیزی برای ترسیدن وجود ندارد جز خود ترس ( فرانک لین روزولت ).
21-در امتحان پایداری قبول شوید
هیچ چیز نمی تواند جایگزین پایداری شود.استعداد نمی تواند: انسانهای با استعداد ناموفق فراوانند.
نبوغ نمی تواند: نابغه های ناکام تقریباً به صورت ضرب المثل درآمده اند.
تحصیلات نمی تواند: دنیا پراست از تحصیلکرده های بیحاصل.
فقط پایداری و اراده دارای قدرت لایتناهی است (کالوین کولیج ).
منبع: روزنامه فرهنگ جنوب
[+]
نوشته شده توسط حمید در 5:45 بعد از ظهر
|
|
1- صبح بخیر گفتن به یک روز جدید
من عاشق این هستم که بتوانم صبح زود از خواب بیدار شده و به روز زیبایی که در پیش روی دارم، صبح بخیر و خوش آمد بگویم. می توانید صبح ها وقتی که از خواب بلند می شوید، برنامه های ویژه ای را برای خود ترتیب دهید، و در حین انجام آن از تمام نعمت هایی که به شما داده شده است، تشکر و قدردانی نمایید. سخنان "دالای لاما" حقیقتاً من را تحت تاثیر قرار می دهند. او معتقد است هر روز صبح که از خواب بیدار می شوید به خودتان بگویید: "جزء افراد خوشبختی بودم که امروز را نیز با چشمانم دیدم، من زنده ام، من زندگی با ارزشم را در دست دارم، آن را تباه نخواهم ساخت، از تمام انرژی ام استفاده می کنم و روحم را پرورش می دهم، درهای قلبم را به سوی همگان باز می کنم، از جانب همه انسان ها تنها خوبی ها را جذب می کنم، با دیگران مهربان هستم، از دست کسی عصبانی نمی شوم و در مورد دیگران بد فکر نمی کنم و تا آنجایی که می توانم به دیگران سود می رسانم."
2- شروع شگفت انگیز
قبلاً من همیشه دیر از خواب بلند می شدم و برای اینکه سر موقع به کارهایم برسم مجبور بودم با عجله از تخت پایین بپرم، همین استرس رابه بچه ها هم منتقل کنم، با سرعت آنها را آماده کنم، راهی مدرسه کرده و باز هم دیر به محل کار خود برسم. از این موضوع اصلاً خوشحال نبودم، چشم هایم به سختی باز می شدند و حس خوبی نسبت به اطرافیانم نداشتم؛ اما حالا شرایط فرق کرده و تا قبل از ساعت 8 کارهای مفید بسیار زیادی را انجام داده ام. خودم آماده ام، بچه را مرتب کرده ام و قبل از اینکه کارمندهای دیگر سر کار حاضر شوند، من مشغول برنامه ریزی کارهای روزمره ام هستم. با تجربه ای که من دارم فکر نمی کنم هیچ کاری جز سر وقت بیدار شدن بتواند اینقدر تغییر در زندگی شما ایجاد کند.
3- آرامش
بچه ها داد نمی زنند، نوزادها گریه نمی کنند، صدای توپ بازی، رد شدن ماشین و تلویزون هم شما را آزار نمی دهد. ساعت های اولیه ی صبح دارای آرامش خاصی هستند. بهترین زمان من در طول روز همین صبح های زود هستند. آرامش و سکونی که در آن لحظه احساس می شود، برایم ستودنی است. می توانم با خیال راحت کتاب بخوانم، فکر کنم، و نفس بکشم.
4- طلوع خورشید
افرادی که تا دیر وقت می خوابند یکی از جذاب ترین و زیباترین لحظه ای که طبیعت در آن دگرگون می شود را از دست می دهند؛ طلوع خورشید؛ واقعاً زیباست، فقط باید ببینید که صبح چگونه روشن و روشن تر می شود. زمانیکه انوار طلایی خورشید گرگ و میش شب را لمس می کنند، زمانیکه آسمان صد رنگ می شود، فقط باید بیدار بود و به آن خیره شد. زمانیکه کارهای روزانه ام را در این زمان انجام می دهم لذت زیادی می برم. در این زمان فقط می خواهم فریاد بزنم که: "چه روز باشکوهی پیش رویم خواهد بود!"
5- صبحانه
اگر صبح زود از خواب بلند شوید به اندازه کافی وقت دارید که صبحانه هم میل کنید. من شنیده ام که صبحانه یکی از وعده های مهم غذایی است. اگر این وعده را حذف کنید، بدن شما همواره در حال سوختن است تا زمان نهار فرا برسد و شما هر چیزی که دم دستتان بیاید را پیدا کنید و بخورید. موقع نهار هم احساس می کنید که هر چه غذایتان پرچرب تر و شیرین تر باشد، بهتر است. اگر صبحانه بخورید خیلی دیرتر گرسنه می شوید. علاوه بر این صرف کردن صبحانه در حال کتاب خواندن و در آرامش کامل خیلی لذت بخش تر از آن است که پشت میز کار یک ساندویچ سرد گاز بزنید.
6- نرمش
ورزش را در هر زمان از روز که بخواهید می توانید انجام دهید؛ اما معمولاً اگر آن را برای بعد از کار بگذارید، این احتمال وجود دارد که کارهای دیگری برایتان پیش بیاید و مجبور شوید آنرا کنسل کنید. مطمئن باشید که ورزش صبحگاهی به هیچ دلیلی نمی تواند کنسل شود.
7- بهره وری
صبح های زود – حداقل برای من – زمانی هستند که جزء مفید ترین تایم روزانه ام به شمار می روند و می توانم کارهای زیادی را در آن زمان انجام دهم. وقتی هیچ مسئله ای نیست که ذهنم را به خودش مشغول کند، بدم نمی آید که کمی بنوسیم. بعد از آن می توانم میل هایم را چک کنم و سری به اینترنت بزنم. در حالیکه در این زمان همه در حال غلت زدن در رختخواب هستند، من تمام کارهایم را انجام می دهم و می توانم باقیمانده وقتم رادر کنار خانواده بگذارنم.
8- زمان هدفگذاری
آیا در زندگی هدف دارید؟ خوب باید داشته باشید و چه وقتی بهتر از صبح پیدا می کنید که بتوانید آنها را مرور کنید. در این زمان می توانید برنامه های جدیدی برای رسیدن به آنها ترتیب دهید. هر هفته باید برای خود یک هدف تعیین کنید که آن را تا پایان هفته به اتمام برسانید، و هر روز صبح که از خواب بلند می شوید باید از خودتان سوال کنید که امروز می توانم چه قدمی بردارم که مرا یک گام به سوی هدفم نزدیک تر کند. اگر هم می توانستید در همان صبح اول وقت آن کار را انجام دهید.
9- تردد روزانه
هیچ کس از گیر کردن در ساعات پرترافیک خوشش نمی آید، مگر کسانی که بنزین اضافی دارند. می توانید کمی زودتر از خانه راه بیفتید تا با ترافیک کمتری مواجه شوید. با این روش هم می توانید زودتر به محل کار خود برسید و هم می توانید زمان بیشتری را برای خود ذخیره کنید. حتی اگر امکانش برایتان وجود دارد با دوچرخه رفت و آمد کنید؛ یا حتی ایده ی بهتر اینکه در خانه کار کنید.
10- قرار ملاقات
زمانیکه قرار ملاقات های زود هنگامی دارید خیلی بهتر است که زود از خواب بلند شوید تا ذهنتان از هر لحاظ آمادگی رویارویی با تمام مسائل را پیدا کند. اگر به قرارهای خود دیر برسید، کمی در نظر فرد مقابل بد جلوه خواهید کرد. اگر زودتر خودتان را نشان دهید، یک نکته مثبت است و به نفع خودتان می باشد. علاوه بر این به اندازه کافی وقت دارید تا آنطور که می خواهید خودتان را آماده کنید.
چگونه سحر خیز شوید
- تغییرات آنی و شدید را فراموش کنید
به آرامی شروع کنید. هر روز سعی کنید که تنها 15 تا 30 دقیقه زودتر از خواب بلند شوید. برای چند روز خودتان را به آن عادت بدهید. بعد 15 دقیقه دیگر نیز به آن اضافه کنید. آنقدر این کار را انجام دهید تا به زمان دلخواه خود برسید.
- شب ها زود بخوابید
شاید عادت کرده باشید که شب ها دیر بخوابید، به تماشای تلویزیون بنشینید و یا سایت های اینترنتی را زیر و رو کنید، اما این کار با زود بیدار شدن از خواب جور در نمی آید. من به شما پیشنهاد می کنم که شب ها زودتر بخوابید. اگر خوابتان نمی برد، مجله یا روزنامه را در دست بگیرید، آنرا بخوانید تا چشمانتان احساس خستگی و خواب آلودگی کنند و بعد بخوابید. با انجام این کار خیلی زودتر از آنچه فکرش را می کنید، خوابتان می برد.
- ساعت زنگی را دورتر از محل خواب قرار بدهید
اگر ساعت در نزدیک شما باشد، زنگ آنرا قطع میکنید و دومرتبه چرت می زنید. هیچ گاه بعد از شنیدن صدای ساعت نباید چرت بزنید. اگر ساعت دورتر از محل خوابیدنتان قرار گرفته باشد، برای قطع کردن آن مجبور می شود که از رختخواب بیرون بیایید. اگر این کار را انجام دهید، دیگر بیدار شده اید و خوابتان نخواهد برد.
- به محض اینکه ساعت را خاموش کردید، از رختخواب بیرون بیایید
به هیچ وجه سعی نکنید که برگشتن به رختخواب را برای خودتان توجیه کنید. خودتان را مجبور کنید که از اتاق بیرون بروید. روش من این است که به دستشویی می روم و دست و صورتم را می شویم. زمانیکه دست هایم را شستم و خودم را در آینه نگاه کردم، به اندازه کافی بیدار شده ام که به کارهای روزانه ام رسیدگی کنم.
- کارهایتان را توجیه نکیند
اگر به مغزتان اجازه بدهید تا با شما در مورد دیرتر بیدار شدن از خواب صحبت کند، آنوقت هیچ گاه موفق نخواهید شد که تبدیل به یک فرد سحر خیز بشوید. برگشتن به تختخواب را جزء گزینه های انتخابی خود قرار ندهید.
- دلیل منطقی داشته باشید
انجام یک کار مهم را جزء برنامه های صبح اول وقت قرار دهید تا به اندازه ی کافی انگیزه برای بیدار شدن داشته باشید. من نوشتن در صبح زود را دوست دارم همین امر هم مرا تشویق می کند تا صبح زود از خواب بیدار شوم. بعد از پایان نویسندگی هم همه ی نظرها و پیشنهادات شما را می خوانم!
- زمانیکه این کار را انجام می دهید، به خودتان جایزه بدهید
شاید در ابتدا مجبور باشید که با اجبار خودتان را به انجام چنین کاری وادارید، اما اگر به خودتان جایزه بدهید و برای این کار پاداشی را در نظر بگیرید، به تدریج انجام این کار برایتان لذت بخش خواهد شد. به عنوان مثال می توانید یک فنجان چای و یا قهوه ی داغ به خودتان جایزه بدهید و یا کتاب مورد علاقه تان را بخوانید. همچنین می توانید صبحانه ی مورد علاقه تان را درست کنید، طلوع خورشید را تماشا کنید، و یا مدیتیشن انجام دهید. کاری را انتخاب کنید که برایتان لذت بخش است و آنرا به صورت روتین دنبال کنید.
- به طور کامل از وقت اضافه ی خود سود ببرید
فقط به این خاطر که می خواهید بلاگ هایتان را بخوانید، لازم نیست یکی دو ساعت زودتر از خواب بلند شوید. اگر قرار است صبح ها زود از خواب بیدار شوید باید کاری را انجام دهید که واقعاً برایتان ارزشمند باشد. سعی کنید شروع خوبی داشته باشید. من گاهی اوقات که وقت اضافه می آورم، نهار بچه ها را هم آماده می کنم. تا وقتی که ساعت 6:30 دقیقه می شود، من خیلی بیشتر از کل کارهایی که افراد می توانند در طول یک روز انجام دهند، کار انجام داده ام.
منبع:سایت مردمان
[+]
نوشته شده توسط حمید در 5:43 بعد از ظهر
|
|
تمام امشب را مثل هر شب به تو فكر خواهم كرد
ميان سكوت كوچه ها و پاييزي كه بر زمين نشسته
و به تصوير تو خيره خواهم شد
و آرام آرام چكه خواهم كرد
روي همه خاطراتم.
[+]
نوشته شده توسط حمید در 5:40 بعد از ظهر
|
|
عشق نمي پرسه تو کي هستي؟
عشق فقط ميگه: تو مال مني .
عشق نمي پرسه اهل کجايي؟
فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني .
عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟
فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته .
عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟
فقط ميگه: هميشه با مني .
عشق نمي پرسه دوستم داري؟
فقط ميگه:دوستت دارم
[+]
نوشته شده توسط حمید در 5:37 بعد از ظهر
|
|
چند سال پيش گروهي از فروشندگان در شيکاگو براي شرکت در يک سخنراني عازم سفر مي شوند و همگي به همسران خود وعده مي دهند که روز جمعه حتماً براي صرف شام کنار همسران خود خواهند بود. در سخنراني، بحث طولاني مي شود، طوري که حرکت هواپيما نزديک مي شود که اين مسئله باعث مي شود تمام فروشندگاني که به همسران خود وعده داده بودند، به يکباره به سمت فرودگاه هجوم بياورند. در زماني که همه آنها مي کوشيدند تا راه را براي خود باز کنند و از ترمينال فرودگاه رد شوند، پاي يکي از آنان از روي بي دقتي به پايه ميز دکه اي اصابت کرد و سيب هاي روي آن، زمين مي ريزد . مسافران همه بي تفاوت از اين مسئله خود را به هواپيما مي رسانند و در جاي خود مي نشينند و نفس راحتي مي کشند که مي توانند به خانواده خود برسند. اما يک نفر از آنان مي ايستد و نظاره گر صحنه مي شود. او با بالا بردن دست خود از دوستان خداحافظي مي کند و به دخترک سيب فروش کمک مي کند که سيبها را جمع کند ، آخر آن دخترک کور بود و اين کار برايش سخت. آن مرد در حين جمع اوري سيبها متوجه مي شود بعضي از سيبها له شدند و بعضي ها کثيف پس 10 دلار به دخترک مي دهد و مي گويد اين هم خسارت سيب هائي که من و دوستانم آنها را خراب کرديم و اميدوارم ناراحتتان نکرده باشيم. مرد ايستاد و با گامهاي بلند شروع به دور شدن از دکه آن دخترک کرد در اين هنگام دخترک ده ساله با صداي بلند و در ميان جمعيت رو به او کرد و گفت: ببينم، نکند شما حضرت عيسي هستيد؟ مرد مات و متحير در جاي خود ميخکوب ماند.
[+]
نوشته شده توسط حمید در 12:27 بعد از ظهر
|
|
هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند -+-+-+-+-+-+ -+-+-+- ز غم کسی اسیرم که خودش خبر ندارد عجب از محبت من که در او اثر ندارد غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد : دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد -+-+-+-+-+-+ -+-+-+- کاش مــي شد بر جـــــدايي خشــــم کرد شاخه هاي نســترن را با تواضع پخش کرد کاش مي شد خانـــه اي از مهـــر ساخت مهـــــــرباني را در آن سر مشـق کرد روي دل هاي حقــــــيقي نقــــــش کرد -+-+-+-+-+-+ -+-+-+- من بی تو يک بوسه ی فراموش شده ام؛ يک شعر پر از غلط؛ يک پرنده ی بی آسمان؛ يک نسيم سرگردان؛ يک رويای نا تمام. من بی تو بهاری غريبم که در برف متوقف مانده؛ يک جويبار سرد که هيچ وقت به دريا نمی رسد. يک عشق با شکوه که مجالی برای شکفتن ندارد. بودنت زود گذشت؛ و نبودنت را هنوز باور نمی کنم... -+-+-+-+-+-+ -+-+-+- دارم همه چیز را می بویم! می بویم. با تمام وجود... می خواهم همه چیز را حس کنم و در آغوش بگیرم و فشار دهم. آن گونه که گویی جزیی از وجودم شوند. خیره در چهره ها می نگرم مسحور یک تبسم می شوم.... مبادا.... مبادا روزی از خاطرم برود عاشق ترین دختر آسمان بودم! مبادا روزی ترنم باران در وجودم بخشکد مبادا.... آخر من زاده این زمین و زمانم... گیاه را که از خاکش جدا کنند می خشکد.... سعی می کنم به خوبی همه چیز را به خاطر بسپارم! به خاطر بسپارم این زیباترین روزهای زندگی را.... این مهربان ترین آدم ها را.... این بهترین یاران را و .... -+-+-+-+-+-+ -+-+-+- نمي دانم چرا اين گونه هست؟ وقتي نگاه عاشق کسي به توست مي بيني اما،دلت بسته به مهر ديگري است. بي اعتنا مي گذري وعاشقانه به کسي مي نگري... که دلش پيش تو نيست -+-+-+-+-+-+ -+-+-+- اي کساني که مامور دفن من هستيد مرا درتابوتي سياه بگذاريد تا همه بدانند هرچه سيه روزي بود من کشيدم چشمانم را باز بگذاريد تا همه بدانند که چشم براهش بودم و دستم را از تابوت بيرون بگذاريد تا همه بدانند چيزي با خود نمي برم يک دسته گل پژمرده روي مزارم بگذاريد تا همه بدانند جواني بودم ولي زود پژمردم -+-+-+-+-+-+ -+-+-+- نام:اواره-.-شهرت:سرگردان-.- شغل:گداي محبت -.- نام مادر:چشم انتظار-.- نام پدر:سلطان غم-.-جرم:به دنيا امدن-.-محکوميت:زندگي کردن-.-مدت گذشته:22سال-.- تاريخ ازادي:مرگ-.- تلفن:اه وناله-.-ادرس:شهر بي مهري -چهارراه انتظار-خيابان سوزوگداز-کوچهء نامردي-پلاک تنهايي -+-+-+-+-+-+ -+-+-+- تنهايي را دوست دارم، زيرا بيوفا نيست، تنهايي را دوست دارم، زيرا عشق دروغين در آن نيست، تنهايي را دوست دارم، چون بارها تجربه كردم، تنهايي را دوست دارم، چون خدا هم تنهاست، تنهايي را دوست دارم... در كلبهي تنهاييهايم در انتظار خواهم گريست و انتظار كشيدنم را پنهان خواهم كرد، شايد در سكوتي يا شايد در شبي سرد و باراني... بگذار كسي نداند كه هنوز دوستش دارم... -+-+-+-+-+-+ -+-+-+- تو نباشي نمي خوام لحظه اي رو سر بکنم نمي دونم بعد تو من چي رو باور بکنم نميتونم نميتونم نميتونم من تو رو رها کنم بعد تو من چه کسي رو عشق من صدا کنم -+-+-+-+-+-+ -+-+-+- با ما بگو رضاي تو گر در شکست ماست... پروانه ايم و سوختن ما به دست ماست
[+]
نوشته شده توسط حمید در 12:26 بعد از ظهر
|
|
لره از كنار جن رد ميشه...جن ميگه بسم الله اين ديگه كي بود
لره میره دانشگاه به دو دلیل می فهمن لره: 1-سامسونتشو تو زنبیل میذاشته 2- وقتی استاد تخته رو پاک میکرده اونم دفترشو پاک می کرده
************ **
روز غضنفر داشته کباب درست ميکرده يهو ميبينه يه گربه نزديکش مياد و حسابي دندون تيز کرده به گوشتها!! خلاصه يه فکر حسابي به ذهنش ميرسه و برای اينکه گربه رو دور کنه ميگه: بلاليه بلال شير بلاليه
غضنفر چراغ جادو پيدا ميكنه، دست ميكشه روش غولش در مياد ميگه: دو تا آرزو بكن. غضنفر ميگه: يه نوشابه خنك ميخوام كه هيچ وقت تموم نشه. غوله بهش ميده، غضنفر يكم ميخوره ميگه: به به! چقدر خنكه! يكي ديگه هم بده
************ **
به غضنفر ميگن دخترت رو به كي شوهر دادي؟ ميگه غريبه نيست، دامادم هست
از آنجايي که غضنفر و دوستش عاشق نيسان بودن ، تصميم ميگيرن که گواهينامه بگيرن و دست بکار هم ميشن! روز امتحان رانندگي افسر از دوست غضنفر ميپرسه: فکر کنين توي يه چهار راه هستين ،يه طرف آمبولانس يه طرف گروه امداد يه طرف آتش نشاني و يه طرف هم نيسان خودت، حالا بگو اول کدوم حرکت ميکنه؟ دوست غضنفر ميگه: اول نيسان بعد آمبولانس بعد آتش نشاني و آخر هم امداد! پليس ميگه تو رد شدي و بايد دوباره امتحان بدي! از غضنفر هم پليس همين سوالها رو ميپرسه! غضنفر ميگه: آمبولانس بعد آتش نشاني آخر هم امداد! پليس ميگه پس نيسان چي شد؟ غضنفر ميگه: نيسان که همون اول رفت
افسر جلوي غضنفر رو كه از چراغ قرمز رّد شده بود ميگيره و ميگه: كارت د غضنفر ميگه: برو واسه خودت
توضيح : وقتي پوکر بازی ميکنند ميگن کارتد طرف نخواد ميگه برو واسه خودت
************ **
يه روز، يه پيره زنه مريض مي شه و مي برنش دکتر. دکتره بعد از معاينه، به بچه هاي پيره زنه مي گه: از مادرتون بپرسيد؟ کره دوست داره بخوره يا شوهر کنه؟ وقتي ازش مي پرسند؟ ميگه: مادر جون، خودتون مي دونيد که من دندون برای کره خوردن ندارم
************ **
به غضنفر ميگن: با آ«صداقتآ» جمله بساز، ميگه: داشتم با تلفن صحبت ميكردم صدا قطع شد
************ **
يه روز غضنفر با دوستاش دور هم جمع شده بودند و يه شماره ميگفتند و ميزدند زير خنده دد ديه بابايي که از اونجا رد ميشد، تعجّب ميکنه و ازشون ميپرسه: شما دارين چيکارميکنيدد غضنفر ميگه: ما از بس که جک هامون زياده به اين خاطر واسه هر کدوم يه شماره گذاشتيم د يهو يارو ميگه 153 ، همه ميزنن زير خندند و حالا نخند کي بخند د يارو ميگه خنده داربودد غضنفر ميگه آره د خيلي د آخه اينو تا به حال نشنيده بوديم
************ **
عابر : پسر جان ، ميخواهي خواهر كوچولوتو از خيابان رد كني ، احتياط كن د پسر : عيبي نداره دو تا ديگه خونه داريم
************ **
غضنفر دو دستش به كمر توی اتوبوس وايساده بود د ازش ميپرسن چرا دست به كمر وايسادي د يه نگاه ميكنه به دستاش و ميزن تو سرش و ميگه : واي پس هندونه هام كوش
************ **
غضنفر داشته پرتقال پوست مي كرده، با خودش ميگه خدا كنه توش موز باشه
************ **
غضنفر مي ره سر يخچال در يخچال رو باز مي كنه ژله تكون مي خوره و مي لرزه
غضنفر مي گه نترس نترس با تو كاري ندارم مي خوام پنير بردارم
************ **
غضنفر شب خوابيدني يه ليوان خالي ميذاره بالاي سرش بهش ميگن چرا ليوان خالي گذاشتي ميگه آخه شايد تشنم نشد
************ **
يه روز به غضنفر ميگن با هندوانه جمله بسازد ميگه: هند اونه که فيلماش گريه داره
************ **
غضنفر داشت اظهار نظر ميكرد که اين جلال آل احمد كه هي ازش تعريف ميكنن، فقط يه كتاب خوب نوشته كه اسمش بوف كوره د يكي گفت : بوف كور كه مال صادق هدايته د غضنفر ميگه : ديگه بدتر، يه كتاب خوب داره، اونم صادق هدايت براش نوشته
************ **
روزي در خانه ملا را زدند د ملا از بالا خانه پرسيد : کيست د کوبنده گفت : بياييد پايين در را باز کنيد د ملا پايين رفت و در را باز کرد ديد گدايی است که از او لقمه ناني مي خواهد د گفت : بيا بالا د چون به بالا رسيدند گفت خدا برکت بدهد عمو، چيزی نداريم د گدا پرخاش کرد که مرد حسابي تو که چيزی نداری چرا پايين بودم نگفتي ملا گفت : مرد نا حسابي تو که چيزی مي خواستی چرا از همان پايين نگفتی و مرا به سوی در کشيدی
************ **
غضنفر ميفته تو گير آدم خورا، آدم خورا ميگيرنش، رئيسشون ميگه: اينو پوستشو ميكنيم باهاش قايق درست ميكنيم د غضنفر هم يه چاقو ور ميداره ميگذاره رو شكمش، ميگه : جلو نيايد وگرنه قايقتونو سوراخ ميكنم
************ **
يه روز يه غضنفر داشته اسب سواري ميکرده و اسبه هم لخت بوده و هيچي نداشته که اين خودشو بهش بگيره و همش سر ميخورده و ميفتاده طرف دم اسبهد يه دفعه که ميفته ته بدن اسبه، داد ميزنه آهاي اصغر جان، يه اسب ديگه وردار بيار اين اسبه تموم شد
************ **
يه روز، يه پيره زنه مريض مي شه و پسرش اونو مي بره دکتر. دکتر مي بينه پيره زنه لباس آن چناني پوشيده، به پسرش مي گه: مادرت بايد شوهر کنه، پسره بهش بر مي خوره و مي گه: اين حرف ها از مادر ما گذشته، در همين اثناء، پيره زنه که تا آن موقع ساکت بود و گوش مي داد، به پسرش مي گه: خفه شو، دکتر بهتر مي فهمه يا تو.
************ **
از غضنفر مي پرسن ازدواج فاميلي بهتره يا با غريبه؟ ميگه نه، فاميلي بهتره، مثلا من عموم با زن عموم ازدواج کرده و داييم با زن داييم و عمه هام همه به شوهر عمه هام شوهر کردن
************ **
یه روز غضنفر با برو بچهها میرن کافی شاپ ! اولی محکم میزنه رو میز و میگه یه کوکاکولا ! دومی محکم میزنه رو میز و میگه یه پارسیکولا ! سومی محکم میزنه رو میز و میگه یه پپسیکولا ! غضنفر هم برای اینکه کم نیاره محکم میزنه رو میز و میگه یه دراکولا
************ **
زن اولي : راستي منيژه بگو ببينم چطور شد که با شوهرت آشنا شدید
منيژه : هيچي بر حسب تصادف ، سال پيش همين آقا بود که شوهر سابقم را با ماشين زير کرددد
************ **
یکی از همولایتی ها میره پیش کدخدا می گه من چیکار کنم که از غضنفر معروف تر بشم د کدخدا بهش میگه برو تو بیابون شنا کن د همولایتی ما میره وسط یه بیابون تو شن و ماسه شروع می کنه به دست و پا زدن که یعنی مثلا داره شنا میکنه، يهو غضنفر می یاد با یک قایق موتوری از کنارش رد می شه و بهش دست تکون ميده
************ **
غضنفر ميره يه خونه ای دزدي. هر چي مي گرده چيزي پيدا نمي كنه، خلاصه خيلي شاکي ميشه و در كيف بچه ها رو باز مي كنه و مشق شبشون را خط ميزنه كه فردا كتك بخورند
************ **
مادري به پسرش ميگه وقتي دستشويي داشتي بگو كمپوت دارم د پسر ميره مدرسه و وسط زنگ به معلم ميگه آقا اجازه كمپوت داريم د معلم ميگه بذار زنگ تفريح با هم ميخوريم
************ **
غضنفر ميره چلو کبابی گارسون مياد ميگه چی ميل دارين غضنفر ميگه يه پرس چلو کباب د گارسونه ميگه با کمال ميل، غضنفر ميگه نه با سماق و دوغ
************ **
بچه گوسفنده با مامانش قهر ميكنه ميره سر خيابون ميگه كشتارگاه دربست
************ **
چرا با جوراب خوابيدي؟ آخه اينطوري راحتتر ميخوابم! واسه چي؟ واسه اينكه ديشب با كفش خوابيدم، خوابم نبرد!
************ **
اولي به دومي: آن دو نفر را ميبيني؟ ده سال است كه ازدواج كردهاند و به قدري يكديگر را دوست دارند كه آدم فكر ميكند اصلا ازدواجي بينشان صورت نگرفته است!
************ **
مرد خسيسي كه سي سال قبل از يك فروشگاه كفشي خريده بود، دوباره وارد همان مغازه شد و گفت: ما باز آمديم!
************ **
دو ديوانه با هم گفتگو ميكردند. اولي: اگر گفتي فرق كلاغ چيه؟ دومي: خوب معلومه! اين بالش از اون بالش مساويتره!
************ **
مشتري: آقا چرا ديگه ميخواهي توي حلقم را كيسه بكشي؟ دلاك: آخه خودتون گفتين گلوتون چرك كرده!
************ **
احمق كسي است كه به همه چيز اطمينان كامل داشته باشد. مطمئني؟ صددرصد!
************ **
پسر كوچولو رو به مادرش كرد و گفت: من نميدانم چرا شبها كه دلم نميخواهد بخوابم به زور مرا ميفرستي بخوابم ولي صبحها كه دلم نميخواهد از خواب بيدار شوم به زور مرا بيدار ميكني؟
************ **
صاحبخانه: هر وقت ميگويم اجاره را بده، ميگويي: بگذار حقوق بگيرم، پس كي حقوق ميگيري؟ مستاجر: هر وقت كه استخدام شدم!
************ **
ديوانه اولي: ببينم، مگه تو كري كه جواب سلام منو نميدي؟! ديوانه دومي: نه اون احمد داداشمه كه كره، من لالم!
************ **
زن: اگه امشب نيايي بريم خونه مامانم ديگه منو نميبيني! مرد: براي چي؟ زن: واسه اينكه چشمهاتو درميآورم!
************ **
در نيويورك خانم مستر اسميت رفت پيش وكيل دادگستري و گفت: من ميخوام از شوهرم طلاق بگيرم. وكيل گفت: بسيار خوب، مانعي ندارد... فعلا دوهزار دلار بدهيد تا ترتيب كارتان را بدهيم. خانم گفت: زكي! 500 دلار ميگيرند كه او را بكشند، چرا دو هزار دلار بدهم؟
************ **
آ» مرده عينكش را دور دستش چرخاند و بعد به چشمش زد، سرش گيج رفت، نزديك بود بيفته!
************ **
آ» وقتي زنت خونه نيست چه كار ميكني؟ استراحت. وقتي هست چي؟ استقامت!
************ **
آ» روزي راننده كاميون به يك پيچ رسيد، دولا شد آن را برداشت!
************ **
آ» راستي فهميدي ديشب خانه ما دزد آمد و الان دزده تو بيمارستانه؟ نه مگه چطور شد؟ هيچي، زنم فكر كرد، كه دير اومدم خونه!
************ **
آ» معتادي كه در حال كشيدن سيگار بود، ميگويد: يه ژمين لرژه هم نمياد كه خاكشتر شيگارم بيفته!
************ **
آ» بچهاي از پدرس پرسيد: فرق تفنگ و مسلسل چيست؟ پدرش جواب داد: پسرم وقتي من و مادرت حرف ميزنيم بيا گوش كن. آن وقت ميفهمي فرقش چيه!
************ **
آ» مردي در خانهاي ميرود و از پسر صاحبخانه طلب آب ميكند. پسر كاسهاي پر از آب آورده، به دست مرد ميدهد. ناگهان كاسه از دست مرد ميافتد و ميشكند. مرد خجل و شرمنده شروع به عذرخواهي ميكند. پسرك هم براي اينكه دل او را به دست آورد ميگويد: عيب نداره، به بابام ميگم يه كاسه ديگه واسه سگمون بخره!
************ **
آ» رئيس: خجالت نميكشي تو اداره داري جدول حل ميكني؟ كارمند: چكار كنيم قربان، اين سروصداي ماشينها كه نميذاره آدم بخوابه!
************ **
آ» شنيدم مادرت به رحمت خدا رفته؟ آره! مگه بيماريش چي بود؟ سرماخوردگي. يعني بر اثر سرماخوردگي فوت كرد؟ آره، آخه وسط خيابون يهو عطسهاش ميگيره، تا ميايسته عطسه كنه يه ماشين بهش ميزنه!
[+]
نوشته شده توسط حمید در 11:40 قبل از ظهر
|
|